نظام دوحزبی آمریکا در برابر ظهور گزینه سوم
ساختار دوحزبی آمریکا راه را برای احزاب سوم دشوار کرده، اما نارضایتی فزاینده رأیدهندگان میتواند این انحصار سیاسی را به چالش بکشد.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «نظام دوحزبی آمریکا در برابر ظهور گزینه سوم» نوشته یاشا مونک (Yascha Mounk) در دیسپچ (Dispatch) منتشر شده است. این یادداشت بررسی میکند که چگونه نظام انتخاباتی و ساختار سیاسی تثبیتشده آمریکا، با وجود افزایش شمار رأیدهندگانی که خود را مستقل میدانند، همچنان مانع جدی در برابر شکلگیری احزاب سوم ایجاد میکند و نشان میدهد که عبور از نظام دوحزبی الزاماً به رضایت بیشتر رأیدهندگان از گزینههای سیاسی منجر نخواهد شد. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
ساختار سیاسی آمریکا بیش از دو قرن است که تحت سلطه دو حزب دموکرات و جمهوریخواه قرار دارد و همین سابقه طولانی، شکلگیری یک نیروی سیاسی سوم را بسیار دشوار کرده است. نظام انتخاباتی آمریکا، بهویژه سازوکار «برنده همهچیز را میبرد»، باعث میشود رأیدهندگان برای جلوگیری از هدر رفتن آرای خود، معمولاً به یکی از دو حزب اصلی رأی دهند. در چنین شرایطی، حتی اگر بخش قابل توجهی از جامعه از هر دو حزب ناراضی باشد، این نارضایتی الزاماً به حمایت از یک حزب سوم تبدیل نمیشود.
با این حال، شرایط سیاسی کنونی نشانههایی از تغییر در نگرش رأیدهندگان دارد. شمار افرادی که خود را مستقل از دو حزب اصلی معرفی میکنند، افزایش یافته و فاصله میان بخشهایی از جامعه و ساختار سنتی احزاب بیشتر شده است. این وضعیت میتواند فرصت مناسبی برای نامزدهای خارج از چارچوب جمهوریخواه و دموکرات ایجاد کند، اما وجود یک پایگاه رأی بالقوه با توانایی ایجاد یک حزب سوم قدرتمند تفاوت دارد.
مشکل اصلی آن است که بسیاری از رأیدهندگانی که خود را مستقل میدانند، در عمل به یکی از دو حزب اصلی گرایش دارند و در انتخابات نیز معمولاً به همان حزب رأی میدهند. بنابراین، افزایش تعداد مستقلها لزوماً به معنای ظهور یک نیروی سیاسی مستقل نیست. بخشی از این افراد ممکن است از نظر هویتی خود را مستقل بدانند، اما در رفتار انتخاباتی همچنان به دموکراتها یا جمهوریخواهان نزدیک باشند.
تجربه تاریخی نیز نشان میدهد نامزدهای مستقل و احزاب سوم در آمریکا معمولاً برای ایجاد یک سازمان سیاسی پایدار با موانع جدی مواجه بودهاند. ساختار انتخاباتی، دسترسی دشوار به منابع مالی، محدودیت حضور در رقابتهای انتخاباتی و نگرانی رأیدهندگان از تقسیم آرای جناح مورد حمایتشان، همگی موقعیت احزاب سوم را تضعیف میکنند. به همین دلیل، تلاش برای شکستن انحصار دو حزب اصلی اغلب با این پرسش مواجه است که آیا یک نیروی سوم میتواند بدون آسیب زدن به یکی از دو حزب بزرگ، به قدرت سیاسی واقعی دست یابد. از سوی دیگر، ظهور یک حزب سوم لزوماً به معنای حل مشکلات سیاسی آمریکا نیست. حتی اگر ساختار دوحزبی تضعیف شود، ممکن است نیروهای سیاسی جدید نیز با همان اختلافات، قطبیشدن و منافع گروهی موجود مواجه شوند. در نتیجه، تغییر تعداد احزاب الزاماً به افزایش رضایت عمومی از سیاست منجر نمیشود.
مسئله مهمتر این است که نارضایتی از دو حزب اصلی میتواند به روشهای متفاوتی خود را نشان دهد. یک مسیر، تشکیل حزب یا جنبشی مستقل است؛ مسیر دیگر، تصاحب یکی از دو حزب موجود توسط یک جریان سیاسی جدید است. تجربه تحولات اخیر جمهوریخواهان نشان داده است که یک جریان سیاسی میتواند بدون ایجاد حزب جدید، ساختار یکی از احزاب سنتی را از درون تغییر دهد و پایگاه سیاسی آن را بازتعریف کند. در نهایت، چالش اصلی سیاست آمریکا تنها این نیست که آیا حزب سومی میتواند ظهور کند، بلکه این است که آیا نظام سیاسی موجود ظرفیت جذب نارضایتیهای فزاینده رأیدهندگان را دارد یا خیر. اگر فاصله میان رأیدهندگان و احزاب اصلی بیشتر شود، فشار برای اصلاح نظام انتخاباتی و ایجاد گزینههای سیاسی جدید افزایش خواهد یافت. با این حال، تا زمانی که قواعد انتخاباتی و رفتار راهبردی رأیدهندگان تغییر نکند، نظام دوحزبی آمریکا همچنان مزیت ساختاری قابل توجهی در برابر رقبای خارج از این چارچوب خواهد داشت./ منبع