سیاست غرب آسیایی غرب: شکاف میان واشنگتن و بروکسل
با وجود اهداف مشترک، اختلاف در رویکردها و ابزارها، بهویژه در دوران ترامپ، شکافی عمیق میان سیاستهای آمریکا و اتحادیه اروپا در قبال غرب آسیا ایجاد کرده است.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «سیاست غرب آسیایی غرب: شکاف میان واشنگتن و بروکسل» به قلم کلمان ترمه (Clément Therme) در موسسه بینالمللی مطالعات ایران (International Institute for Iranian Studies) منتشر شده است. نویسنده استدلال میکند که بهرغم منافع راهبردی مشترک، تفاوت در ابزارها، فرهنگ راهبردی و شخصیسازی دیپلماسی در دوره ترامپ، به واگرایی معناداری در رویکردهای ایالات متحده و اتحادیه اروپا در قبال غرب آسیا منجر شده است. در ادامه، خلاصه این یادداشت را میخوانید.
غرب آسیا از دیرباز عرصهای برای آزمودن روابط فراآتلانتیک بوده که همگراییهای عمیق و واگراییهای مداوم میان ایالات متحده و اتحادیه اروپا را آشکار کرده است. هر دو بازیگر منافع راهبردی اصلی مشترکی در ثبات منطقهای، امنیت جریان انرژی، مبارزه با تروریسم و جلوگیری از اشاعه سلاح دارند، اما با این حال، ابزارهای سیاستی، فرهنگهای استراتژیک و شیوههای تعامل آنها تفاوت چشمگیری دارد. واشنگتن بهطور سنتی بیشتر بر قدرت نظامی، مشارکتهای امنیتی با اسرائیل و کشورهای کلیدی خلیج فارس و تمایل بیشتر به اقدام یکجانبه در صورت لزوم، تکیه کرده است.
این تفاوتهای ساختاری در دوره دوم دولت ترامپ برجستهتر شده است. یکی از ویژگیهای متمایز این دوره، اهمیت فزاینده شبکههای شخصی و کانالهای غیررسمی، بهویژه از طریق نقش فرستادگان ویژهای مانند تام باراک بوده که دسترسی آنها به بالاترین سطوح سیاسی، گاهی ساختارهای بوروکراتیک و دیپلماتیک سنتی را دور زده است. این شخصیسازی دیپلماسی، هماهنگی و سازوکارهای پیگیری را میان کشورهای اروپایی و واشنگتن در پروندههای مختلف منطقهای پیچیده کرده است.
همزمان، ماهیت بیثبات و اغلب غیرقابلپیشبینی سیاست منطقهای آمریکا این تصور را در اروپا تقویت کرده که نقش آنها نه به وضوح تعریف شده و نه لزوماً به عنوان یک شریک کوچک حامی، ارزشمند تلقی میشود. در مقابل، اتحادیه اروپا عموماً دیپلماسی چندجانبه، ابزارهای اقتصادی، تعاملات بشردوستانه و ترویج قوانین بینالمللی و حقوق بشر را در اولویت قرار داده است. با این وجود، همسویی فراآتلانتیک در مبارزه با تروریسم و مهار شبکههای جهادی همچنان قوی است. هر دو طرف در کارزار علیه داعش در عراق و سوریه نقش محوری داشتند. در سوریه، اگرچه هر دو به جلوگیری از ظهور مجدد داعش متعهد هستند، اما مواضعشان همیشه کاملاً همسو نبوده است.
دولتهای اروپایی، بهویژه فرانسه، در ارائه حمایت بیقیدوشرط از دولت مرکزی سوریه تردید بیشتری نشان دادهاند، که تا حدی ریشه در ملاحظات سیاسی داخلی و همدردی افکار عمومی با نیروهای کرد دارد. در مقابل، آمریکا موضع خود را در قبال کردها در طول زمان تعدیل کرده است. این تغییرات بیشتر بازتابدهنده محاسبات تاکتیکی است تا یک واگرایی استراتژیک بنیادین. ایران نیز یک حوزه همکاری با وجود تفاوتهای تاکتیکی است. آمریکا و اتحادیه اروپا هر دو توسعه موشکی و حمایت ایران از بازیگران مسلح غیردولتی را محکوم کرده و تحریمهایی را علیه نهادهای ایرانی مرتبط با فعالیتهای اشاعهای اعمال کردهاند، اما با این حال، واشنگتن بر فشار حداکثری و بازدارندگی نظامی تأکید داشته، در حالی که بروکسل بر ضرورت کانالهای دیپلماتیک برای جلوگیری از تشدید تنش پافشاری میکند. مناقشه اسرائیل و فلسطین یکی از بارزترین حوزههای واگرایی باقی مانده است.
ایالات متحده از دیرباز شریک اصلی امنیتی اسرائیل بوده، در حالی که اتحادیه اروپا ضمن حمایت از امنیت اسرائیل، منتقد صریحتر گسترش شهرکسازیها بوده و همواره بر راهحل دو کشوری مبتنی بر قوانین بینالمللی تأکید کرده است. در حوزه امنیت انرژی نیز، اگرچه در گذشته همگرایی وجود داشت، اما اکنون پویاییها تغییر کرده است. آمریکا بهعنوان یک تولیدکننده بزرگ انرژی، بیشتر به ثبات بازار جهانی میاندیشد، در حالی که اروپا به دنبال تنوعبخشی به منابع خود است. با وجود تنشهای دورهای، انگیزههای ساختاری برای همکاری همچنان قوی است. هر دو به دنبال جلوگیری از جنگ منطقهای، مهار اشاعه هستهای و محدود کردن نفوذ روسیه و چین هستند. چالش اصلی، نه تطبیق اهداف نهایی که عمدتاً همسو هستند، بلکه هماهنگسازی ابزارها به گونهای است که توازنی میان بازدارندگی و دیپلماسی و میان مدیریت بحران کوتاهمدت و اصلاحات سیاسی بلندمدت برقرار شود./ منبع



