کاهش شمار ژنرالها
هگست با سیاسیکردن ارتش، اعتماد عمومی و انسجام حرفهای نیروهای مسلح آمریکا را تضعیف میکند.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «کاهش شمار ژنرالها» به قلم کوری شاکه (Kori Schake)، منتشرشده در آتلانتیک (Atlantic)، به بررسی رویکرد پیت هگست در بازسازی ساختار فرماندهی ارتش آمریکا میپردازد و استدلال میکند که مسئله اصلی نه کاهش شمار افسران ارشد، بلکه سیاسیسازی نهاد نظامی، تضعیف استقلال حرفهای فرماندهان و خدشهدار شدن اعتماد عمومی به نیروهای مسلح است. در ادامه، چکیده این یادداشت را میخوانید.
پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا که خود از عنوان «وزیر جنگ» استفاده میکند، در تشریح چشماندازش برای نیروهای مسلح از مجموعهای از تغییرات ساختاری و سازمانی سخن گفته است؛ از ایجاد فرماندهی جنگهای خودمختار و دفتر امور دینی گرفته تا برقراری روابط ترجیحی با برخی دانشگاهها، کاهش ۲۰ درصدی شمار افسران ارشد و تشکیل گروهی از غیرنظامیان برای ترسیم آینده جنگ. سخنرانی او با تشویق ایستاده افسران جوان و نیروهای سرباز همراه شد؛ واکنشی متفاوت با برخورد محتاطانه فرماندهان ارشدی که سال قبل در نشست کوانتیکو حضور داشتند. بااینحال، استقبال بخشی از نیروها بهتنهایی نشان نمیدهد که این برنامهها به تقویت توان رزمی و کارآمدی ارتش منجر خواهند شد.
حامیان هگست برای توجیه کاهش شمار فرماندهان ارشد، عملکرد جورج مارشال، رئیس وقت ستاد ارتش آمریکا پیش از جنگ جهانی دوم، را مثال میزنند. مارشال در جریان بازسازی ارتش، صدها افسر ارشد را از سمتهای خود کنار گذاشت و تنها بخشی از ژنرالها را برای فرماندهی رزمی حفظ کرد. این اقدام با هدف اصلاح ساختار فرماندهی و آمادهسازی ارتش برای جنگی بزرگ انجام شد. بااینحال، شباهت ظاهری میان دو رویکرد نباید تفاوتهای اساسی در انگیزهها، معیارها و شیوه اجرای آنها را پنهان کند.
مارشال افسرانی را کنار گذاشت که به ارزیابی او برای مسئولیتهای آینده ارتش مناسب نبودند. اهمیت اقدام او در اصل کاهش شمار ژنرالها خلاصه نمیشد، بلکه به تشخیص نیازهای عملیاتی، اصلاح نظام فرماندهی و آمادهسازی حرفهای نیروها ارتباط داشت. بنابراین، استفاده از تجربه تاریخی او برای توجیه هرگونه پاکسازی سازمانی، بدون توجه به زمینه و اهداف آن، مقایسهای ناقص خواهد بود.
تفاوت مهم دیگر به نحوه برخورد با منتقدان و جایگاه حرفهای نیروهای نظامی مربوط است. هگست در سخنرانی خود از کنار رفتن افرادی با گرایشهای ایدئولوژیک نامطلوب و جایگزینی آنها با نیروهایی که از نظر او میهنپرستتر هستند، سخن گفت. همچنین، انتقاد رسانهها از یک مأموریت نظامی را با اتهام خیانت مرتبط دانست. چنین ادبیاتی این نگرانی را ایجاد میکند که وفاداری سیاسی و همسویی ایدئولوژیک به معیارهایی برای ارزیابی فرماندهان و نیروها تبدیل شوند.
سیاسیشدن تصمیمهای نظامی میتواند استقلال حرفهای فرماندهان را محدود کند و فضای لازم برای ارزیابی انتقادی عملیات را از بین ببرد. ارتش برای انجام مأموریتهای پیچیده به فرماندهانی نیاز دارد که بتوانند بر اساس تخصص، تجربه و واقعیتهای میدانی تصمیم بگیرند، نه صرفاً مطابق انتظارات سیاسی مقامهای بالادست عمل کنند. تضعیف این استقلال همچنین ممکن است توانایی ارتش برای شناسایی اشتباهات و اصلاح عملکرد خود را کاهش دهد.
اعتماد عمومی نیز از این تحولات تأثیر میپذیرد. اگر جامعه تصور کند که ارتش بهجای نهادی حرفهای و ملی، به ابزاری برای پیشبرد اهداف جناحی تبدیل شده است، اعتبار آن آسیب خواهد دید. در این چارچوب، مسئله اصلی اصلاح ساختار فرماندهی نیست؛ ارتش میتواند و گاه باید تغییرات سازمانی گستردهای را تجربه کند. پرسش اساسی این است که این تغییرات بر مبنای شایستگی و نیازهای دفاعی انجام میشوند یا وفاداری سیاسی را جایگزین معیارهای حرفهای میکنند. تفاوت میان این دو رویکرد، هم بر آمادگی رزمی نیروهای مسلح و هم بر اعتماد عمومی به آنها اثر مستقیم دارد./ منبع