هگست؛ جنگطلبی در لباس محافظهکاری
رویکرد جنگطلبانه هگست با سنت محافظهکاری آمریکا در مخالفت با جنگ و تمرکز بر حفظ آزادی و جامعه مدنی تعارض دارد.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «هگست؛ جنگطلبی در لباس محافظهکاری» نوشته جک هانتر (Jack Hunter) در آمریکن کانسروتیو (American Conservative) منتشر شده است. این یادداشت رویکرد جنگطلبانه پیت هگست و دولت ترامپ را با سنت تاریخی محافظهکاری آمریکا مقایسه میکند و استدلال میکند که ستایش جنگ و گسترش مداخله نظامی با تأکید سنتی محافظهکاران بر حفظ آزادی، محدودکردن قدرت دولت و پرهیز از جنگهای غیرضروری در تعارض است. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، در ماههای اخیر از ادبیاتی استفاده کرده که تصویری مثبت و حتی آرمانگرایانه از جنگ و رویارویی نظامی ارائه میدهد. اعلام ایجاد «دفتر امور دینی» در وزارت جنگ و تأکید او بر اینکه ارتش آمریکا در کنار جنگ فیزیکی با یک نبرد معنوی نیز مواجه است، بخشی از همین رویکرد به شمار میرود. استفاده از مفاهیم دینی در امور نظامی به خودی خود موضوعی بیسابقه در تاریخ آمریکا نیست، اما هنگامی که در کنار عملکرد نظامی دولت ترامپ و اظهارات تند هگست قرار میگیرد، نگرانیهایی درباره تبدیل جنگ به یک ارزش سیاسی و ایدئولوژیک ایجاد میکند.
در این چارچوب، حمله هوایی آمریکا به یک مدرسه دخترانه در ایران و همچنین اظهارات قبلی هگست درباره برخورد بدون ارفاق با دشمنان، بهعنوان نشانههایی از رویکردی تهاجمی مطرح میشوند. این رویکرد همچنین با برداشت خاصی از مسیحیت محافظهکارانه پیوند خورده است که جنگ را نه صرفاً یک ضرورت ناخواسته، بلکه بخشی از مبارزهای گسترده میان خیر و شر تلقی میکند. مسئله اصلی، از این منظر، نه استفاده محدود از قدرت نظامی، بلکه نوع نگاه به جنگ و جایگاه آن در سیاست خارجی آمریکا است.
در برابر این دیدگاه، سنت قدیمی محافظهکاری آمریکا قرار دارد که جنگ را تهدیدی برای تمدن، آزادی و نظم اجتماعی میدانست. متفکرانی مانند رابرت نیزبت، راسل کرک و ادموند برک بر این باور بودند که جنگ به تمرکز قدرت سیاسی و گسترش نظامیگری منجر میشود و میتواند ساختارهای مدنی و آزادیهای فردی را تضعیف کند. در همین سنت، جیمز مدیسون نیز جنگ دائمی را تهدیدی برای آزادی ملتها میدانست و رابرت تافت بر تمایل عمومی مردم به صلح در برابر گرایش حاکمان به جنگ تأکید داشت.
این نگاه همچنین با تجربه تاریخی محافظهکاران آمریکایی از سیاست خارجی رونالد ریگان پیوند میخورد. برخلاف تصویری که برخی جریانهای نومحافظهکار از ریگان ارائه میکنند، سیاست خارجی او تنها بر استفاده از قدرت نظامی استوار نبود. تصمیم ریگان برای خروج نیروهای آمریکایی از لبنان پس از حمله سال ۱۹۸۳ به تفنگداران دریایی، نمونهای از ترجیح عقبنشینی راهبردی بر ادامه درگیری بدون هدف مشخص تلقی میشود. مذاکره با اتحاد شوروی نیز از مهمترین بخشهای میراث سیاست خارجی او بود. از این منظر، مسئله اصلی به تفاوت میان محافظهکاری سنتی و نومحافظهکاری بازمیگردد. رویکردی که جنگ پیشدستانه، مداخله خارجی و استفاده گسترده از قدرت نظامی را ابزار طبیعی سیاست آمریکا میداند، با محافظهکاری کلاسیک که بر احتیاط، محدودیت قدرت دولت و حفظ آزادی داخلی تأکید دارد، تفاوت اساسی دارد. دولت ترامپ و هگست بیش از آنکه ادامهدهنده سنت ضدجنگ بخشهایی از جناح راست آمریکا باشند، به جریانی نزدیک شدهاند که سیاست خارجی را بر نمایش قدرت نظامی و رویارویی مداوم بنا میکند.
نگرانی دیگر، فاصله گرفتن این رویکرد از افکار عمومی آمریکاست. در حالی که دولت برای توجیه جنگ با ایران بر تهدید هستهای و ضرورت اقدام نظامی تأکید کرده، بخش قابل توجهی از جامعه آمریکا از ادامه جنگ حمایت نمیکند. بنابراین، شکاف میان سیاست جنگطلبانه دولت و تمایل عمومی به کاهش درگیریهای خارجی میتواند به یک مسئله سیاسی داخلی تبدیل شود. جمعبندی این دیدگاه آن است که محافظهکاری، در معنای تاریخی خود، با ستایش جنگ سازگار نیست و قدرت نظامی را باید ابزاری محدود و ناگزیر دانست، نه هدفی مطلوب یا دائمی./ منبع