مشکل تشبیه هوش مصنوعی به فناوری هستهای
مقایسه هوش مصنوعی با سلاح هستهای میتواند گمراهکننده باشد؛ حکمرانی هوش مصنوعی به سازوکارهایی متناسب با ماهیت متفاوت این فناوری نیاز دارد.
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «مشکل تشبیه هوش مصنوعی به فناوری هستهای» نوشته کریستوفر لاروش (Christopher LaRoche) و آنکیت پاندا (Ankit Panda) در فارن افرز (Foreign Affairs)منتشر شده است و استدلال میکند که تجربه حکمرانی هستهای برای مدیریت هوش مصنوعی الهامبخش است، اما بهدلیل تفاوت در قابلیت ردیابی، مالکیت فناوری، سرعت تحول و ماهیت تهدیدها، نمیتواند الگویی آماده برای تنظیم این فناوری باشد. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.
مقاله استدلال میکند که مقایسه هوش مصنوعی با سلاحهای هستهای برای طراحی نظام حکمرانی آن، اگرچه از برخی جهات روشنگر است، اما میتواند سیاستگذاران را به درسهای نادرست از عصر اتمی سوق دهد. هوش مصنوعی مانند فناوری هستهای قدرتمند و دوکاربردی است و میتواند موازنه قدرت جهانی را تغییر دهد، اما سازوکارهای کنترل هستهای الگوی آمادهای برای آن نیستند.
موفقیت نظام عدم اشاعه هستهای کمتر از آنچه معمولاً تصور میشود نتیجه طراحی نهادی بوده است. معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای، آژانس بینالمللی انرژی اتمی، مذاکرات کنترل تسلیحات و سازوکارهای ارتباطی آمریکا و شوروی نقش مهمی داشتند، اما فشار سیاسی، تهدید، هزینههای سنگین و تصمیمهای داخلی کشورها نیز در جلوگیری از گسترش سلاح هستهای مؤثر بودند. مواردی مانند هند، اسرائیل، پاکستان و کره شمالی، در صورت عزم کافی، توانستند از محدودیتهای نظام عبور کنند.
همچنین، جلوگیری از جنگ هستهای صرفاً محصول نهادها نبود. بحران موشکی کوبا و حوادثی مانند هشدارهای کاذب نظامی نشان دادند که جهان بارها به آستانه فاجعه نزدیک شده است. بخشی از موفقیت نظم هستهای ممکن است حاصل شانس بوده باشد. بنابراین، اینکه تاکنون یک مدل پیشرفته هوش مصنوعی فاجعهای ایجاد نکرده، نباید بهعنوان تضمین کارآمدی حکمرانی تلقی شود.
تفاوت بنیادی دیگر، قابلیت ردیابی است. مواد شکافتپذیر کمیاب، قابل اندازهگیری و قابل ردیابیاند و تولید آنها به تأسیسات بزرگ نیاز دارد؛ اما توانایی هوش مصنوعی به تراشه، داده، الگوریتم، نرمافزار و مدلهایی وابسته است که بهسرعت تغییر میکنند. مدلهای آموزشدیده نیز میتوانند از زیرساخت اولیه جدا، کپی، منتقل و اصلاح شوند. پیشرفت بهرهوری الگوریتمی باعث میشود محاسبات موردنیاز برای دستیابی به قابلیتهای مشابه به مرور کاهش یابد. در نتیجه، کنترل تراشهها و مراکز داده میتواند سرعت توسعه را کم کند، اما تعیین اینکه چه کسی از چه قابلیتی و برای چه هدفی استفاده میکند، بسیار دشوارتر است.
مالکیت فناوری نیز متفاوت است. سلاح هستهای اساساً تحت کنترل دولتها توسعه یافت، در حالی که هوش مصنوعی عمدتاً توسط شرکتهای خصوصی و پژوهشگران تجاری ساخته میشود و سرعت آنها از تنظیمگری دولتی بیشتر است. افزون بر این، تهدیدهای هوش مصنوعی هنوز برای افکار عمومی انتزاعیاند و برخلاف هیروشیما و ناکازاکی، رویدادی قطعی و ویرانگر برای تبدیل ترس به فشار سیاسی رخ نداده است.
از این رو، حکمرانی هوش مصنوعی بهجای تقلید مستقیم از نظام هستهای، بر فرایند طراحی و کاربرد مدلها تمرکز کند؛ از جمله آزمونهای ایمنی، حسابرسی مستقل، شفافیت و تنظیم کاربردهای پرخطر مانند زیستشناسی مصنوعی و عملیات سایبری تهاجمی. آمریکا نیز به چارچوب داخلی پایدار، قوانین روشن و اختیارات مشخص برای نظارت نیاز دارد، نه مداخلات موردی دولت.
همکاری آمریکا و چین مهم است، اما حل مسائل بینالمللی بدون تعیین مسئولیتهای داخلی کافی نیست. واشنگتن ابتدا باید مشخص کند چه نهادی بر مرز فناوری هوش مصنوعی نظارت میکند، شرکتها چه اطلاعاتی باید ارائه دهند و تنظیمگران چه اختیاراتی دارند. درس اصلی عصر هستهای، نه کپیکردن نهادهای آن، بلکه شناخت محدودیتهایشان و طراحی سازوکاری متناسب با ماهیت منحصربهفرد هوش مصنوعی است. این رویکرد باید نوآوری حفظ کند و مداخله پیشگیرانه در برابر خطرها را ممکن سازد./ منبع