آمریکاخارجینظام بین‌الملل و نهادها

صلح مصر و اسرائیل زیر سایه دیپلماسی سرد

به گزارش اطلس دیپلماسی، مقاله‌ای با عنوان «صلح مصر و اسرائیل زیر سایه دیپلماسی سرد» نوشته‌ی امین ایوب و منتشرشده در جروزالم پست (The Jerusalem Post)، به بررسی ماهیت روابط مصر و اسرائیل پس از پیمان صلح ۱۹۷۹ می‌پردازد. این مقاله نشان می‌دهد که این توافق بیشتر همکاری استراتژیک رسمی بود و به عادی‌سازی اجتماعی و فرهنگی منجر نشده است. در ادامه، چکیده مطلب را می‌خوانید.

در مارس ۱۹۷۹، زمانی که رئیس‌جمهور مصر انور سادات و نخست‌وزیر اسرائیل مناخم بگین در چمن‌زار کاخ سفید دست دادند، جهان این رویداد را لحظه‌ای تاریخی و نقطه عطفی در روابط عرب و اسرائیل دانست. مصر نخستین کشور عربی بود که اسرائیل را به رسمیت شناخت و این توافق به جایزه نوبل صلح و پیمانی رسمی منجر شد. با این حال، پس از بیش از ۴۵ سال، روشن است که این صلح واقعی نبود و به عادی‌سازی واقعی روابط بین دو کشور و مردمانشان منجر نشد.

اگرچه رسانه‌ها آن را صلح نامیدند، اما برای میلیون‌ها مصری این توافق احساس خیانت به همراه داشت. مردم مصر نه تنها از پیمان ناراضی بودند، بلکه با اشک و خشم به خیابان‌ها ریختند و شعارهای ضد اسرائیلی سر دادند. رسانه‌های عرب نیز سادات را خائن خواندند. تنها پنج روز پس از امضای پیمان، عضویت مصر در اتحادیه عرب تعلیق شد که گویای عمق مخالفت اعراب با این توافق بود. در حقیقت، این صلح صرفاً یک معامله استراتژیک بود و هرگز به معنای پذیرش اجتماعی، فرهنگی یا قلبی میان دو ملت نبود.

اگرچه سفارت‌خانه‌ها افتتاح و سفیران تبادل شدند، اما روح جامعه مصری همچنان ضد اسرائیل باقی ماند. رسانه‌ها، دانشگاه‌ها، نهادهای دینی و فرهنگ خیابانی مصر هیچگاه همراه با دولت به سوی صلح گام برنداشتند. مصر پیمانی را امضا کرد، اما مردم مصر هیچگاه آن را نپذیرفتند.

با گذشت زمان و رسیدن به امروز، تغییرات عمده‌ای در این وضعیت رخ نداده است. مصر و اسرائیل در زمینه‌های اطلاعاتی، امنیتی و توافقات گازی همکاری می‌کنند، اما رابطه میان آن‌ها سرد، رسمی و صرفاً معاملاتی باقی مانده است. قوانین مصر هنوز اجازه لغو تابعیت افرادی را می‌دهد که با صهیونیسم ارتباط داشته باشند و انجمن‌های حرفه‌ای تعامل با اسرائیلی‌ها را ممنوع کرده‌اند. در مدارس و دانشگاه‌های مصر، اسرائیل همچنان دشمن محسوب می‌شود و در تظاهرات سال ۲۰۱۱ میلادی که در جریان بهار عربی برگزار شد، شعارهایی با مضمون دشمنی با اسرائیل سر داده شد. در سال ۲۰۲۳ نیز در جریان جنگ غزه، این شعارها بار دیگر به خیابان‌های قاهره بازگشت.

این موضوع نشان می‌دهد که پیمان صلح هیچگاه بر پایه آشتی واقعی بنا نشده بود بلکه یک اقدام تاکتیکی برای بقا و تأمین منافع دو طرف بود. سادات مصر را برای بازپس‌گیری سینا و نزدیکی به غرب و اسرائیل را برای تأمین امنیت در مرزهای جنوبی‌اش راضی کرد؛ اما هیچکدام آنچه که واقعاً نیاز داشتند، یعنی اعتماد متقابل، حاصل نشد.

حتی عبدالفتاح السیسی، رئیس‌جمهور کنونی مصر که به عنوان یک شریک عمل‌گرای اسرائیل شناخته می‌شود، اخیراً در نشست اتحادیه عرب اعلام کرد که «صلح واقعی هرگز محقق نخواهد شد» مگر آنکه یک دولت فلسطینی تشکیل شود. به این ترتیب، از دید مصر، همکاری‌های موجود ادامه خواهد داشت اما نباید انتظار عادی‌سازی واقعی داشت. پیمان صلح هرگز خصومت مصری‌ها با اسرائیل را نرم نکرده است و تنها این خصومت را به حالت تعلیق درآورده است.

هرچند مصر توافقات اقتصادی و کشاورزی با اسرائیل امضا کرده است، اما این روابط اغلب به دور از چشم عموم صورت گرفته است. گردشگری میان دو کشور حداقلی است، تبادلات فرهنگی تقریباً وجود ندارد و همکاری نظامی در سینا به صورت کاملاً محرمانه انجام می‌شود. چراکه مردم مصر هرگز پذیرای روابط آشکار با دشمن خود نبوده‌اند.

در غرب، این پیمان صلح اغلب به عنوان الگویی موفق از صلح عرب و اسرائیل معرفی می‌شود، اما این برداشت بسیار ساده‌انگارانه و اشتباه است. اگر هدف از عادی‌سازی، ایجاد پیوندهای اجتماعی، پایان دادن به دشمنی‌ها و ساختن پل میان جوامع باشد، نمونه مصر-اسرائیل هشدار دهنده است و نه الگو. اسرائیل نباید سکوت مردم را به معنی حمایت یا توافق رسمی دولت را معادل آشتی واقعی تلقی کند. اگر صلح در قلب مردم ریشه نداشته باشد، در دستان سیاست‌مداران نیز دوام نخواهد آورد.

اسرائیل حق داشت که صلح بجوید، مرزهای خود را امن کند و دیپلماسی را ارزشمند بداند، اما انتظار داشت که مصر به دوست و همراهی واقعی تبدیل شود، توقعی بی‌جا بود. بیش از چهار دهه است که اسرائیل دست دوستی دراز کرده، اما مصر تنها همکاری‌های استراتژیک ارائه داده است؛ همکاری‌هایی که مهم و ضروری‌اند اما نه عاطفی، نه فرهنگی و نه مردمی. زمان آن رسیده که دیگر وانمود نشود این روابط عادی‌سازی واقعی بوده‌اند، چرا که نبوده‌اند.

با وجود این خصومت‌ها، هنوز امیدهایی وجود دارد. نسل جوان‌تر عرب‌ها که به فضای مجازی، سفر و آموزش‌های خارج از کشور دسترسی دارد، کمتر علاقه‌مند به نفرت‌های قدیمی است. توافقات ابراهیم نشان داد که زمانی که صلح با شفافیت و رفاه مشترک همراه باشد، عادی‌سازی واقعی ممکن است؛ اما مصر هرگز این مسیر را دنبال نکرد. صلح این کشور با اسرائیل معامله‌ای بود، نه تحولی بنیادین.

تا زمانی که جوامع عربی با دهه‌ها آموزش و پرورش، رسانه‌ها و نهادهای دینی ضد اسرائیلی مواجه نشوند و تغییر ندهند، هیچ پیمانی قادر نخواهد بود روابط را به حالت عادی واقعی درآورد. پیمان مصر و اسرائیل در پایتخت‌های غربی بسیار تحسین می‌شود، اما در قاهره منبع شرمندگی، خشم و انکار باقی مانده است.

این یک تناقض بزرگ است: صلحی که جنگ‌ها را متوقف کرد اما نفرت‌ها را پایان نداد. اگر به دنبال صلح واقعی در خاورمیانه هستیم، نمی‌توان آن را با اجبار، تظاهر یا درهای بسته تحمیل کرد. صلح باید به آرامی، با صداقت و شجاعت برای به چالش کشیدن روایت‌هایی که نفرت را زنده نگه می‌دارند، ساخته شود. تا آن زمان، روابط مصر و اسرائیل همچنان همان صلح سرد و دیپلماسی سردی خواهد بود که تنها نقابی از روابط رسمی بر چهره دارد./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا