امنیت و دفاعخاورمیانهداخلی

حزب‌الله و خلق هویت ملیِ پساسایکس‌-پیکویی در لبنان

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با ‌عنوان «حزب‌الله و خلق هویت ملیِ پساسایکس-‌پیکویی در لبنان» به قلم محمدصادق علیزاده و منتشرشده در فرهیختگان، به بررسی نقش تشکیلات مقاومت در بازتعریف هویت ملی لبنان فراتر از تقسیمات فرقه‌ای و طایفه‌ای پرداخته است. نویسنده با رویکرد تحلیلی نشان می‌دهد چگونه حزب‌الله تلاش کرده با ایجاد چتری وحدت‌بخش، شکاف‌های جامعه موزاییکی لبنان را کاهش دهد و نظم تحمیلی پساجنگ جهانی اول را به چالش بکشد. در ادامه، چکیده این یادداشت را می‌خوانید.


در لبنان، امتناع از نمایش تصاویر سیدحسن نصرالله و سیدهاشم صفی‌الدین در یک بنای تاریخی پایتخت، به‌معنای محدودکردن جایگاه این رهبران مقاومت به چارچوب‌های حزبی و فرقه‌ای تلقی شده است، در حالی که بسیاری آن‌ها را نمادهایی فراتر از این مرزها می‌دانند. این اقدام، تلاشی است برای جلوگیری از به‌رسمیت‌شناختن نقش وحدت‌بخش آنان در سطح ملی. به مناسبت سالگرد شهادت سیدحسن، تشکیلات مقاومت قصد برگزاری برنامه‌ای فرهنگی و هنری در منطقه روشه بیروت را داشت که با مخالفت و مانع‌گذاری مواجه شد و روزنامه الاخبار با انتشار مطلبی به این برخورد واکنش نشان داد.

برای بررسی شرایط، ابتدا باید بافت اجتماعی لبنان تحلیل شود. این کشور پیش از جنگ جهانی اول تحت حاکمیت امپراتوری عثمانی و اداره محلی بر اساس اقتضائات بومی بود. در آن نظم پیشامدرن، شکاف‌های مذهبی و قومی محل نزاع جدی نبود. اما پس از جنگ جهانی اول و پیمان سایکس‌-پیکو، سرزمین‌های عربی از جمله سوریه، اردن، لبنان، عراق و فلسطین تجزیه شدند و شکاف‌های نهفته فعال گردید که پیامدهای آن هنوز هم منطقه را تحت‌ تأثیر قرار داده است. لبنان نمونه‌ای برجسته از این وضعیت است؛ سرزمینی کوچک‌تر از استان قم با مساحت کمتر از یازده هزار کیلومتر مربع و جمعیت متنوعی شامل شیعیان، اهل سنت، مارونی‌ها، ارتدکس‌ها، علوی‌ها، دروزی‌ها و دیگر اقلیت‌ها که این تنوع مذهبی با تنوع قومی و طایفه‌ای ضرب می‌شود.

لبنان حاصل نظم تحمیلی پساسایکس‌-پیکویی و جدا شده از شامات بزرگ است؛ مفهومی به نام «هویت ملی» در آن اساساً شکل نگرفته، مفهومی که در حالت طبیعی باید شکاف‌ها را پر کرده و ساکنان را به‌صورت هم‌وطن تعریف کند. نبود چنین هویتی، وضعی مطلوب برای رژیم اسرائیل است که در پی تکه‌تکه شدن لبنان و حتی وضعیت شبه‌تجزیه آن است، مشابه شرایط موجود در سوریه. در آن‌جا با اشغال بخش‌های راهبردی و امتیازهای شبه‌خودمختاری به جریان‌های گوناگون، سیاست‌های غرب و آمریکا این کشور را به لبه تجزیه کشانده‌اند.

در این بستر، حزب‌الله از دهه ۱۹۸۰ تلاش کرده لبنانی‌ها را ذیل یک هویت مشترک گرد آورد؛ هویتی که از مرزهای فرقه‌ای عبور کرده و محور آن مقابله با توسعه‌طلبی اسرائیل است. این تعریف، «دیگری» را رژیم اسرائیل معرفی می‌کند و همه اقشار لبنانی خارج از این رژیم را تحت عنوان «ما» در چتر مقاومت قرار می‌دهد. چنین چتری در جامعه جزیره‌ای لبنان نقطه آغاز حرکت به‌سوی امر ملی و هویت ملی محسوب می‌شود.

این وضعیت در تضاد کامل با نظم تحمیلی پساجنگ جهانی اول قرار دارد که هدف آن حفاظت از منافع استعمارگران بوده و ایجاد کشور لبنان برای تبدیل آن به پایگاه مسیحیت صلیبی فرانسوی در شرق مدیترانه صورت گرفت. حزب‌الله در سه چهار دهه اخیر، حتی صرف‌نظر از هویت مذهبی خود، با کارکرد حداقلی نیز به آفرینش هویت ملی پرداخته که می‌تواند شکاف‌ها را پوشانده و انسجام ایجاد کند و همین امر اصلی‌ترین تهدید برای رژیم اسرائیل است. دشمنی این رژیم با مقاومت، نه فقط ناشی از شیعه یا مسلمان بودن آن، بلکه نتیجه گسترش چتری فرافرقه‌ای و فراطایفه‌ای است که امر ملی را از پیامدهای طبیعی خود می‌سازد./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا