چالشهای طبقه کارگر در نیویورک، جهتگیری تازه سیاست آمریکا را آشکار میکند.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشت «بحران مقرونبهصرفه بودن با نصیحت حل نمیشود» نوشته دابلیو. جیمز انتل (W. James Antle) در امریکن کانسروتیو (American Conservative) منتشر شده است. این یادداشت به این استدلال میپردازد که توصیههای فردی درباره مهاجرت جوانان برای فرار از هزینههای زندگی نمیتواند جایگزین سیاستگذاری مؤثر در برابر بحرانهای اقتصادی و شکافهای طبقاتی در آمریکا شود. در ادامه، چکیده این یادداشت آمده است.
در خلال جدل درونمحافظهکارانهای که این روزها مطرح شده، بحث بر سر این است که آیا جوانانی که از هزینههای سنگین زندگی در شهرهای خود خسته شدهاند باید برای بهبود وضعیت اقتصادی به شهرها یا مناطق دیگر نقل مکان کنند یا نه. این بحث در بستر سنتهای گوناگون محافظهکاری آمریکایی شکل میگیرد؛ جریانی که از یک سو بر ریشهمندی، خانه و اجتماع تأکید میکند و از سوی دیگر بر پویایی، فرصت و حرکت بهسوی افقهای تازه. مجموعهای از ارزشهای ظاهراً متناقض، از «به غرب برو» تا «برای کریسمس به خانه برمیگردم»، همواره در کنار هم وجود داشتهاند و همین امر یافتن نسخهای یکسان برای همه افراد را دشوار میسازد، هرچند دغدغههای اقتصادی جزء مشترک تجربه بسیاری از مردم است.
این جریان فکری تنها سیاسی نیست، اما سیاست بخشی تعیینکننده در آن به شمار میآید و برخی مشکلات تنها از مسیر تصمیمگیری سیاسی قابلحل هستند. در عین وجود این ظرفیت، سیاست نمیتواند پاسخگوی همه مشکلات انسانی باشد و باید به محدودیتهای آن توجه کرد. با این حال، در مواجهه با چهرههایی چون زهران ممدانی در نیویورک، اتکای صرف به توصیه فردی مانند «اسبابکشی کن» نمیتواند راهبردی کارآمد باشد. طبقه کارگر که اکنون سد مهمی در برابر گسترش سوسیالیسم شهری است، نمیتواند با چنین توصیههایی از صحنه خارج شود؛ بهویژه هنگامی که قشر تحصیلکرده اما گرفتار سقوط طبقاتی—حتی با درآمدهای ششرقمی—در حال سوق یافتن به سیاستهای چپگرایانه است.
این تغییر نهفقط در نیویورک، بلکه در سراسر کشور نیز دیده میشود؛ جایی که جمهوریخواهان و طیف راست بیشتر به پایگاه کارگری تکیه دارند، در حالی که طبقات مرفه حومهنشین با وجود فشارهای اقتصادی و امنیتی همچنان در حزب دموکرات متمایل به سیاستهای سوسیالیستی احساس راحتی میکنند. گاهی لازم است به مردم گفته شود که برخی مشکلات راهحل سیاسی ندارند یا انتظاراتشان واقعبینانه نیست، اما این نوع بیان همیشه در عرصه سیاست مؤثر واقع نمیشود. نمونه نظام سلامت آمریکا نشان میدهد که با وجود مزایایی نسبت به برخی کشورهای دارای دولت رفاه، مشکلاتی جدی در آن وجود دارد. نادیدهگرفتن این مشکلات یا اصرار بر اینکه راهحلهای پیشنهادی بدتر از خود مشکلاند، در نهایت اعتماد عمومی را فرسایش میدهد.
تجربه قانون «اوباماکر» نشان داد که حتی راهحلهای ناقص نیز میتوانند از آنِ جریانی شوند که دستکم مدعی ارائه راهحل است. سیاستگذاری عمومی فرصتی برای اصلاح ساختارها و تغییر مشوقها ایجاد میکند، در حالی که توصیههای فردی فقط در چارچوب ساختار موجود معنا دارند. طی سالهای اخیر بخشی از جناح محافظهکار تحت تأثیر شعارهای لیبرتاریانی، از ورود به حل مسائل واقعی پرهیز کرده، بیآنکه واقعاً سیاستهای لیبرتاریانی را در عمل پیاده کند.
نتیجه این تناقض آن است که از یک سو مردم به «نخواستن چیز رایگان» و «نقلمکان» دعوت میشوند و از سوی دیگر با افزایش هزینههای دولتی، کسریهای رکوردشکن، فرسایش آزادیهای مدنی، ورود به جنگهای متعدد و افزایش بدهی ملی به بیش از ۳۸ تریلیون دلار روبهرو هستیم.این وضعیت نشان میدهد که برای اصلاح رویکردها نیازی به نفی بنیانهای آمریکا، کنار گذاشتن سرمایهداری یا پذیرش نظریههای افراطی نیست، بلکه کافی است از تداوم چرخهای که به بنبست رسیده جلوگیری شود، هرچند تجربه ثابت کرده بحث با ذهنیتهای آشفته همیشه نتیجهبخش نیست./ منبع



