امنیت و دفاعخاورمیانه

هرمز، صورت‌حساب جنگ است و واشنگتن توان پرداخت آن را ندارد

تنگه هرمز قدرت ایران در خلیج فارس است.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «هرمز، صورت‌حساب جنگ است و واشنگتن توان پرداخت آن را ندارد» نوشته تامر عجرمی (Tamer Ajrami) در میدل ایست مانیتور (Middle East Monitor)، استدلال می‌کند که تنگه هرمز به اهرمی اقتصادی بدل شده که از طریق فشار تدریجی بر اقتصاد جهانی، محاسبات راهبردی آمریکا را تحت تأثیر قرار می‌دهد. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.

بسته یا محدودشدن تنگه هرمز به نقطه اصلی فشار در تقابل میان آمریکا و ایران تبدیل شده و پیامدهای آن فراتر از منطقه گسترش یافته است. هر روز اختلال در این گذرگاه، فشار بیشتری بر اقتصاد جهانی وارد می‌کند و نه‌تنها جریان نفت خام، بلکه بیمه کشتیرانی، نرخ حمل‌ونقل، زنجیره تأمین پتروشیمی و دسترسی به نهاده‌های صنعتی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. این اختلالات در نهایت به اقتصاد آمریکا بازمی‌گردد و از طریق افزایش هزینه واردات و فشارهای تورمی، به‌صورت تأخیری بر مصرف‌کنندگان و بنگاه‌ها تحمیل می‌شود و عملاً به‌عنوان نوعی مالیات پنهان ناشی از جنگ عمل می‌کند.

اشتباه محاسباتی اصلی در واشنگتن در این فرض نهفته است که قدرت نظامی به‌تنهایی می‌تواند رفتار سیاسی را تغییر دهد و بازارها به‌طور خودکار شوک‌های ژئوپلیتیکی را جذب می‌کنند. این دیدگاه بحران‌ها را رویدادهایی قابل مدیریت می‌داند که با بازدارندگی و پیام‌های سیاسی قابل مهار هستند، در حالی که نظام اقتصادی به اختلالات واقعی واکنش نشان می‌دهد. با بسته شدن یک گذرگاه حیاتی دریایی، هزینه‌های ریسک فوراً افزایش می‌یابد، زنجیره‌های تأمین فشرده می‌شوند و قیمت‌های جهانی به‌گونه‌ای بالا می‌رود که صرفاً با سیاست‌گذاری قابل کنترل نیست.

تنگه هرمز به‌مرور به اهرمی اقتصادی با اهمیتی مشابه بازدارندگی نظامی تبدیل شده است. برخلاف جنگ مستقیم، این ابزار بر درگیری فیزیکی متکی نیست، اما اثرات آن انباشتی و گسترده است. محدودیت در این مسیر، هزینه‌ها را در بخش‌های مختلف از جمله انرژی، تولید، لجستیک و کالاهای مصرفی افزایش می‌دهد و اثرات زنجیره‌ای ایجاد می‌کند که در نهایت فشار سیاسی داخلی در کشورهای متاثر را افزایش می‌دهد. این نوع فشار به‌صورت تدریجی اما مداوم بر تصمیم‌گیری‌ها اثر می‌گذارد.

در این چارچوب، موقعیت ایران از نظر ساختاری مزیت دارد، زیرا برای اعمال نفوذ نیازی به موفقیت نظامی متعارف ندارد و می‌تواند از طریق فشار بر مسیرهای تجاری جهانی، هزینه‌ها را برای بازیگران خارجی افزایش دهد تا مذاکرات اجتناب‌ناپذیر شود. این راهبرد بر زمان استوار است و هرچه اختلال طولانی‌تر شود، بار اقتصادی بر آمریکا و متحدانش بیشتر و موقعیت چانه‌زنی ایران قوی‌تر می‌شود.

با انتقال آثار اقتصادی به بازارهای آمریکا، از جمله افزایش تورم وارداتی و کمبودهای صنعتی، اولویت‌های سیاسی در واشنگتن از تشدید تنش به سمت کاهش آن تغییر می‌کند. این تغییر معمولاً با تلاش‌های دیپلماتیک، میانجی‌گری و جست‌وجوی راه‌حل سریع برای تثبیت بازارها همراه است، اما این شتاب با واقعیت‌های مذاکراتی که زمان‌بر هستند، در تضاد قرار می‌گیرد. در این میان، بخشی از سیاست‌گذاران آمریکایی به ضرورت مذاکرات ساختاریافته اذعان دارند که می‌تواند شامل محدودیت‌های هسته‌ای در برابر کاهش قابل راستی‌آزمایی تحریم‌ها باشد و با سازوکارهای نظارتی دقیق همراه شود.

امنیت دریایی در تنگه هرمز نیز به مسئله‌ای منطقه‌ای تبدیل شده که نیازمند مشارکت کشورهای خلیج فارس است. سازوکارهای مشترک امنیتی و نظارت بین‌المللی می‌تواند احتمال اختلال مجدد را کاهش دهد. در عین حال، در داخل ایران، برداشت از اوج‌گیری فشار خارجی موجب تقویت دیدگاه‌های سخت‌گیرانه شده که حفظ اهرم‌های فشار را برای تضمین نتایج بلندمدت ضروری می‌دانند، هرچند این رویکرد با خطر فرسایش و انزوای بیشتر همراه است.

در سوی دیگر، تداوم بحران پیامدهای داخلی قابل توجهی برای آمریکا دارد، زیرا تورم، بی‌ثباتی زنجیره تأمین و افزایش هزینه‌های صنعتی به مباحث سیاسی و پاسخگویی انتخاباتی پیوند می‌خورد. در نتیجه، سیاست خارجی با عملکرد اقتصادی داخلی گره می‌خورد و طولانی شدن تقابل، هزینه‌های سیاسی را افزایش می‌دهد. در نهایت، کنترل گلوگاه‌های اقتصادی مانند تنگه هرمز به عامل تعیین‌کننده‌ای در بازدارندگی جهانی تبدیل شده و نتیجه نهایی به میزان تاب‌آوری اقتصادی، انسجام سیاسی و مدیریت فشارهای داخلی وابسته است./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا