پایان استثناگرایی آمریکا؟
تضعیف دموکراسی داخلی، جایگاه تاریخی آمریکا در جهان را با چالش روبهرو کرده است.
به گزارش اطلس دیپلماسی، پایان استثناگرایی آمریکا؟ (The End of American Exceptionalism?)، نوشته چارلز ای. کوپچان (Charles A. Kupchan) در روزنامه نیویورک تایمز (The New York Times)، به بررسی تغییر جایگاه آمریکا در جهان و رابطه میان وضعیت دموکراسی داخلی و نقش بینالمللی این کشور میپردازد؛ این یادداشت با مرور تاریخ سیاست خارجی آمریکا، استدلال میکند که حفظ نفوذ جهانی واشنگتن به توانایی آن در تقویت الگوی دموکراتیک داخلی وابسته است. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
بحث درباره پایان استثناگرایی آمریکا از این دیدگاه مطرح میشود که ایالات متحده دیگر مانند گذشته قادر نیست خود را به عنوان نمونهای منحصربهفرد از موفقیت دموکراتیک و سیاسی معرفی کند. این مسئله تنها به تغییرات قدرت جهانی محدود نیست، بلکه به تحولات داخلی آمریکا و نحوه تعامل این کشور با نظام بینالملل نیز ارتباط دارد.
در سالهای اخیر، سیاستهای داخلی و خارجی آمریکا نشانههایی از فاصله گرفتن از سنت تاریخی این کشور در ترویج ارزشهای دموکراتیک نشان داده است. در داخل، نگرانیهایی درباره تضعیف نهادهای دموکراتیک، افزایش فشار بر نهادهای مستقل و کاهش اعتماد عمومی به ساختارهای سیاسی مطرح شده است. در خارج از کشور نیز رویکردی محتاطانهتر نسبت به گسترش دموکراسی و همکاری با حکومتهای غیرلیبرال مشاهده میشود.
با این حال، رویکرد واقعگرایانهتر در سیاست خارجی به خودی خود موضوعی منفی تلقی نمیشود. تاریخ آمریکا نشان میدهد که در دورههای طولانی، رهبران این کشور بر تمرکز بر مسائل داخلی و پرهیز از مداخله گسترده خارجی تأکید داشتهاند. در این نگاه، آمریکا میتواند با حفظ قدرت اقتصادی، سیاسی و فرهنگی خود، از طریق نمونه موفق داخلی بر جهان اثر بگذارد، نه الزاماً از طریق تغییر نظامهای سیاسی دیگر کشورها.
در دورههای ابتدایی تاریخ آمریکا، رهبران این کشور معتقد بودند جمهوری دموکراتیک باید ابتدا در داخل تثبیت شود. سیاستمدارانی مانند جورج واشنگتن و جان کوئینسی آدامز درباره خطرات گسترش بیش از حد قدرت نظامی و تلاش برای تحمیل الگوهای سیاسی به دیگر کشورها هشدار داده بودند. از نگاه آنان، بهترین روش تأثیرگذاری آمریکا، نشان دادن موفقیت نظام سیاسی خود بود.
اما از اواخر قرن نوزدهم، آمریکا به سمت نقش فعالتر در جهان حرکت کرد. جنگ با اسپانیا، مداخلات خارجی در آمریکای لاتین و سپس مشارکت در جنگهای جهانی، نشاندهنده افزایش تمایل واشنگتن برای پیوند دادن قدرت جهانی با اهداف ایدئولوژیک بود. تجربههای پرهزینه این دوره، از جمله مشکلات ناشی از اشغال و تغییر رژیمها، بار دیگر محدودیتهای صدور ارزشهای سیاسی از طریق قدرت نظامی را آشکار کرد.
پس از جنگ جهانی دوم و در دوران جنگ سرد، آمریکا به ترکیبی میان منافع راهبردی و ارزشهای دموکراتیک رسید. این کشور با ایجاد اتحادهایی با دموکراسیها و همکاری مقطعی با حکومتهای غیردموکراتیک، تلاش کرد نظم جهانی مطلوب خود را حفظ کند. در این دوره، موفقیت آمریکا بیشتر به دلیل جذابیت اقتصادی و سیاسی الگوی آن بود تا استفاده مستقیم از زور.
پس از پایان جنگ سرد، اعتماد بیش از حد به امکان گسترش سریع دموکراسی و بازار آزاد، زمینهساز برخی شکستهای سیاست خارجی شد. مداخلات نظامی در افغانستان، عراق و لیبی هزینههای سنگینی به همراه داشت و نتوانست اهداف بلندپروازانه اولیه را محقق کند. همزمان، رشد اقتصادی چین و روسیه به اصلاح سیاسی مورد انتظار واشنگتن منجر نشد.
در شرایط کنونی، چالش اصلی آمریکا دوگانه است: از یک سو باید در جهانی چندقطبی با قدرتهای رقیب همکاری و رقابت کند، و از سوی دیگر باید توانایی خود برای ارائه یک الگوی دموکراتیک معتبر را حفظ کند. کاهش اعتبار داخلی دموکراسی آمریکا میتواند قدرت نرم این کشور را در سطح جهانی محدود کند.
در نهایت، مسئله اصلی استثناگرایی آمریکا نه صرفاً میزان نفوذ خارجی، بلکه توانایی این کشور در بازسازی اعتماد به نظام دموکراتیک خود است. بر اساس این تحلیل، آمریکا زمانی میتواند بر مسیر تحولات جهانی اثر بگذارد که ابتدا نشان دهد دموکراسی در داخل آن همچنان کارآمد و پایدار است./ منبع