آمریکاامنیت و دفاعخاورمیانهداخلی

چرا با نفوذ تشکیلاتی برخوردی نشد؟!

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «چرا با نفوذ تشکیلاتی برخوردی نشد؟!» نوشته محمدعلی مهتدی، منتشرشده در اندیشکده دیپلماسی ایرانی، به بررسی ابعاد و پیامدهای غفلت از مقابله ساختاری با نفوذ سازمان‌یافته در ایران پس از تحولات امنیتی اخیر می‌پردازد؛ این یادداشت ضرورت هوشیاری و واکنش نظام‌مند در برابر سناریوهای دشمن را برجسته می‌کند و تأکید دارد که وحدت ملی و مقابله با نفوذ تشکیلاتی از اولویت‌های راهبردی کشور است. در ادامه، خلاصه این یادداشت را می‌خوانید.
 


در تمام جنگ‌ها، مهم‌ترین دغدغه چه برای طراحان و آغازکنندگان درگیری و چه برای طرف مقابل، سنجش شرایط «روز بعد» و اتخاذ تدابیر فوری متناسب با پیامدهای احتمالی است. برنامه‌ریزی برای روز بعد از پایان جنگ، یعنی زمانی که باید بر اساس میزان موفقیت یا ناکامی در تحقق اهداف اولیه، سناریوهای عملیاتی جدیدی تدوین شود و طرفین ضرورتا خود را برای وضعیت جدید آماده کنند. در جریان جنگ دوزاده‌روزه اخیر، سه بازیگر اصلی یعنی اسرائیل، دولت آمریکا در دوران ریاست جمهوری دونالد ترامپ و جمهوری اسلامی ایران نقش کلیدی داشتند و هریک با بحران‌ها و الزامات خاص خود درگیر شدند.

اسرائیل در این نبرد با مشکلات عمیقی مواجه شد. دوازده‌روز زندگی زیر سایه آژیرهای خطر، پناهگاه‌ها و هراس مداوم، آسیب سنگینی به جامعه وارد کرد و در مراحل اولیه طلیعه‌ای از حمایت برای دولت نتانیاهو نمایان شد، اما به تدریج با طولانی‌شدن درگیری، نارضایتی عمومی شدت یافت. بسته‌شدن راه‌های خروج، ممنوعیت سفر و فرار بسیاری به خارج – حتی با روش‌های غیرقانونی مانند دادن رشوه به مرزبانان یا فرار با قایق از بنادر به مقصد قبرس – نشانه‌ای از موج بی‌سابقه مهاجرت بود. اگر خروج آزاد می‌شد، از اسرائیل چیزی جز پوسته‌ای خالی باقی نمی‌ماند. ناکارآمدی سامانه‌های دفاع موشکی و گسترش نارضایتی نسبت به سیاست‌های رسمی، فضای اجتماعی رژیم را ملتهب ساخته بود، به‌نحوی که بنیامین نتانیاهو برای برقراری آتش‌بس ناگزیر به حمایت دونالد ترامپ متوسل شد. هم‌زمان، دستگاه قضایی با تسریع در زمان‌بندی محاکمه نتانیاهو، واکنش نشان داد تا از تکرار جنگ‌افروزی با انگیزه فرار از پاسخ‌گویی قضایی جلوگیری کند و او را در معرض محاکمه و زندان قرار دهد.

در آمریکا، دولت ترامپ زیر فشار انتقادات گسترده قرار گرفت. وعده‌های انتخاباتی ترامپ مبنی بر خروج نیروهای آمریکا از منطقه و پرهیز از جنگ‌های پرهزینه، با اقدام نظامی علیه ایران در تضاد آشکار بود. همچنین حمله به ایران که به واکنش تلافی‌جویانه و حمله به پایگاه العدید در قطر انجامید، سبب افزایش اعتراضات در سراسر آمریکا شد؛ حتی جمعیت یهودیان نیویورک نیز به صف معترضان پیوستند. افزون بر دموکرات‌ها، شماری از جمهوری‌خواهان هم به شیوه تصمیم‌گیری ترامپ که بدون هماهنگی با کنگره بود، اعتراض کردند و منافع آمریکا را جدا از منافع اسرائیل دانستند. در محافل سیاسی و رسانه‌ای، ادعای ترامپ درباره نابودی کامل برنامه هسته‌ای ایران با حملات هوایی بارها مورد تردید قرار گرفت و افشای انتقال ۴۰۶ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده ۶۰ درصدی از سایت فردو توسط ایران، بر نگرانی‌ها درباره اثربخشی اقدامات نظامی افزود. پیگیری مکان انتقال این اورانیوم توسط آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، گویای تداوم نگرانی‌ها پیرامون برنامه هسته‌ای ایران بود.

در ایران، بررسی «روز بعد» از زاویه تحولات ساعات اولیه حمله به‌خوبی اهداف دشمن را روشن ساخت. هدف تنها واردآوردن ضربه نظامی نبود، بلکه اجرای یک سناریوی جامع برای سرنگونی نظام اسلامی، ایجاد آشوب و تجزیه کشور و تکیه بر عوامل نفوذی و مخالفان داخلی به منظور فروپاشی ساختار سیاسی کشور برنامه‌ریزی شده بود. انتظار می‌رفت که پس از حذف فرماندهان نظامی و فعال‌شدن صدها عنصر نفوذی در سراسر کشور، سراسیمگی و ضعف مدیریتی رخ دهد و بخشی از جامعه با حمایت خارجی، مسیر براندازی را هموار کند. اما ابتکار عمل سریع در ترمیم ساختار نیروهای مسلح، کنترل اوضاع توسط دولت و آغاز ضدحمله موشکی ظرف چند ساعت و همچنین حمایت فراگیر مردم که با درک خطر تهدید موجودیتی شکل گرفت، اجازه تحقق نقشه‌ها را نداد و زمینه شکل‌گیری وحدتی کم‌نظیر فراهم آورد.

در پرتو این تحولات، اولویت‌های ایران پس از جنگ را می‌توان در دو محور راهبردی خلاصه کرد. محور نخست، حفظ و تقویت وحدت ملی است؛ نمودی که در آیین‌های تشییع شهدا و حمایت گسترده مردمی به خوبی جلوه‌گر شد. سیاست‌گذاری داخلی می‌بایست با هدف جلوگیری از هرگونه شکاف و پرهیز از رفتارهایی باشد که به انسجام اجتماعی آسیب بزند. محور دوم، مقابله فوری و قاطع با نفوذ ساختاری دشمن است که پس از مواردی چون ترور دانشمندان هسته‌ای و به‌ویژه شهید دکتر فخری‌زاده و همچنین استفاده از تکنولوژی‌های جدید از جمله ریزپرنده‌ها در ترورهای سازمان‌یافته، اهمیت مضاعف یافته است. شواهد جنگ دوازده‌روزه نشان داد که مقابله ساختاری با شبکه‌های پیچیده نفوذ همچنان از الزامات قطعی امنیت ملی محسوب می‌شود و هرگونه اهمال، تهدیدی جدی برای کشور پدید می‌آورد. از این ‌رو، شناسایی لایه‌های نفوذ، تشخیص و از بین‌بردن بسترهای جذب عناصر فریب‌خورده و برنامه‌ریزی همه‌جانبه برای پاکسازی این تشکیلات، حیاتی تلقی می‌شود.

با پایان مصاف نظامی، تهدیدهای نوین عمدتاً در حوزه جنگ نرم و فضای سایبری تداوم یافته و لازم است این عرصه نیز با دقت و جدیت مورد توجه و پیگیری ویژه قرار گیرد تا کشور با حفظ انسجام و ارتقاء اقتدار ملی، از گزند مخاطرات آتی در امان بماند./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا