ترامپ نکتهای اساسی درباره نخبگان آشکار کرد
تحولات سیاسی آمریکا نشان میدهد رقابت نخبگان همچنان نیروی محرک دموکراسی است.
به گزارش اطلس دیپلماسی یادداشتی با عنوان «ترامپ نکتهای اساسی درباره نخبگان آشکار کرد» به قلم هوگو دروشون (Hugo Drochon) و جان گویدا (John Guida) در بخش دیدگاههای روزنامه «نیویورک تایمز» (The New York Times) منتشر شده است. این مطلب با بررسی نقش نخبگان در نظامهای دموکراتیک، استدلال میکند که دموکراسیها همواره با تعامل میان مردم، نخبگان حاکم و نیروهای نوظهور سیاسی شکل میگیرند و تغییرات سیاسی حاصل رقابت و جابهجایی میان این گروههاست. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
بحث درباره نخبگان یکی از موضوعات مرکزی سیاست معاصر آمریکا شده است؛ در شرایطی که بسیاری از نامزدهای انتخاباتی تلاش میکنند خود را مخالف ساختارهای نخبهگرا معرفی کنند، در عمل برای ورود به جایگاههای قدرت سیاسی و تبدیل شدن به بخشی از نخبگان حکومتی رقابت میکنند. این تناقض، پرسشی اساسی درباره رابطه میان دموکراسی و نخبگان ایجاد میکند: چگونه میتوان وجود گروههای محدودی که قدرت اقتصادی، اجتماعی یا سیاسی بیشتری دارند را با اصل برابری سیاسی شهروندان سازگار دانست؟
وجود نخبگان ویژگی دائمی نظامهای سیاسی است، نه یک اختلال موقت. در این چارچوب، مردم معمولاً بهطور مستقیم حکومت نمیکنند، بلکه از میان گروههای رقیب، کسانی را انتخاب میکنند که قدرت تصمیمگیری را در اختیار میگیرند. بنابراین، دموکراسی بیشتر به معنای امکان انتخاب و تغییر نخبگان حاکم است تا حذف کامل نقش نخبگان.
در این نگاه، میان نخبگان حاکم و نخبگان غیرحاکم تفاوت وجود دارد. ورزشکاران، هنرمندان، دانشگاهیان و فعالان اقتصادی ممکن است در حوزه خود نخبه باشند، اما الزاماً قدرت سیاسی ندارند. در مقابل، نخبگان حکومتی کسانی هستند که در ساختارهای تصمیمگیری سیاسی نقش دارند.
ظهور دونالد ترامپ نمونهای از تغییر ترکیب نخبگان سیاسی در آمریکا معرفی میشود. ترامپ پیش از ورود به کاخ سفید بخشی از نخبگان اقتصادی و فرهنگی بود، اما عضو ساختار سیاسی سنتی واشنگتن محسوب نمیشد. پیروزی او در سال ۲۰۱۶ نشاندهنده ظهور جریان جدیدی بود که با نخبگان سیاسی تثبیتشده رقابت کرد و در این مسیر توانست بخشی از نخبگان اقتصادی و فناوری، از جمله چهرههایی از صنعت فناوری، را نیز به خود نزدیک کند.
بر اساس نظریه چرخش نخبگان، گروههای جدید سیاسی معمولاً برای به قدرت رسیدن نیازمند پیوند با بخشی از نخبگان موجود و همچنین جلب حمایت عمومی هستند. در این فرآیند، یک جریان نوظهور میتواند نخبگان قدیمی را به چالش بکشد، اما برای تثبیت قدرت خود به حمایت نهادها و افراد بانفوذ نیاز دارد.
این الگو در تحولات حزب دموکرات نیز قابل مشاهده دانسته شده است. جریانهای جدیدتر مانند سوسیالیستهای دموکراتیک، فعالان اجتماعی و نامزدهای خارج از ساختار سنتی حزب تلاش کردهاند ترکیب رهبری سیاسی را تغییر دهند. با این حال، موفقیت چنین جریانهایی به این بستگی دارد که آیا بخشی از نخبگان سنتی حزب حاضر خواهند شد از ساختار موجود جدا شده و با آنها همراه شوند یا خیر.
تحلیل همچنین به افزایش فعالیتهای سیاسی، اعتراضات اجتماعی و جنبشهای مردمی در سالهای اخیر اشاره میکند، اما تأکید دارد که جنبشهای اجتماعی بدون نهادهای واسط مانند احزاب سیاسی و رهبران سازمانیافته، اغلب در تبدیل فشار اجتماعی به تغییرات پایدار سیاسی با مشکل مواجه میشوند.
تجربه تاریخی نیز نشان میدهد که جابهجایی نخبگان میتواند پیامدهای متفاوتی داشته باشد. در برخی موارد، نخبگان سنتی با هدف کنترل جریانهای جدید، به آنها نزدیک شدهاند، اما این تصمیم گاهی باعث تغییرات پیشبینینشده در ساختار قدرت شده است. بنابراین، سازوکار گردش نخبگان به خودی خود نه مثبت و نه منفی است و نتیجه آن به جهتگیری سیاسی و عملکرد نخبگان جدید بستگی دارد.
در نهایت، مفهوم «دموکراسی پویا» بر این ایده تأکید دارد که دموکراسی فرآیندی دائمی برای اصلاح و بازسازی قدرت است. جوامع هیچگاه به وضعیت ایدهآل حکومت کامل مردم نمیرسند، اما رقابت سیاسی، امکان جایگزینی رهبران و تلاش برای افزایش مشارکت عمومی میتواند به تقویت نهادهای دموکراتیک منجر شود./ منبع



