رهبران مستقل سیاسی آمریکا کجا هستند؟
قطبیشدن سیاست آمریکا و سلطه وفاداری حزبی، فضای میانهرو و استقلال فکری را در کنگره و میان رهبران سیاسی این کشور محدود کرده است.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «رهبران مستقل سیاسی آمریکا کجا هستند؟» نوشته جوزف اپستین (Joseph Epstein) در وال استریت ژورنال (Wall Street Journal) منتشر شده است. این یادداشت با انتقاد از قطبیشدن فضای سیاسی آمریکا، کاهش استقلال فکری سیاستمداران و غلبه وفاداری حزبی بر رویکردهای میانهرو، فقدان «حد میانه» در سیاست معاصر آمریکا را از مهمترین نشانههای بحران سیاسی این کشور میداند. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
فضای سیاسی آمریکا در شرایط کنونی بیش از گذشته با ابهام، خصومت و قطبیشدن همراه شده است. در چنین محیطی، یافتن رهبرانی که بتوانند فراتر از خطوط حزبی و کلیشههای رایج سیاسی فکر کنند، دشوارتر شده است. بخش قابل توجهی از سیاستمداران، بهویژه در کنگره، به جای ارائه دیدگاههای مستقل، در چارچوب مواضع حزب خود حرکت میکنند و در نتیجه، فضای سیاسی کمتر پذیرای استقلال فکری و دیدگاههای متفاوت شده است.
یکی از نشانههای این وضعیت، کاهش چهرههایی است که بتوان آنها را واقعاً مستقل از ساختار حزبی دانست. در این میان، جان فترمن از معدود نمایندگانی معرفی میشود که همچنان نشانههایی از استقلال سیاسی نشان میدهد، در حالی که بسیاری دیگر از اعضای کنگره به مواضع ثابت جناحهای خود وابستهاند. نتیجه چنین شرایطی، سیاستی است که در آن کلیشهها و شعارهای حزبی جای بحث جدی درباره مسائل پیچیده را گرفتهاند.
این وضعیت تنها به یک حزب محدود نمیشود. سیاست آمریکا بر مبنای منطق «یا با ما یا علیه ما» شکل گرفته و هر دو جریان اصلی سیاسی تمایل بیشتری به تعریف مسائل در قالب دوگانههای مطلق دارند. در چنین فضایی، مصالحه و میانهروی به جای آنکه بخشی طبیعی از سیاست باشد، گاه به نشانه ضعف یا بیوفایی به جناح سیاسی تعبیر میشود. در نتیجه، سیاستمداران برای حفظ جایگاه خود انگیزه بیشتری برای پیروی از پایگاه حزبی و رأیدهندگان وفادار دارند تا اتخاذ مواضعی مستقل.
در بررسی ریشههای این تحول، نقش دونالد ترامپ نیز مطرح میشود. ادبیات تند و حملات شخصی او به مخالفان، به تشدید فضای خصمانه سیاسی کمک کرده است، اما این وضعیت را نمیتوان صرفاً محصول ظهور ترامپ دانست. سابقه بدبینی نسبت به سیاستمداران در آمریکا بسیار قدیمیتر است. نقلقولهایی از اچ.ال. منکن نشان میدهد که نگرانی درباره عوامگرایی، بهرهبرداری سیاستمداران از ترس عمومی و تمایل آنها به تحریک جامعه برای کسب قدرت، سابقهای طولانی دارد.
در این چارچوب، مسئله اصلی فقدان توانایی برای رسیدن به «حد میانه» در مواجهه با اختلافات سیاسی است. ارسطو زندگی مطلوب را با فضیلت و یافتن نقطه تعادل میان ادعاها و ارزشهای رقیب پیوند میداد. این مفهوم از میانهروی، در سیاست امروز آمریکا کمرنگ شده است؛ زیرا هر دو حزب اصلی بیش از گذشته به سمت مواضعی حرکت میکنند که در آنها پذیرش دیدگاه طرف مقابل دشوار است.
پیامد چنین وضعیتی فراتر از اختلاف میان جمهوریخواهان و دموکراتهاست. هنگامی که سیاستمداران بهطور مداوم جامعه را میان دو اردوگاه متضاد تقسیم میکنند، امکان شکلگیری گفتوگوی عقلانی درباره موضوعاتی مانند هوش مصنوعی، تغییرات اقلیمی، سیاست خارجی و مسائل اقتصادی نیز محدودتر میشود. در این شرایط، نگرانیها و تهدیدها میتوانند به ابزار بسیج سیاسی تبدیل شوند و جای تحلیل متوازن را بگیرند. در نهایت، مسئله اصلی به کاهش ظرفیت سیاست آمریکا برای پذیرش پیچیدگی و مصالحه بازمیگردد. غلبه رویکرد «راه من یا هیچ راهی» باعث شده میانه سیاسی به فضایی بیطرف و کمجاذبه تبدیل شود. در حالی که جامعه آمریکا با مسائل پیچیدهای مواجه است که نیازمند تصمیمگیری منعطف و مستقل است، ساختار سیاسی موجود بیش از گذشته پاداش خود را به وفاداری حزبی و مواضع قطبی میدهد./ منبع