جبهه مقاومت و بریکس
روسیه و چین بخشی از جبهه مقاومت نیستند، اما نقش مهمی در ساخت ساختارهایی برای دور زدن قدرت آمریکا و تسهیل جهانی چندقطبی و آزادتر ایفا می کنند.
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «جبهه مقاومت و بریکس» به قلم تیم اندرسون (Tim Anderson) در المیادین (Al Mayadeen) منتشر شده است. این مقاله به بررسی دلایل ناامیدی حامیان جبهه مقاومت از عملکرد روسیه و چین در برابر مانورهای آمریکا در شورای امنیت سازمان ملل بر سر غزه و همچنین سیاستهای روسیه در قبال سوریه میپردازد. نویسنده معتقد است که این ناامیدیها ناشی از یک سوءتفاهم رایج در مورد ماهیت روابط بینالملل و منافع متضاد قدرتهای بزرگ است و استدلال میکند که نباید از متحدان بالقوه انتظار داشت به اصولی که هرگز بدان متعهد نبودهاند، «خیانت» کنند؛ بلکه باید ضمن تشخیص دشمن واقعی، با درکی واقعبینانه از محدودیتها و منافع ملی سایر کشورها، بهدنبال منافع مشترک در چارچوب جهان چندقطبی بریکس بود. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.
ناامیدی حامیان جبهه مقاومت در غرب آسیا از عملکرد روسیه و چین در مخالفت کامل با اقدامات واشنگتن در شورای امنیت سازمان ملل، ناشی از یک سوءتفاهم رایج در مورد ماهیت متقابل قدرتهای جهانی است. این سوءتفاهم منجر به ادعاهای نادرستی مبنی بر «فروش منافع» یا «خیانت» رهبران بریکس به مقاومت میشود. جبهه مقاومت (شامل ایران، مقاومت فلسطین، لبنان، یمن و مقاومت عراق) دارای اصول مهمی است که لزوماً مورد اشتراک متحدانش نیستند؛ از جمله این باور که اسرائیل «یک سرطان منطقهای» است که باید از بین برود و راهحل دو دولتی، یک افسانه بیرحمانه است. کشورهای متحد با مقاومت که از تحریمهای یکجانبه آمریکا عبور میکنند، لزوماً به این اصول اعتقاد ندارند و نباید انتظار داشت که به اصولی که هرگز در آنها مشترک نبودهاند، «خیانت» کنند. تنها دو کشور، یعنی ایران و کوبا، سیاست خارجی خود را با عناصر قابلتوجهی از نوعدوستی دنبال کردهاند، در حالی که همه کشورهای دیگر به منافع ملی خود نگاه میکنند.
روسیه نه «آزادیبخش» مقاومت است و نه «خائن»، بلکه یک متحد بالقوه مهم با محدودیتهایی است که ناشی از مصالحههای تاریخی و الیگارشی آن با اسرائیل است. همانطور که سید حسن نصرالله سالها پیش روشن ساخت، روسیه متحدی در برابر تروریسم تکفیری است، اما نه در برابر اسرائیل. حتی دوستان قوی مقاومت مانند کوبا و ونزوئلا که روابط خود را با اسرائیل قطع کردهاند، دارای مصالحههای متمایزی هستند؛ آنها همچنان از ساف و راهحل دو دولتی حمایت میکنند، در حالی که کوبا برای بقای اقتصادی خود، با حکومتهای سلطنتی حاشیه خلیج فارس که مخالف مقاومت هستند، روابط اقتصادی (از طریق همکاری پزشکی) دنبال میکند.
عدم توانایی روسیه و چین در مخالفت کامل با طرحهای آمریکا در شورای امنیت سازمان ملل نیز باید در چارچوب منافع ملی آنها درک شود. روسیه و چین قطعنامه ۲۸۰۳ شورای امنیت را مورد انتقاد قرار دادند، اما از وتوی آن خودداری نموده و رأی ممتنع دادند؛ زیرا هیچ متحد منطقهای نداشتند و نمیخواستند بهدلیل مسدود کردن یک راهحل مورد حمایت ساف، مقصر شناخته شوند. آنها ترجیح دادند میدان را به آمریکا واگذار کنند و درگیر «باتلاق فلسطین» نشوند. همین امر در مورد سوریه نیز صادق است. روسیه در اواخر سال ۲۰۱۵ با هدف حمایت از ارتش عربی سوریه در برابر تروریسم تحت حمایت آمریکا وارد عمل شد، نه برای جایگزینی ارتش سوریه. با توجه به تجربه اتحاد جماهیر شوروی در افغانستان، پوتین نمیخواست با اداره یک نیروی اشغالگر به دام بیفتد. بنابراین، زمانی که ارتش سوریه بهدلیل خیانت برخی فرماندهان فلج شد، روسیه نتوانست سوریه را «نجات دهد». چین نیز با توجه به منافع خود، سرمایهگذاری زیادی در سوریه در طول جنگ انجام نداد. فلسطین، لبنان، یمن، عراق، سوریه و ایران، همگی به حمایت میانمدت بریکس و فرار از دیکتاتوری دلار نیاز دارند. همانطور که میگوئل دیاز-کانل، رهبر کوبا، گفت: «بریکس بهعلاوه گروه ۷۷ (G77) که ۱۳۴ کشور عضو آن هستند، هشتاد درصد از جمعیت جهان را تشکیل میدهند و تنها جایگزین در جهانی هستند که همچنان تحت سلطه واشنگتن است». در نهایت، طبق گفته حسین بدرالدین الحوثی، رهبر یمن، ابتدا باید دشمنان واقعی خود را که محرک جنگهای کنونی هستند، شناسایی کرد. پس از آن، باید روابطی واقعبینانه با متحدانی ایجاد کرد که ممکن است همه ارزشهای ما را به اشتراک نگذارند. روسیه و چین بخشی از جبهه مقاومت نیستند، اما نقش مهمی در ایجاد ساختارهایی برای دور زدن قدرت آمریکا و تسهیل جهانی چندقطبی و آزادتر ایفا میکنند و در آینده تنها جایگزین راهبردی برای دیکتاتوری جهانی کنونی خواهند بود./ منبع



