چگونه انتخابات در بحران معنا مییابد؟
انتخابات محلی میتواند در دل بحران، سرمایه اجتماعی را بازسازی کند.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «چگونه انتخابات در بحران معنا مییابد؟»، نوشته سعید پورعلی و منتشرشده در دیپلماسی ایرانی، به این پرسش میپردازد که چگونه انتخابات شوراهای شهر و روستا میتواند در شرایط نارضایتی اجتماعی، فشارهای اقتصادی و بیاعتمادی سیاسی، از یک رویداد اداری به ابزاری برای ترمیم رابطه دولت و جامعه تبدیل شود. در این مطلب نویسنده با اتکا به تجربه کشورهایی چون اوکراین، تونس، عراق، فرانسه و شیلی نشان میدهد که معنابخشی به رأی، پذیرش اعتراض و محلیسازی انتخابات، شرط افزایش مشارکت است. در ادامه، چکیده این یادداشت آمده است.
برگزاری انتخابات حتی در شرایط عادی نیازمند برنامهریزی، اقناع اجتماعی و اعتماد عمومی است، اما در وضعیتی که جامعه با فشارهای خارجی، اعتراضات اجتماعی، بیاعتمادی سیاسی و نگرانیهای معیشتی روبهروست، انتخابات به معیاری برای سنجش کیفیت حکمرانی تبدیل میشود. در چنین شرایطی، انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا به دلیل ماهیت محلی و پیوند مستقیم با زندگی روزمره شهروندان، از ظرفیت ویژهای برای بازسازی سرمایه اجتماعی برخوردار است. با این حال، تحقق این ظرفیت منوط به بهرهگیری دقیق از تجربه کشورهایی است که در شرایط بحرانی توانستهاند انتخابات را برگزار کنند. تجربههای جهانی نشان میدهد که انتخابات در بحران بیش از آنکه یک مسئله اجرایی یا امنیتی باشد، پدیدهای اجتماعی و روانی است و موفقیت آن به نحوه مواجهه با واقعیت نارضایتی اجتماعی بستگی دارد.
در بسیاری از کشورها، پذیرش وجود اعتراض و نارضایتی و فعالسازی مسیرهای قانونی بیان مطالبات، به افزایش مشارکت انتخاباتی کمک کرده است، در حالی که انکار اعتراض یا تقلیل آن به مسئله امنیتی، اغلب به کاهش مشارکت انجامیده است. کشورهایی که جامعه را مخاطب قرار داده و به مردم احساس اثرگذاری دادهاند، توانستهاند انتخابات را به بخشی از راهحل بحران تبدیل کنند. نمونه اوکراین پس از سال ۲۰۱۴ نشان میدهد که حتی در شرایط جنگ، اشغال سرزمینی و مداخله خارجی، میتوان با پیونددادن انتخابات به اداره امور روزمره مردم، مشارکت را حفظ کرد. در این تجربه، انتخابات محلی از منازعات کلان سیاسی فاصله گرفت و بر تصمیمگیری درباره زندگی شهری و منطقهای تمرکز یافت، امری که برای انتخابات شوراها نیز قابل استفاده است.
تجربه تونس پس از انقلاب ۲۰۱۱ بر نقش گفتوگو و بهرسمیتشناختن تکثر اجتماعی تأکید دارد. با وجود دوپارگی اجتماعی و بیاعتمادی گسترده، ورود نهادهای مدنی، اتحادیهها و چهرههای اجتماعی بهعنوان واسطه میان مردم و حاکمیت، انتخابات را به یک فرآیند ملی تبدیل کرد. در چنین چارچوبی، انتخابات محدود به دولت یا احزاب نبود و مشارکت لایههای مختلف جامعه افزایش یافت. در ایران نیز شوراها میتوانند عرصهای برای بازگشت نهادهای محلی و معتمدین اجتماعی به فرآیند تصمیمسازی باشند. عراق پس از ۲۰۱۸ نمونه دیگری است که نشان میدهد حتی اصلاحات محدود در قانون انتخابات، افزایش شفافیت و تقویت نظارت اجتماعی و رسانهای میتواند پیام شنیدهشدن اعتراضات را به جامعه منتقل کند.
فرانسه در جریان اعتراضات جلیقهزردها تلاش کرد میان حق اعتراض و حق رأی تعادل برقرار کند و این دو را در تقابل با یکدیگر قرار ندهد. این رویکرد نشان داد که مشارکت انتخاباتی میتواند مکمل اعتراض باشد. تجربه شیلی پس از اعتراضات ۲۰۱۹ نیز بیانگر آن است که فعالسازی فرآیندهای انتخاباتی جدید، مانند همهپرسی و انتخابات محلی، میتواند احساس امکان تغییر واقعی را تقویت کند. در مقابل، تجربه افغانستان پیش از ۲۰۲۱ نشان داد که تمرکز صرف بر امنیت، بدون ایجاد باور به اثرگذاری رأی، به مشارکت پایین میانجامد. مجموع این تجربهها بیانگر آن است که انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا زمانی معنا مییابد که به بازسازی رابطه دولت و جامعه، محلیسازی تصمیمگیری، شفافیت و ایجاد احساس اثرگذاری رأی منجر شود./ منبع



