سیاسیبودن ورزش خوب است یا بد؟
تأثیر پیوند سیاست و ورزش بررسی میشود.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «سیاسیبودن ورزش خوب است یا بد؟» به قلم محمد بیدگلی و منتشرشده در دیپلماسی ایرانی بر این نکته تأکید میکند که ورزش در عصر جدید به عرصهای برای بروز و بهرهبرداری سیاسی تبدیل شده و دولتها، چهرههای سیاسی و حتی ورزشکاران از ظرفیت نمادین و رسانهای آن برای پیشبرد اهداف قدرت نرم و جهتدهی اجتماعی استفاده میکنند؛ موضوعی که ضرورت مدیریت تخصصی و بهدور از مداخلات سیاسی را برجسته میسازد. در ادامه، چکیده این یادداشت را میخوانید.
در متن اصلی، ورزش بهعنوان عرصهای برای همکاری، تعامل و تبادل فرهنگی میان کشورها معرفی شده و بر ظرفیت آن در ترویج ارزشها و باورهای فرهنگی جوامع تأکید شده است. ورزش با برخورداری از قدرت نرم و جایگاه نمادین، امکان نمایش قدرت ملی و پیگیری اهداف کشورها را فراهم میکند و منش پهلوانی بهعنوان بخشی از میراث فرهنگی ایران در این زمینه جایگاهی برجسته دارد. ورزش نوعی زبان مشترک میان ملتها بهشمار میرود که قادر است فارغ از تفاوتهای نژادی، مذهبی و منطقهای، زمینه نزدیکی و همگرایی مردم را فراهم آورد. در کنار این ویژگیها، سیاست نیز سازوکاری برای تنظیم روابط میان گروههای انسانی و مدیریت قدرت است و در دوران معاصر، پیوند میان ورزش و سیاست به یکی از موضوعات مهم در جوامع مختلف تبدیل شده است. مداخله حکومتها در ساختارهای ورزشی پدیدهای مسبوق به سابقه است و نمونههایی از آن در دوره پهلوی با انحلال سازمان تربیت بدنی و انتصاب برادر ناتنی شاه در رأس کمیته ملی المپیک مشاهده شده است.
در این متن تأکید شده که ورزش میتواند بر فرهنگ سیاسی جامعه اثر بگذارد و در کشورهایی که مشارکت سیاسی ضعیف است، زمینه ایجاد فرهنگ مشارکت را فراهم آورد. همچنین ورزش با برخورداری از اثرگذاری آشکار و پنهان، همواره مورد توجه سیاستمداران بوده و بستری برای پیگیری منافع سیاسی بهشمار آمده است. ورود اعضای تیمهای ورزشی به عرصه سیاست، زمینه ورود هواداران آنان را نیز ایجاد میکند و این فرایند در کشور بهصورت حضور قهرمانان ورزشی در مجلس شورای اسلامی و شوراهای شهر قابل مشاهده است. در عین حال، افزایش تعداد تحصیلکردگان حوزه ورزش در مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری و استفاده اندک از آنان در مدیریت ورزشی بهعنوان مسئلهای مورد توجه مطرح شده است. در سطح جهانی، کشورها از ورزش بهعنوان ابزاری سیاسی برای پیشبرد اهداف خود بهره میبرند و این امر امری رایج و آشکار دانسته میشود. کشورهای اروپایی اگرچه از نفوذ حداقلی سیاستمداران در ساختارهای ورزشی برخوردارند، اما از ظرفیتهای ورزش برای تحقق اهداف سیاسی خود بهرهبرداری گستردهای میکنند. ورزش در سالهای اخیر به تریبونی گسترده و کمهزینه برای سیاستمداران تبدیل شده و امکان حفظ حضور رسانهای آنان را حتی پس از پایان دورههای رسمی مسئولیت فراهم میکند.
همچنین تبدیل ورزشکاران به الگوهای اجتماعی سبب میشود هواداران بدون تحلیل مستقل، از گرایشهای سیاسی آنان تبعیت کنند. در ادامه بر این نکته تأکید شده که ورزش باید محل بروز شایستهسالاری باشد تا بتواند به ارتقای اخلاق و فرهنگ عمومی یاری رساند. طرح تفکیک کامل ورزش از سیاست امکانپذیر دانسته نشده است، زیرا ورزش بهعنوان پدیدهای اجتماعی تحت تأثیر قرائتهای سیاسی، دینی و ملی قرار دارد و واکنشهای هواداری در رقابت با کشورهایی مانند عراق، عربستان و بحرین نمونهای از این درهمتنیدگی است. افزایش تجاریشدن و کالاییشدن ورزش، گسترش تعاملات فرهنگی و حجم بالای گردش مالی نیز موجب شده نهادهای ورزشی بیشتر رفتارهای سیاسی بروز دهند. در پایان بر ضرورت سپردن مدیریت راهبردی و اجرایی ورزش به متخصصان و تحصیلکردگان این حوزه برای ایجاد تغییرات بنیادی در ساختار ورزشی تأکید شده است./ منبع



