در اسرائیل امروز اندیشیدن دشوار است؛ نمرات دانشآموزان این را ثابت میکند
روند رو به رشد بیسوادی و سطحینگری در نظام آموزشی اسرائیل، نه تنها یک بحران آموزشی، بلکه یک مکانیسم بقای اجتماعی برای فرار از واقعیتهای تلخ و آیندهای است که به ورطه فراموشی سپرده میشود.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «در اسرائیل امروز اندیشیدن دشوار است؛ نمرات دانشآموزان این را ثابت میکند» به قلم شارون کانتور (Sharon Kantor) در هاآرتص (Haaretz) منتشر شده است. این یادداشت با استناد به نتایج ضعیف دانشآموزان اسرائیلی در آزمونهای بینالمللی، استدلال میکند که این پدیده، بیش از آنکه نتیجه یک توطئه دولتی باشد، یک «غریزه بقا» و فرآیند چرخهای است که در آن، جامعه برای فرار از واقعیتهای تلخ، به طور خودآگاه خود را احمق میکند و این حماقت، به نوبه خود، سقوط کشور را تسریع میبخشد. در ادامه، خلاصه این یادداشت را میخوانید.
اسرائیل آگاهانه در حال احمق کردن خود است. این هفته، رسانهها گزارش دادند که دانشآموزان اسرائیلی در میان دانشآموزان سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) در رتبه آخر (یا یکی به آخر) قرار گرفتهاند. نگرانکنندهتر اینکه این آزمونها «مهارتهای خواندن و ریاضی مورد نیاز برای مقابله با کارهای روزمره مانند درک دستورالعملهای روی بطری دارو» را بررسی کردهاند. این یعنی ما با یک حماقت تهدیدکننده زندگی روبرو هستیم. این گزارش تقریباً با گزارش مشابهی در سال ۲۰۱۷ یکسان است. در آن سال نیز، دانشآموزان اسرائیلی با وجود داشتن بیشترین روزهای تحصیلی در سازمان همکاری و توسعه اقتصادی، در رتبه یکی به آخر قرار گرفتند. در آن زمان نیز، این آمار قابل توجه بود: «دو نفر از هر پنج دانشآموز اسرائیلی از نظر توانایی برنامهریزی برای آینده یا تعیین اهداف ثانویه، پایینتر از حداقل استانداردهای سازمان همکاری و توسعه اقتصادی قرار دارند.» این وضعیت دانشآموزان تقریباً یک دهه پیش بود و این وضعیت اسرائیل امروز است. معمولاً ادعا میشود که این یک حرکت عمدی و شیطانی از سوی دولت است؛ شاید، اما به نظر من، یک فرآیند فراگیر احمقسازی مانند این، به استعداد یا برنامهریزی خاصی نیاز ندارد. اساساً، این یک غریزه بقا است.
امروز در اسرائیل، تحصیلکرده و متفکر بودن دشوار است. سخت است که شاهد حرکت کشور به سمت ورطه نابودی و خرابکاری در آیندهاش باشی؛ فرو رفتن در پوچگرایی، لذتگرایی یا فرار از واقعیت آسانتر است. مقدار مشخصی از آتروفی مغز تقریباً برای سلامت عمومی ضروری است و این یک فرآیند چرخهای است، زیرا هرچه مردم احمقتر میشوند، کشور بیشتر در مسیر خود به سمت ورطه فراموشی پیش میرود. در مدارس، سال تحصیلی به تازگی به پایان رسیده است، اما همه ما میدانیم که این یک دروغ است. هر سال در دهههای اخیر، دانشآموزان هفتهها قبل از تاریخ رسمی، مطالعه را متوقف کرده و معلمان تدریس را متوقف میکنند. ابتدا، آنها «نزدیک به پایان» هستند و اجماع اسرائیلی این است که در نزدیکی پایان چیزی، دیگر راهی برای ادامه آن وجود ندارد. به طور منطقی، این یک اثر دومینویی ایجاد میکند. علاوه بر این، پایان و آغاز یکسان هستند. بنابراین، شروع سال تحصیلی نیز برای یادگیری مناسب نیست و به جای آن، به مجموعهای از صحبتهای مقدماتی، تطبیق و آشنایی تبدیل میشود.
پارادوکس دیگر، «وضعیت» است؛ تعبیری اسرائیلی برای مشکلات امنیتی ابدی روزمره کشور و شگفتا که یادگیری در طول «وضعیت» (زیرا به هر حال، وضعیت دشوار است) یا حتی پس از آن (زیرا در حال بهبودی از وضعیت هستیم) نیز ممکن نیست. در نتیجه، وضعیتی ایجاد شده که در آن نمیتوان از دانشآموزان یا معلمان چیزی خواست. این دو مثال بخشی از بنبست دوگانهای است که نظام آموزشی در آن گرفتار شده است: گیر افتادن بین صحبت از ارزشهای مترقی مانند شمول، صبر و مدارا و جهل و سطحینگری به سبک قدیمی. حتی افراد خوشنیت نیز فکر میکنند که در طول یک بحران، باید معادلات، نمودارها، مقالات و کتابهای تاریخ را رها کرده و بر گفتگو در مورد «وضعیت» تمرکز کنیم. به نظر میرسد بسیاری، از جمله والدین و دانشآموزان، فراموش کردهاند که یادگیری، خودِ آموزش است. از طریق یادگیری، عشق به دانش، تکرار، تعمق و درک دانشآموز از عطش معلم برای موضوع، آموزش به خودی خود اتفاق میافتد. در زمانی که تمام دانش به راحتی در دسترس است، این دیدگاه که آموزش را بر یادگیری مقدم میداند، در نگاه اول معقول به نظر میرسد، اما معلمان هنوز هم میتوانند و باید عطش به دانش و فرآیند یادگیری را آموزش دهند. آیا بازگشت به یادگیری در فضای اسرائیل حتی ممکن است؟ تضمینی وجود ندارد، اما ارزش امتحان کردن را دارد./منبع



