آمریکاجهانخاورمیانه

وقتی یک امپراتوری به محدودیت‌هایش می‌رسد؛ ایران، ترامپ و نبرد بر سر هرمز

مناقشه ایران و آمریکا بر سر هرمز، آزمونی برای محدودیت قدرت آمریکا و مفهوم حاکمیت در جهان چندقطبی است.

به گزارش اطلس دیپلماسی، مقاله‌ای با عنوان «وقتی یک امپراتوری به محدودیت‌هایش می‌رسد؛ ایران، ترامپ و نبرد بر سر هرمز» نوشته رانجان سولومون (Ranjan Solomon) در میدل ایست مانیتور (Middle East Monitor) منتشر شده است. نویسنده رویارویی ایران و آمریکا را آزمونی برای توانایی واشنگتن در تحمیل نظم سیاسی خود و توانایی تهران برای حفظ حاکمیت راهبردی می‌داند. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.

چارچوب دیپلماتیک ۶۰ ‌روزه بدون توافق صلح پایان یافته و اختلاف بنیادین باقی مانده است. واشنگتن خواهان بازگشایی تنگه هرمز در شرایطی است که کنترل آمریکا را نشان دهد، در حالی که تهران امنیت و حاکمیت خود را با تعیین شرایط این آبراه مرتبط می‌داند. این موضع صرفاً لفاظی حکومتی نیست، بلکه استدلالی درباره محدودیت قدرت است. آمریکا از طریق ائتلاف‌ها، پایگاه‌ها، نیروهای دریایی و ابزارهای اقتصادی نفوذ گسترده‌ای ایجاد کرده، اما تجربه افغانستان، عراق و ویتنام و تحریم کشورهایی مانند کوبا، کره شمالی و ایران نشان داده است که برتری نظامی یا فشار اقتصادی الزاماً به تسلیم سیاسی منجر نمی‌شود.

ریشه بی‌اعتمادی تهران به واشنگتن، به توافق هسته‌ای بازمی‌گردد. ایران در چارچوب برجام محدودیت‌هایی را پذیرفت و در مقابل، رفع تحریم‌ها و عادی‌سازی اقتصادی را انتظار داشت؛ اما خروج دولت ترامپ از توافق این پرسش را ایجاد کرد که اگر ایران امروز محدودیت‌هایی را بپذیرد، چه تضمینی وجود دارد که دولت بعدی آمریکا فردا از توافق خارج نشود و خواسته‌های بیشتری مطرح نکند. بنابراین، اختلاف بر سر امنیت معنایی متفاوت دارد: واشنگتن جلوگیری از دستیابی ایران به توانایی‌های چالشگر نظم منطقه‌ای را امنیت می‌داند، در حالی که تهران امنیت را در برخورداری از توان مستقل برای جلوگیری از اجبار خارجی می‌بیند.

هرمز به نماد مادی این اختلاف تبدیل شده است. حدود یک‌پنجم نفت مبادله‌شده جهان و مقادیر قابل‌توجهی گاز از این گذرگاه عبور می‌کند و اختلال در آن پیامدهایی جهانی دارد. ایران می‌داند که بسته‌ماندن هرمز به اقتصاد خودش نیز آسیب می‌زند، اما جغرافیا برای آن اهرمی فراهم کرده است که تحریم به‌تنهایی نمی‌تواند از میان ببرد. از سوی دیگر، آمریکا نمی‌خواهد بازگشایی تحت شرایط تعیین‌شده از سوی ایران، شکست برتری نظامی خود در تبدیل قدرت به کنترل سیاسی را القا کند. بنابراین، مناقشه کشتی‌رانی در اصل نزاعی بر سر سلسله‌مراتب قدرت است.

بحران را باید بخشی از گذار به جهانی دانست که دیگر به‌آسانی حول یک مرکز قدرت سازمان نمی‌یابد. چین، روسیه و قدرت‌های منطقه‌ای مانند هند، ترکیه، عربستان و ایران فضای بیشتری برای مانور مستقل می‌خواهند. با این حال، مقاومت ایران به‌معنای تأیید همه اقدامات آن نیست؛ مسئله اصلی، رد این فرض است که آمریکا می‌تواند حدود حاکمیت قابل‌قبول کشوری دیگر را تعیین کند.

راه‌حل پایدار تنها از طریق توافقی متقابل، قابل‌راستی‌آزمایی و مبتنی بر حاکمیت برابر امکان‌پذیر است؛ توافقی که نگرانی‌های هسته‌ای و امنیتی را پاسخ دهد، کشتی‌رانی را تضمین کند و در امنیت خلیج فارس به کشورهای منطقه نقش بدهد. گفت‌وگوهای ایران و عمان درباره هرمز نشان می‌دهد مسیر دیپلماسی کاملاً از بین نرفته است. در نهایت، هیچ‌یک از دو طرف توان تحمیل راه‌حل سیاسی کم‌هزینه را ندارد. معنای بن‌بست همین است: قدرت نظامی به مرز توانایی خود برای حل مسئله سیاسی رسیده و بحران هرمز آزمونی برای پایان‌یافتن دوره‌ای است که در آن یک قدرت می‌توانست خواسته‌های خود را به‌عنوان قواعد نظم بین‌المللی بر دیگران تحمیل کند. پرسش اصلی نه توانایی آمریکا برای آسیب‌زدن به ایران، بلکه توانایی آمریکا برای وادار کردن ایران به اطاعت است./منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا