آیا مسیرهای تازه انرژی میتوانند هرمز را دور بزنند؟
دالانهای جایگزین هرمز و آینده ژئوپلیتیک غرب آسیا اکنون مورد بحث و توجه قرار گرفتهاند.
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «آیا مسیرهای تازه انرژی میتوانند هرمز را دور بزنند؟» به قلم دکتر رناد منصور (Renad Mansour) در اندیشکده چتم هاوس (Chatham House)منتشر شده است و بررسی میکند که بحران تنگه هرمز چگونه عراق، سوریه و لبنان را بهسمت بازآرایی مسیرهای انرژی و تجارت سوق داده است. بحران، آسیبپذیری مسیرهای موجود را آشکار کرده و اهمیت جغرافیایی این سه کشور را افزایش داده است؛ اما تحقق فرصت جدید به اصلاحات نهادی و توانایی دولتها در اداره و حفاظت از زیرساختها وابسته خواهد بود. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.
جنگ علیه ایران و اختلال ناشی از آن در تنگه هرمز، تعادل قدیمی قدرت و جریانهای تجاری منطقه را برهم زده است. عراق، سوریه و لبنان میکوشند با استفاده از موقعیت میان کشورهای حاشیه خلیج فارس و اروپا، ارتباطات خود را از طریق خطوط لوله نفت و گاز، جاده، راهآهن و کریدورهای دیجیتال گسترش دهند. دولتهای این کشورها که پیشتر در نظم منطقهای ایران جای داشتند، اکنون بهدنبال تنوعبخشی روابط اقتصادی و افزایش استقلال خود هستند؛ با این حال، اشغال و مداخله خارجی، فساد و پراکندگی سیاسی همچنان مانع اصلیاند.
بستهشدن عملی هرمز، صادرات نفت عراق را که پیش از جنگ حدود ۳.۳ میلیون بشکه در روز بود، بهشدت کاهش داد. صادرات جنوبی از ماه آوریل به تدریج احیا شد و در ماه آگوست به ۲.۳ میلیون بشکه در روز رسید. بغداد برای تنوعبخشی، افزایش صادرات از بندر جیهان ترکیه و احیای ایده خط لوله به عقبه اردن را دنبال میکند. همزمان، عراق و سوریه طرح خط لولهای برای انتقال نفت عراق به مدیترانه دارند که نسخهای جدید از مسیر تاریخی کرکوک–بانیاس محسوب میشود. هزینه این طرح حدود پانزده میلیارد دلار و زمان ساخت آن حدود چهار سال برآورد شده و ظرفیت اولیه پیشنهادی آن دو میلیون بشکه در روز است. با این حال، این مسیر جایگزین هرمز نخواهد شد، زیرا بخش عمده نفت عراق به بازارهای آسیایی، بهویژه چین و هند، میرود.
در حوزه حملونقل، لبنان و سوریه احیای خطوط ریلی را بررسی میکنند تا ساحل لبنان از طریق سوریه به عراق، ترکیه و منطقه خلیج فارس متصل شود. مسیر طرابلس–حمص میتواند گام نخست باشد، اما بازسازی شبکه ریلی سوریه حدود ۵.۵ میلیارد دلار هزینه خواهد داشت و تجربه لبنان نیز مشکلات مالی و مدیریتی را نشان میدهد. در حوزه دیجیتال نیز شبکههای فیبر نوری در عراق و سوریه میتوانند مسیر زمینی جایگزینی برای دادههایی فراهم کنند که اکنون از کابلهای زیردریایی عبور میکنند.
با وجود این چشمانداز، زیرساختهای جدید در محیطی بسیار ناامن ساخته خواهند شد. بیش از یکصد حمله به تأسیسات انرژی در ۶ ماه نخست جنگ ثبت شده است. گروههای همسو با ایران، اسرائیل و دیگر بازیگران مسلح توانایی هدف قرار دادن زیرساختها را نشان دادهاند. حملات به میدان گاز خور مور، خط لوله شرق–غرب عربستان، زیرساختهای لبنان و تأسیسات نفتی سوریه نشان میدهد که مسیرهای جدید نیز در برابر جنگ آسیبپذیر خواهند بود.
مانع دیگر، فساد و ضعف نهادی است. عراق، لبنان و سوریه در شاخص ادراک فساد در میان کشورهای دارای عملکرد ضعیف قرار دارند. پروژههای بزرگ در نظامهای سیاسی مبتنی بر توزیع رانت میتوانند به منبع سود سیاسی تبدیل شوند و اجرای آنها را تضعیف کنند. افزون بر آن، پراکندگی قدرت میان احزاب، نهادهای رقیب و گروههای مسلح، دولتها را در تأمین امنیت، تأمین مالی و اجرای بلندمدت پروژهها محدود میکند.
بنابراین، موقعیت جغرافیایی این سه کشور میتواند در نظم پساجنگ ارزش راهبردی بیشتری پیدا کند، اما اتصال به بازارها بهتنهایی حاکمیت ایجاد نمیکند. تحقق این فرصت مستلزم ساخت نهادهایی است که بتوانند زیرساختها را اداره، تأمین و محافظت کنند و منافع آنها را در سطح ملی میان جمعیت توزیع کنند، نه اینکه صرفاً در اختیار نخبگان قرار گیرد./ منبع