خروج آمریکا از اروپا مشکل تهدید چین را حل نمیکند
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشت «خروج آمریکا از اروپا مشکل تهدید چین را حل نمیکند» نوشته کایل بالزر (Kyle Balzer)، و منتشرشده در نشریه هیل ( The Hill)، به بررسی پیامدهای احتمالی کاهش نیروهای متعارف آمریکا در اروپا و تمرکز واشنگتن بر تهدید چین میپردازد. اهمیت حفظ حضور نظامی متعارف آمریکا در اروپا، تکیه صرف بر بازدارندگی هستهای میتواند اتحاد ناتو را تضعیف و فرصتهایی برای روسیه جهت ایجاد تفرقه فراهم آورد. در این چارچوب، امنیت اروپا و آسیا به هم وابستهاند و کاهش نقش آمریکا در اروپا به ضرر هر دو خواهد بود. در ادامه، خلاصه این مطلب آمده است.
در ماههای اخیر بحث درباره ساختار امنیتی اروپا به شدت معطوف به «چتر هستهای» آمریکا شده است؛ موضوعی که با توجه به مواضع خصمانه برخی مقامات دولت ترامپ نسبت به متحدان ناتو، جای تعجب ندارد. کاخ سفید بارها ارزش همکاری با اروپا را زیر سؤال برده و گزارشهایی درباره برنامه کاهش ۱۰ هزار نیروی آمریکایی در قاره مطرح شده است. این اتفاقات باعث شده تا برخی تصور کنند که آمریکا قصد دارد بیشتر نقش خود در امنیت اروپا را به صورت بازدارندگی هستهای حفظ کند و نیروهای متعارف خود را کاهش دهد.
این دیدگاه مبتنی بر اولویتبخشی آمریکا به تهدید چین است. از آنجا که منابع دفاعی آمریکا محدود و صنعت دفاعی آن دچار ضعف است، گروهی در دولت ترامپ معتقدند که باید بیشتر نیروها و تجهیزات جنگی از اروپا به آسیا منتقل شود تا بر مقابله با چین تمرکز شود. بر این اساس، به اروپا پیشنهاد شده که امنیت خود را بیشتر به خود واگذار کند و آمریکا به جای نیروی زمینی و هوایی متعارف، بیشتر روی بازدارندگی هستهای تکیه کند.
با وجود این که جدیت تهدید چین از سوی این گروه قابل تقدیر است، اما کاهش ناگهانی حضور نیروهای متعارف آمریکا در اروپا میتواند سیاست تمرکز بر چین را دچار مشکل کند. به خصوص، اگر آمریکا نقش خود را در ناتو صرفاً به بازدارندگی هستهای محدود کند، این فرصت را برای روسیه فراهم میکند تا با ایجاد تفرقه در میان اعضای ناتو، اتحاد ترانسآتلانتیک را تضعیف کرده و به تدریج به کشورهای بالتیک یا نوردیک نفوذ کند.
از منظر ریسکهای جنگ هستهای، دستور دادن به حمله هستهای محدود حتی با کلاهکهای تاکتیکی کم قدرت، خطر تشدید سریع درگیری به جنگ هستهای گسترده را به دنبال دارد که میتواند منجر به تلفات گسترده انسانی شود. به همین دلیل، سیاست امنیتی آمریکا همواره بر حضور نیروی متعارف مستقر در اروپا تأکید کرده است تا با این نیروها مانعی برای تشدید تنشها و استفاده از تسلیحات هستهای ایجاد شود و بدین ترتیب اعتبار چتر هستهای افزایش یابد.
سؤال کلیدی این است که آیا تکیه صرف بر بازدارندگی هستهای، بدون حفظ حضور قوی متعارف، میتواند به متحدان اروپایی اطمینان دهد که آمریکا همچنان پشت آنهاست؟ شواهد نشان میدهد که چنین نیست و کاهش نیروهای آمریکایی باعث کاهش اعتماد اروپا به تعهدات امنیتی واشنگتن خواهد شد. برای نمونه، مشاور امنیت ملی لیتوانی، دیویداس ماتولیونیس، تأکید کرده است که گردش نیروهای آمریکایی در بالتیک نقش کلیدی در بازدارندگی روسیه دارد و خروج آنها پیام ضعف به مسکو میفرستد. مقامات لهستان نیز معتقدند که خروج نیروهای آمریکایی این پیام را میرساند که شرق اروپا منطقهای با پوشش امنیتی ضعیف از سوی واشنگتن است و این دعوتی به اقدام تهاجمی روسیه خواهد بود.
شکست بازدارندگی در اروپا میتواند منجر به درگیری هستهای میان آمریکا و روسیه شود که در چنین شرایطی، آمریکا ناچار خواهد بود منابع نظامی خود را از آسیا به اروپا منتقل کند. علاوه بر این، اگر اروپا اعتماد خود به آمریکا را از دست بدهد، همکاری مهمی در رقابت استراتژیک با چین نیز از بین خواهد رفت.
اروپا به عنوان شریک حیاتی آمریکا در محدود کردن دسترسی چین به فناوریهای پیشرفته مانند نیمهرساناها و همکاریهای صنعتی نظامی برای تولید تجهیزات دفاعی با کیفیت و در مقیاس بالا اهمیت زیادی دارد. همچنین در صورت بروز درگیری در اقیانوس آرام، توانمندیهای اروپاییها در حوزه جنگ زیرسطحی میتواند نقش مهمی در مهار نیروی دریایی چین ایفا کند.
کاهش توان متعارف آمریکا در اروپا به تنهایی نمیتواند بازدارندگی مؤثرتری در آسیا به وجود آورد، زیرا امنیت اروپا و آسیا به طور جدی به یکدیگر مرتبط است. بنابراین، تصمیمات درباره تخصیص منابع نظامی باید با درک دقیق از وابستگی میان بازدارندگی هستهای و متعارف اتخاذ شود تا امنیت هر دو منطقه حفظ شود.
اولویت بندی در استراتژیهای جهانی ضروری است، اما این اولویت بندی نباید به معنای ترک مسئولیت در یک حوزه باشد؛ چرا که چنین رویکردی به معنای از دست دادن انسجام استراتژیک و خطر تضعیف امنیت جهانی است./ منبع



