ائتلاف سرخ ـ سبز؛ محور اصلی حمایت از حماس
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «ائتلاف سرخ ـ سبز؛ محور اصلی حمایت از حماس» نوشته تیرزا شور (Tirza Shorr) در مرکز امنیت و امور خارجه اورشلیم (Jerusalem Center for Security and Foreign Affairs) منتشر شده است. این یادداشت شکلگیری و گسترش ائتلافی میان چپگرایان رادیکال و جریانهای اسلامگرا را بررسی و مشروعیت فکری و سیاسی برای مخالفت با موجودیت اسرائیل فراهم کرده و از طریق نهادهای دانشگاهی، رسانهها و جنبشهای اجتماعی، به پشتیبانی از حماس و دشمنی با غرب دامن میزنند. در ادامه، چکیده این یادداشت آمده است.
در ماه آگوست ۲۰۲۵، در کنفرانس مردمی فلسطین در دیترویت، فعالان حامی فلسطین از جمله نضال جبوّر و ساچین پِدادا خواستار حذف رهبران آمریکایی، اروپایی و اسرائیلی شدند و نابودی ایده آمریکا را مطالبه کردند. شرکتکنندگان دیگر از جمله حسام شاهین، محمود خلیل، لیندا صرصور، امام عمر سلیمان، رشیده طلیب و حاتم بزیان نیز با پیشینههای ضداسرائیلی و پیوندهایی با حماس یا گروههای همسو، در این رویداد حضور داشتند. این گردهمایی نمونهای از «ائتلاف سرخ ـ سبز» است؛ همگرایی میان رادیکالهای چپ و اسلامگرایان که موجودیت اسرائیل را زیر سؤال میبرند. نفوذ دههها آموزشهای مارکسیستی، پسااستعماری و نظریه انتقادی در دانشگاهها و رسانهها، زمینه گسترش افراطگرایی ضداسرائیلی و ضدغربی را فراهم کرده است.
ریشههای تاریخی این ائتلاف به همکاری میان مارکسیستهای ایرانی و روشنفکران غربی چون میشل فوکو در حمایت از انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ ایران بازمیگردد. فوکو و همفکرانش اسلام را نیرویی انقلابی علیه تمدن فاسد غرب میدیدند. بعدها چهرههایی مانند جودیت باتلر در ۲۰۰۶ حماس و حزبالله را «جنبشهای ترقیخواه چپ» توصیف کردند. از سوی دیگر، حماس و حزبالله نیز پس از حمله ۷ اکتبر از حمایت چپگرایان جهانی قدردانی کردند. حماس، برخاسته از اعضای سابق ساف و متأثر از انقلاب اسلامی ایران و جنبشهای مارکسیستی رهاییبخش، خود را پیشاهنگی اسلامی در مبارزه ضداستعماری معرفی میکند.
پیشزمینه این ائتلاف مدرن را میتوان در پیوند چپگرایان غربی با ناسیونالیستهای عرب انقلابی در کشورهایی چون الجزایر جستوجو کرد. از سال ۱۹۶۲ به بعد، الجزایر و سپس ساف، مسأله فلسطین را در قالب مبارزه ضداستعماری عرضه کردند. در همین زمان یاسر عرفات با بهرهگیری از فضای پسااستعماری و حمایت شوروی، صهیونیسم را بهعنوان شکلی از نژادپرستی معرفی کرد؛ تعبیری که در قطعنامه ۳۳۷۹ سازمان ملل در سال ۱۹۷۵ تثبیت شد. اگرچه این قطعنامه در سال ۱۹۹۱ لغو شد، اما مضمون آن در کنفرانس دوربان ۲۰۰۱ و سپس در شکلگیری جنبش بایکوت و تحریم (BDS) و پیوند دادن «فلسطینیگری» با جنبشهای تقاطعگرای عدالت اجتماعی دوباره احیا شد.
کشورهایی مانند روسیه، چین، ایران، قطر، آفریقای جنوبی، کره شمالی، شیلی و ترکیه با انگیزه تضعیف نفوذ غرب، در سطح دولتی این ائتلاف را تداوم میبخشند و از حماس در جنگ رسانهای علیه اسرائیل پشتیبانی میکنند. پس از حمله ۷ اکتبر، حتی برخی کشورهای غربی نیز با استناد به گزارشهای جانبدارانه از عملکرد اسرائیل، به رسمیت شناختن دولت فلسطین را مطرح کردند که پیروزی سیاسی حماس است.
در عرصه رسانهای، محور حامی حماس از پیامهای چپ «صهیونیسم نژادپرستی است» و نظریههای توطئه ضدیهودی راستگرایانه برای نفوذ در فضای مجازی، بهویژه تیکتاک، ایکس و اینستاگرام بهره برده است. عملیات سایبری، مزارع ربات و تولید محتوای احساسی، تبلیغات حماس را به شکلی ویروسی منتشر کردهاند. این جریان حتی به محافل راستگرای انزواطلب آمریکا نیز رسوخ کرده است. از سال ۲۰۱۴، حماس با برگزاری دورههای حقوق جنگ و افزودن پیوستی «عدالتمحور» به منشور ۱۹۸۸ خود کوشیده چهرهای اجتماعی از خود ارائه دهد. در سال ۲۰۱۸ نیز با بهرهگیری از نمادهایی چون لوتر کینگ و ماندلا در «راهپیمایی بازگشت»، پیام خود را در چارچوب آزادیخواهی جهانی عرضه کرد.
افزایش اعتراضات خیابانی و دانشگاهی و نتایج نظرسنجیها که کاهش حمایت جوانان آمریکایی از اسرائیل را نشان میدهد، نشانه موفقیت این ائتلاف است. مقابله با این جریان مستلزم افشای ماهیت واقعی آن، انگیزههای سیاسی دولتهای پشتیبان، و پاسخگویی سازمان ملل و نهادهای بینالمللی در برابر ترویج اتهامات نادرست است. اسرائیل باید در جنگ اطلاعاتی و آموزشی خود، با دروغپراکنیها و کلیشههای ضدیهودی مقابله کرده و مشروعیت حقوقی و مرزی خود را در مجامع جهانی تثبیت کند./ منبع