ایران و آمریکا؛ نشانههای افول آمریکا و صعود ایران
جنگ ایران و آمریکا نشان میدهد که برتری نظامی بهتنهایی تضمینکننده پیروزی سیاسی نیست و توان ایران برای تحمیل هزینه میتواند نشانهای از تغییر نسبی توازن قدرت باشد.
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «ایران و آمریکا؛ نشانههای افول آمریکا و صعود ایران» به قلم رنجان سلیمان (Ranjan Solomon) در میدل ایست مانیتور (Middle East Monitor) منتشر شده است. نویسنده با تمرکز بر جنگ و تقابل کنونی، استدلال میکند که محدودیتهای قدرت آمریکا و توان ایران برای تحمیل هزینه، در حال تغییر نسبی توازن راهبردی میان دو کشور است. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.
تقابل کنونی ایران و آمریکا فقط یک رویارویی نظامی دیگر نیست، بلکه میتواند نشانهای از تغییر نسبی توازن قدرت باشد. آمریکا همچنان قدرتمندترین دولت نظامی جهان، دارای فناوری پیشرفته، بودجه دفاعی عظیم و شبکهای گسترده از پایگاهها و متحدان است. ایران اما مسیر متفاوتی پیموده و با تکیه بر صبر راهبردی، تابآوری، توان موشکی و پهپادی، روابط منطقهای و جنگ نامتقارن، تلاش کرده هزینه برتری نظامی آمریکا را افزایش دهد. ایران نیازی ندارد از آمریکا نیرومندتر شود؛ کافی است برتری آمریکا را پرهزینه، آسیبپذیر و ناتوان از دستیابی به نتیجه قاطع کند.
تداوم جنگ، منابع نظامی آمریکا را در موشک، هواپیما، کشتی، نیروی انسانی و آمادگی عملیاتی مصرف میکند و تعهدات واشنگتن در غرب آسیا، آزادی عمل آن را برای مقابله همزمان با روسیه و چین کاهش میدهد. بنابراین تعبیر «ببر کاغذی» بهمعنای خیالیبودن قدرت آمریکا نیست، بلکه به شکاف میان ظاهر قدرت عظیم و توانایی تبدیل آن به موفقیت همزمان در چند جبهه اشاره دارد. حملات ایران به کشتیرانی اطراف تنگه هرمز و تأسیسات آمریکایی در اردن، همراه با هزینههای دفاع از پایگاهها و خطوط تدارکاتی، این آسیبپذیری را برجسته کرده است. اختلال در هرمز نیز قیمت نفت را به بالای صد دلار رسانده و فشار اقتصادی ایجاد کرده است.
جنگ نامتقارن میتواند برتری متعارف را به آسیبپذیری راهبردی تبدیل کند. آمریکا در واکنش به حملات ایران، تحریمها و حمله به نفتکشها را تشدید کرده، اما این اقدامات نیز به تشدید درگیری و تهدید کشتیرانی منجر شدهاند. آمریکا از «پوشش راهبردی» برای انتقال میدان رقابت از جنگ متعارف به تحریم، محدودیت فناوری، کنترل مالی و فشار بر متحدان استفاده میکند. با این حال، قدرت اقتصادی آمریکا نیز محدودیت دارد؛ زیرا ایران توانسته سازوکارهایی برای مبادله نفت با واردات چینی ایجاد کند و رشد روابط اقتصادی جایگزین میتواند اثرگذاری تحریمها را کاهش دهد.
در حوزه نظامی نیز ماهوارهها، پهپادها، هوش مصنوعی، جنگ الکترونیک و موشکهای دقیق، پایگاهها و زنجیرههای لجستیکی بزرگ را در معرض تهدید قرار دادهاند. حضور جهانی آمریکا همزمان که قدرت آن را نمایش میدهد، شمار زیادی هدف و هزینه مالی ایجاد میکند؛ در حالی که ایران از مزیت جغرافیا برخوردار است. تجربه ویتنام، عراق و افغانستان نیز نشان داده که نابودی زیرساخت یا سرنگونی حکومت الزاماً به نتیجه سیاسی مورد انتظار منجر نمیشود.
مسئله اصلی، پیروزی در نبردهای منفرد نیست، بلکه نحوه پایان جنگ است. ایران با تبدیل درگیری به آزمون استقامت میتواند فشار سیاسی و اقتصادی را بر آمریکا افزایش دهد؛ بهویژه زمانی که جنگ با انتخابات میاندورهای و افزایش قیمت نفت و تورم گره میخورد. از این منظر، «صعود ایران» مطلق نیست، بلکه نسبی است: ایران به قدرت متعارف آمریکا نرسیده، اما توانایی بیشتری برای محدود کردن آزادی عمل آن یافته است. آمریکا همچنان قدرتی عظیم و مؤثر است، اما دیگر نمیتواند فرض کند که برتری نظامی، بهطور خودکار، کنترل سیاسی و پیروزی راهبردی را تضمین میکند. در نتیجه، سنجه اصلی قدرت، توان دستیابی به اهداف سیاسی است، نه صرفاً حجم تسلیحات./ منبع



