اطلس هفته

فروپاشی منطق پاسخگویی در نظام بین‌الملل

تحولات هفته منتهی به ۲ فوریه، بیش از هر زمان دیگری نشان می‌دهد که بحران اصلی سیاست جهانی، نه صرفاً رقابت قدرت‌ها یا تنش‌های امنیتی، بلکه فرسایش «منطق پاسخگویی» است؛ منطقی که قرار بود قدرت را مهار؛ خشونت را محدود؛ و قانون را بر زور مقدم کند. آنچه امروز در سیاست داخلی آمریکا، در رفتار خارجی واشنگتن، و در مواضع اروپا مشاهده می‌شود، نشانه‌های یک روند مشترک است: قدرت‌هایی که خود را فراتر از سازوکارهای پاسخگویی می‌بینند و از خلأهای نهادی، حقوقی و گفتمانی به نفع اعمال اراده یک‌جانبه بهره می‌برند. در این چارچوب، افشاگری‌های جدید، اقدامات قهری علیه مهاجران، تهدیدهای آشکار نظامی و استفاده ابزاری از مفاهیم حقوق بشر، دیگر رخدادهایی مجزا نیستند، بلکه اجزای یک منطق واحدند؛ منطقی که در آن، پاسخگو بودن نه یک الزام، بلکه یک مانع تلقی می‌شود.

محور اول: اقتدار بدون هزینه؛ ترامپ و عادی‌سازی انگاره اقتدار غیرپاسخگو

در هفته گذشته، انتشار فایل‌های جدید از پرونده اپستین و وارد شدن اتهامات جدید به ترامپ، هم‌زمان با تشدید اقدامات قهری علیه مهاجران در مینیاپولیس، بار دیگر ضعف سازوکارهای نظارتی در ایالات متحده را برجسته کرد. برخوردهای خشن نیروهای فدرال، بی‌اعتنایی به اعتراض مقامات محلی، و ناتوانی نهادهای نظارتی در ایجاد شفافیت، نشان می‌دهد که پاسخگویی نهادی در آمریکا وارد مرحله‌ای از فرسایش جدی شده است.

پرونده اپستین و رسوایی ترامپ
پرونده اپستین و رسوایی ترامپ – اطلس دیپلماسی

افشاگری‌ها نه به اصلاح سیاست‌ها، بلکه به عادی‌سازی وضعیت انجامیده‌اند؛ وضعیتی که در آن، افکار عمومی با انباشت رسوایی‌ها دچار خستگی و بی‌حسی می‌شود. ترامپ در این فضا، نه قربانی بحران پاسخگویی، بلکه بهره‌بردار اصلی آن است. او با تبدیل افشاگری به «جنگ سیاسی» و اقدامات ضد مهاجرتی به «نمایش اقتدار»، عملاً هزینه پاسخگو بودن را کاهش داده و هزینه مقاومت نهادی را افزایش می‌دهد. در چنین شرایطی، قانون و نظارت به ابزارهای قابل دور زدن بدل می‌شوند و سیاست به عرصه‌ای برای اعمال قدرت بدون پاسخ روشن تبدیل می‌شود. این روند، بنیان‌های فدرالیسم، حقوق شهروندی و اعتماد عمومی را به‌تدریج فرسوده می‌کند.   
در سطح گفتمانی، ترامپ پاسخگویی را نشانه ضعف و افشاگری را توطئه نخبگان معرفی می‌کند. در مقابل، گفتمان لیبرال-نهادی همچنان بر شفافیت، تفکیک قوا و مسئولیت‌پذیری دولت تأکید دارد. تقابل این دو گفتمان، نشان‌دهنده ورود سیاست آمریکا به مرحله‌ای است که در آن، پاسخگویی دیگر فضیلت نیست، بلکه مانعی بر سر راه اعمال قدرت تلقی می‌شود.

محور دوم: جهان بی‌داور؛  ترامپ و قلدری برای جهان

پس از ماجرای ربوده‌شدن رئیس‌جمهور ونزوئلا، تهدیدهای صریح ترامپ علیه ایران و کوبا، بار دیگر منطق سیاست خارجی آمریکا را در چارچوب سوءاستفاده از خلأ پاسخگویی بین‌المللی آشکار کرد. نهادهای بین‌المللی، از شورای امنیت تا سازوکارهای حقوقی، عملاً ناتوان از مهار یا حتی هزینه‌مند کردن این تهدیدها هستند. در نتیجه، تهدید نظامی به ابزاری کم‌هزینه و پرکاربرد برای اعمال اراده سیاسی تبدیل شده است.        
رفتار ترامپ نشان می‌دهد که خلأ پاسخگویی در نظام بین‌الملل، نه یک نقص تصادفی، بلکه فرصتی راهبردی برای قدرت‌های قلدر است. وقتی نهادهای بین‌المللی قادر به اعمال قانون نیستند، تهدید و زور جایگزین دیپلماسی و قواعد می‌شود. این وضعیت، امنیت جهانی را به شدت شکننده می‌کند و منطق «قدرت بدون مسئولیت» را تقویت می‌سازد؛ منطقی که نه‌تنها کشورهای هدف، بلکه کل نظم جهانی را بی‌ثبات می‌کند.        

تجمع مردم در هاوانا پایتخت کوبا در حمایت و همبستگی با مردم ونزوئلا
تجمع مردم در هاوانا پایتخت کوبا در حمایت و همبستگی با مردم ونزوئلا – اطلس دیپلماسی

از منظر گفتمانی، ترامپ خود را فراتر از نظم موجود تعریف می‌کند و نهادهای بین‌المللی را بی‌فایده یا دست‌وپاگیر می‌داند. در مقابل، گفتمان چندجانبه‌گرایانه بر ضرورت پاسخگو کردن قدرت‌های بزرگ تأکید دارد. این تقابل، شکاف اصلی نظم جهانی امروز است: نظمی که ابزار مهار قدرت دارد، اما اراده و کارآمدی لازم برای اجرای آن را از دست داده است.

تمرکز ویژه | معیارهای دوگانه اروپا در خدمت اهداف سیاسی

تصمیم اتحادیه اروپا برای قرار دادن سپاه پاسداران در فهرست سازمان‌های تروریستی، بیش از آنکه یک اقدام حقوقی مبتنی بر فرآیندهای شفاف و قابل ارزیابی باشد، بازتابی از برهم‌کنش فشارهای سیاسی، ملاحظات امنیتی و خلأهای نهادی در سطح نظام بین‌الملل است. این تصمیم در فضایی اتخاذ شد که نه اجماع حقوقی روشنی درباره صلاحیت نهادهای اروپایی برای چنین اقدامی وجود دارد و نه سازوکار پاسخگویی مشخصی برای ارزیابی پیامدهای حقوقی و سیاسی آن تعریف شده است. به این ترتیب، اتحادیه اروپا که همواره خود را مدافع نظم مبتنی بر قانون و چندجانبه‌گرایی معرفی می‌کند، عملاً از همان شکاف پاسخگویی جهانی بهره می‌برد که پیش‌تر آن را به‌عنوان ضعف نظم بین‌الملل نقد می‌کرد.

این اقدام نشان می‌دهد که اروپا نیز، مشابه ایالات متحده، به‌تدریج در حال حرکت به‌سوی استفاده ابزاری از مفاهیمی چون حقوق بشر و مبارزه با تروریسم است. معیارهای حقوقی، که باید جهان‌شمول، ثابت و قابل پیش‌بینی باشند، در این چارچوب تابع ملاحظات سیاسی و توازن‌های ژئوپلیتیکی می‌شوند. چنین انعطافی، اگرچه در کوتاه‌مدت ممکن است دست سیاست‌گذاران را بازتر کند، اما در بلندمدت به تضعیف اعتبار هنجاری اتحادیه اروپا می‌انجامد. حقوق بشر، در این روند، از یک معیار محدودکننده قدرت به ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به تصمیمات سیاسی تقلیل می‌یابد؛ تحولی که نه‌تنها اعتماد بازیگران غیردوست، بلکه اعتماد شرکای سنتی اروپا به بی‌طرفی حقوقی این اتحادیه را نیز فرسایش می‌دهد. از منظر نهادی، مسئله اصلی صرفاً خود تصمیم نیست، بلکه نبود پاسخگویی مؤثر درباره پیامدهای آن است. اتحادیه اروپا، در اتخاذ چنین تصمیماتی، کمتر ملزم به توضیح حقوقی دقیق، ارزیابی تبعات منطقه‌ای و پذیرش مسئولیت نتایج ناخواسته آن است. این وضعیت، نوعی «قدرت هنجاری بدون مسئولیت» را شکل می‌دهد؛ قدرتی که از زبان حقوق بشر سخن می‌گوید، اما خود را در برابر آثار سیاسی، امنیتی و حقوقی تصمیماتش پاسخگو نمی‌بیند.

کایا کالاس، نماینده عالی اتحادیه اروپا و معاون رئیس سیاست خارجی و امنیتی
کایا کالاس، نماینده عالی اتحادیه اروپا و معاون رئیس سیاست خارجی و امنیتی در مقر اتحادیه اروپا در بروکسل – اطلس دیپلماسی

در سطح گفتمانی، اتحادیه اروپا این اقدام را ذیل مفاهیمی چون «مسئولیت‌پذیری»، «حفظ امنیت» و «دفاع از ارزش‌های مشترک» صورت‌بندی می‌کند. با این حال، در گفتمان انتقادی، این پرسش به‌طور جدی مطرح است که اگر حقوق بشر و مبارزه با تروریسم فاقد معیارهای ثابت و سازوکارهای پاسخگویی باشند، چگونه می‌توان آن‌ها را به‌عنوان هنجارهای جهان‌شمول پذیرفت. از این منظر، حقوق بشر بدون پاسخگویی، نه ابزاری برای مهار قدرت، بلکه زبانی نرم برای اعمال آن است؛ زبانی که بیش از آنکه نظم را تقویت کند، به بازتولید بی‌اعتمادی در نظام بین‌الملل دامن می‌زند.

برآیند و چشم‌انداز

برآیند تحولات این هفته نشان می‌دهد بحران اصلی جهان امروز، بحران پاسخگویی است؛ در داخل آمریکا با عادی‌سازی بی‌پاسخ ماندن قدرت، در سطح بین‌الملل با ناتوانی نهادها در مهار زور، و در اروپا با معیارهای دوگانه حقوق بشری. این وضعیت، نه یک اختلال موقتی، بلکه نشانه یک گذار خطرناک است.
اگر منطق پاسخگویی بازسازی نشود، نظم جهانی بیش از پیش به عرصه‌ای برای اعمال قدرت بدون مسئولیت تبدیل خواهد شد؛ نظمی که در آن، قانون تضعیف می‌شود و بی‌ثباتی به قاعده بدل می‌گردد. اطلس هفته تأکید می‌کند: جهانی که قدرت را پاسخگو نکند، دیر یا زود هزینه بی‌پاسخ ماندن آن را با ناامنی، بی‌اعتمادی و فروپاشی هنجارها خواهد پرداخت.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا