خاورمیانهداخلینظام بین‌الملل و نهادها

سیاست چندوجهی روسیه و چین در غرب آسیا

روسیه و چین با رویکردی چندجانبه در غرب آسیا، تعاملات خود را متوازن می‌کنند.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با ‌عنوان «سیاست چندوجهی روسیه و چین در غرب آسیا» به قلم ادلان مارگویِف (Adlan Marguyev) و منتشر شده در اندیشکده مؤسسه مطالعات ایران و اوراسیا، به بررسی منطق چندجانبه و غیراتحادمحور دو قدرت شرقی در قبال کشورهای غرب آسیا می‌پردازد. نویسنده نشان می‌دهد که همکاری مسکو و پکن در منطقه بر پایه شراکت‌های راهبردی، نه اتحادهای نظامی، استوار است و بر ضرورت مدیریت انتظارات بازیگران منطقه‌ای برای جلوگیری از سوءبرداشت در روابط تأکید دارد. در ادامه، چکیده این یادداشت آمده است.

در پانزده سال گذشته، روسیه و چین شبکه‌ای گسترده از روابط راهبردی در غرب آسیا ایجاد کرده‌اند که بر پایه همکاری‌های چندجانبه و غیراتحادمحور شکل گرفته است. این دو قدرت توانسته‌اند با اغلب کشورهای منطقه، از ایران تا عربستان و امارات، پیمان‌های سیاسی و اقتصادی منعطف برقرار کنند، اما عمق این روابط هنوز به سطح اتحاد واقعی نرسیده است. برداشت عمومی از نظم چندقطبی جهانی موجب شده بسیاری از بازیگران منطقه‌ای انتظار حمایت کامل از سوی مسکو و پکن داشته باشند؛ انتظاری که ماهیت واقعی این روابط را نادیده می‌گیرد. تمایز میان اتحاد و شراکت راهبردی در این چارچوب نقشی تعیین‌کننده دارد و روشن ساختن این تفاوت می‌تواند از بروز نارضایتی‌هایی مانند آنچه پس از بحران ماه ژوئن سال ۲۰۲۵ در ایران رخ داد، جلوگیری کند.

در سال‌های ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ سه رویداد مهم بر سیاست روسیه در غرب آسیا اثرگذار بود: تغییر حکومت در سوریه، عملیات نظامی اسرائیل در غزه و جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران. با سقوط دولت بشار اسد، روسیه بخشی از نفوذ سیاسی خود را از دست داد و تمرکز خود را بر حفظ پایگاه‌های نظامی و مسیرهای ارتباطی محدود کرد. در بحران غزه، مسکو سیاستی محتاط پیش گرفت و ضمن محکوم‌کردن اقدامات نظامی اسرائیل، حماس را در فهرست گروه‌های تروریستی قرار نداد و بر راه‌حل‌های دیپلماتیک تأکید کرد. در جنگ علیه ایران، روسیه حمله را محکوم کرد، اما هیچ‌گونه کمک نظامی یا عملی ارائه نداد و دلیل آن را عدم دریافت درخواست رسمی از سوی تهران اعلام کرد. این مواضع نشان داد که همکاری‌های روسیه با شرکای خود بیشتر بر اصول دیپلماسی و تجارت متکی است تا تعهدات دفاعی.

در سطح مفهومی، میان گفتار سیاسی روسیه و واقعیت عملی روابط او شکاف قابل توجهی وجود دارد. در اسناد رسمی سیاست خارجی روسیه تعریف روشنی از اصطلاح «شراکت راهبردی» دیده نمی‌شود و ترتیبی مشخص برای تمایز میان سطوح مختلف همکاری وجود ندارد. در مقابل، چین، نظام دقیق‌تری برای طبقه‌بندی روابط دارد و میان همکاری‌های «راهبردی»، «جامع راهبردی» و «همه‌جانبه» تفاوت قائل است. بر اساس داده‌ها، حجم تجارت عربستان با چین از مجموع تجارت روسیه با کل غرب آسیا بیشتر است. ترکیه، با وجود آن‌که بزرگ‌ترین شریک تجاری روسیه محسوب می‌شود، توافق رسمی شراکت راهبردی با مسکو ندارد، در حالی که چنین توافقی میان روسیه و امارات یا مصر وجود دارد. این روند نشان‌دهنده انعطاف و پراکندگی معیارهای روسیه در تعریف روابط خارجی است.

منطق همکاری روسیه در منطقه بر مفهوم «امنیت فراگیر» استوار است؛ طرحی که در قالب ابتکار تضمین امنیت جمعی خلیج فارس مطرح شده و برخلاف الگوی بلوکی آمریکا، خواهان حذف ساختارهای اتحاد دفاعی متقابل است. این رویکرد در رفتار مسکو و پکن در بحران‌های منطقه‌ای از جمله غزه و حمله به ایران قابل مشاهده است. در جریان منازعه ایران، هر دو کشور از مداخله مستقیم خودداری کردند، اما پس از پایان درگیری عرضه تسلیحات تجاری را تسریع کردند. در حوزه برنامه هسته‌ای ایران نیز تلاش شد از طریق مخالفت با بازگشت خودکار تحریم‌ها از نظم منع گسترش هسته‌ای حمایت شود. در مجموع، اساس رویکرد روسیه و چین در غرب آسیا بر توسعه تجارت، اجتناب از تعهدات الزام‌آور و حفظ توازن سیاسی استوار است؛ الگویی که تنها در شرایط تهدید مستقیم منافع ملی دو کشور وارد مرحله عملیاتی می‌شود و نیازمند بازتعریف انتظارات منطقه‌ای برای شکل‌گیری روابط واقع‌گرایانه‌تر است./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا