تفاهم نامه آمریکا و ایران؛ سراب یک توافق
تفاهم نامه جدید، تنها وقفهای تاکتیکی در تقابل تهران و واشنگتن ایجاد میکند.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «تفاهم نامه آمریکا و ایران؛ سراب یک توافق» نوشته آدولفو فرانکو (Adolfo Franco)، منتشرشده در الجزیره (Al Jazeera)، تفاهم نامه اخیر میان آمریکا و ایران را نه توافقی پایدار، بلکه وقفهای راهبردی برای مدیریت زمان و بازآرایی توان دو طرف ارزیابی میکند و معتقد است اختلافات بنیادین همچنان پابرجاست. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
تفاهم نامه اخیر میان آمریکا و ایران نباید به عنوان توافقی برای حل و فصل اختلافات یا آغاز روندی پایدار در روابط دو کشور تلقی شود. این چارچوب بیشتر بازتاب محاسبات راهبردی دو طرف برای خرید زمان و اجتناب از رویارویی مستقیم در مقطع کنونی است. از این منظر، نه واشنگتن انتظار پایبندی کامل تهران به تعهدات را دارد و نه تهران این تفاهم را به منزله تغییر در اهداف راهبردی خود می بیند. بنابراین، آنچه شکل گرفته، بیش از آنکه توافقی سیاسی باشد، نوعی توقف موقت در مسیر تقابل است.
این برداشت بر این فرض استوار است که رفتار جمهوری اسلامی در مذاکرات طی دهههای گذشته از الگوی ثابتی پیروی کرده است؛ الگویی که بر اساس آن، ایران در شرایط فشار وارد مذاکره می شود، برای کاهش فشارها تعهداتی را می پذیرد و پس از فروکش کردن تهدیدها، مسیر پیشین خود را از سر می گیرد. توافق هسته ای سال ۲۰۱۵ نیز در همین چارچوب تفسیر می شود؛ توافقی که به جای تغییر رفتار تهران، فرصت بازیابی منابع، تقویت شبکههای نیابتی و ادامه برنامههای راهبردی را فراهم کرد. در نتیجه، سیاست فشار حداکثری دولت ترامپ واکنشی به این تجربه تلقی می شود؛ سیاستی که هدف آن وادار کردن ایران به تبعیت از طریق افزایش هزینههای اقتصادی و سیاسی بود.
در این چارچوب، تفاهم نامه جدید نیز نشانهای از تغییر رفتار ایران محسوب نمیشود. استدلال اصلی آن است که اهداف راهبردی جمهوری اسلامی، از جمله حفظ توان غنی سازی و دستیابی به ظرفیت هستهای، همچنان پابرجاست و مذاکرات صرفاً ابزاری برای مدیریت فشارهای خارجی است. همچنین ادعا می شود که تهران در تعامل با آژانس بین المللی انرژی اتمی سابقهای از محدود کردن بازرسیها، توسعه پنهانی تأسیسات و عدم شفافیت داشته و همین سابقه، اعتماد به هرگونه توافق جدید را دشوار میسازد.
از منظر این تحلیل، برنامه غنی سازی ایران نیز صرفاً برای تأمین سوخت هستهای غیرنظامی طراحی نشده، زیرا امکان خرید سوخت از بازارهای بین المللی با هزینه ای بسیار کمتر وجود دارد. در نتیجه، حفظ چرخه غنی سازی به عنوان بخشی از راهبرد بلندمدت جمهوری اسلامی ارزیابی می شود و تصور کنار گذاشتن آن از طریق مذاکرات، واقع بینانه نیست.
در مقابل، آمریکا نیز اهداف خاص خود را از این وقفه دنبال میکند. باز نگه داشتن تنگه هرمز، جلوگیری از شوک جهانی در بازار انرژی، بازسازی ذخایر نظامی و فراهم کردن شرایط مناسبتر برای تصمیم گیریهای آینده، از مهم ترین انگیزههای واشنگتن برای پذیرش این تفاهم نامه به شمار میرود. از این منظر، تعویق درگیری مستقیم به معنای عقب نشینی نیست، بلکه فرصتی برای تقویت موقعیت راهبردی آمریکا تلقی میشود.
در نهایت، این تفاهم نامه نه بحران هستهای را حل میکند و نه رقابت ژئوپلیتیکی میان تهران و واشنگتن را پایان میدهد. با پایان یافتن مهلت آن یا در صورت تغییر محاسبات ایران، احتمال ازسرگیری پیشرفت برنامه هستهای، تقویت نیروهای همسو با تهران و بازگشت تنشها در تنگه هرمز همچنان بالا ارزیابی میشود. بر این اساس، آینده این پرونده بیش از آنکه به متن تفاهم نامه وابسته باشد، به میزان آمادگی و توان طرفین برای مدیریت مرحله بعدی تقابل بستگی خواهد داشت./منبع



