خاورمیانه جدید
مقدمه:
این پرونده ویژه، بازخوانی و تلفیق تحلیلی مهمترین مقالات و گزارشهای منتشر شده در طول هفته گذشته در نشریات و اندیشکدههای معتبر بینالمللی با موضوع «خاورمیانه جدید» به تلاش تیم اطلس دیپلماسی است.
تحولات اخیر در غرب آسیا نشاندهنده آغاز دورهای جدید در مناسبات منطقهای و بینالمللی است. بهویژه سفر دونالد ترامپ به کشورهای حوزه خلیج فارس در اردیبهشت ۱۴۰۴ بهعنوان نخستین سفر خارجی دوره دوم ریاستجمهوری او، آغازگر روندی است که میتواند معادلات ژئوپلیتیکی منطقه را به شکلی بنیادین دگرگون کند. این سفر که بدون بازدید از اسرائیل انجام شد، حاکی از تمرکز ویژه آمریکا بر کشورهای خلیج فارس بهعنوان کانون اصلی منافع و شراکت در منطقه است. تحولات ناشی از این سفر، همراه با تغییر رویکرد سیاست خارجی آمریکا از الگوهای سنتی مبتنی بر اتحادهای ایدئولوژیک به سیاستی غیرایدئولوژیک و معاملاتی، زمینهساز شکلگیری “خاورمیانه جدید” است؛ خاورمیانهای که در آن، مناسبات اقتصادی، انرژی و فناوری نقش محوری دارند و تلاش برای حل و فصل مناقشات منطقهای از طریق دیپلماسی، جایگزین رویاروییهای نظامی میشود

سفر ترامپ به کشورهای خلیج فارس
سفر دونالد ترامپ به سه کشور کلیدی در حوزه خلیج فارس – قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی – در اردیبهشت ۱۴۰۴، بهعنوان نخستین سفر خارجی او در دوره دوم ریاستجمهوریاش، از چند منظر حائز اهمیت است. نخست آنکه این سفر بدون بازدید از اسرائیل انجام شد؛ موضوعی که در سیاست خارجی آمریکا بیسابقه بوده و نشاندهنده تمرکز ویژه بر کشورهای خلیج فارس است. دوم، همراهی جمعی از رهبران تجاری آمریکایی با ترامپ، تأکیدی بر اولویت اقتصادی این سفر بود. سوم، دیدار و استقبال گرم ترامپ از احمدالشرع، رئیسجمهور سوریه و اعلام رفع تحریمهای آمریکا علیه این کشور، تحولی بنیادین در مناسبات آمریکا با سوریه محسوب میشود.
در جریان این سفر، ترامپ آشکارا نشان داد که کشورهای خلیج فارس را از نظر ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیکی بهمراتب مهمتر از بسیاری از کشورهای اروپای غربی میداند. رهبران عربستان، قطر و امارات اکنون نزد ترامپ نفوذ و اهمیتی بیشتر از بسیاری از رهبران سنتی متحد آمریکا در ناتو دارند. این سفر همچنین گویای تغییر جهت کلی سیاست خارجی آمریکا از اتحادهای ایدئولوژیک مبتنی بر جنگ سرد و رقابتهای بلندمدت با دشمنان سنتی به سیاستی غیرایدئولوژیک، معاملاتی و متمرکز بر منافع اقتصادی است.
قراردادهای اقتصادی و همکاریهای فناورانه
یکی از محورهای اصلی سفر ترامپ، انعقاد قراردادهای اقتصادی و تجاری با کشورهای میزبان بود. احتمال میرود وعدههایی برای سرمایهگذاریهای کلان در بخشهای راهبردی اقتصاد آمریکا از سوی کشورهای میزبان ارائه شده باشد. ترامپ امیدوار است که قراردادهای تسلیحاتی به ارزش ۱۰۰ میلیارد دلار با عربستان سعودی امضا کند و سرمایهگذاریهای خلیجیها را در اقتصاد ایالات متحده تشویق کند. با این حال، بهدلیل قیمتهای پایین نفت و نیازهای اقتصادی داخلی، بسیاری از این وعدهها ممکن است بیشتر نمایشی باشند.
از منظر ژئواکونومیکی، همکاری عمیق کشورهای شورای همکاری خلیج فارس با آمریکا در حوزه توسعه هوش مصنوعی که آینده قدرت جهانی را رقم خواهد زد، یکی از نتایج کلیدی این سفر است. برنامههایی برای همکاری در حوزههایی مانند هوش مصنوعی و نیمهرساناها مطرح است که به پیوند بیشتر میان صندوقهای سرمایهگذاری کشورهای خلیجفارس و شرکتهای فناوری آمریکایی منجر خواهد شد. توسعه فناوریهای هوش مصنوعی نیازمند مصرف انرژی بسیار بالا است و آمریکا توان تأمین این منابع انرژی را به تنهایی ندارد. کشورهای خلیج فارس با منابع فراوان انرژی و ذخایر نقدی قابل توجه، نقش مهمی در تأمین این نیاز خواهند داشت.
تحول در روابط با سوریه
یکی از مهمترین پیامدهای سفر ترامپ، تصمیم آمریکا به رفع تحریمها علیه سوریه بود. دیدار گرم ترامپ با احمدالشرع نشاندهنده تحولی بنیادی در مناسبات آمریکا با سوریه است؛ کشوری که در ۶ دهه گذشته عمدتاً در مقابل آمریکا و بسیاری از کشورهای خلیج فارس قرار داشت و متحد شوروی و سپس ایران بود. اگر احمدالشرع بتواند با حمایتهای جدید، سوریه را از وضعیت جنگ داخلی و فروپاشی اقتصادی خارج کند، این کشور میتواند بار دیگر در کنار کشورهای خلیج فارس و آمریکا قرار گیرد و روندی معکوس نسبت به چند دهه اخیر غرب آسیا رقم بزند.
رفع تحریمها علیه سوریه همچنین پیامدهای مثبتی برای لبنان خواهد داشت. لبنان که سالها تحت تأثیر سیاستهای خصمانه و وابسته به سوریه بوده است، در صورت موفقیت سوریه در برقراری ثبات و توسعه اقتصادی، امکان بازسازی حاکمیت و اقتصاد پویا را خواهد یافت. این روند در حالی رخ میدهد که لبنان اکنون دولت جدیدی با رییسجمهور و نخستوزیر تازه دارد که میتواند از این فرصت بهرهمند شود.

بحران غزه و چالشهای پیش روی توافقهای آبراهام
همزمان با سفر ترامپ به منطقه، بحران غزه همچنان ادامه داشت و سازمان ملل اعلام کرد که کل جمعیت غزه در معرض خطر قحطی حاد قرار دارد. اسرائیل طی بیش از دو ماه از ورود هرگونه مواد غذایی، آب، دارو، سوخت یا اقلام حیاتی به غزه جلوگیری کرده و پیش از آن نیز این کمکها تنها بهصورت محدود وارد میشدند. در چنین شرایطی، نمایشهای دیپلماتیک و تجملات همراه سفر ترامپ در تضاد آشکار با تصاویر کودکان گرسنه فلسطینی قرار گرفتهاند و رهبران خلیجفارس ناگزیرند این تضاد را در پیامها و رفتار خود منعکس کنند.
گسترش توافقهای آبراهام، یکی از اهداف کلیدی ترامپ در منطقه، در این سفر پیشرفت محسوسی نداشت. هرچند این موضوع در سخنرانی ترامپ در ریاض مطرح شد و هدف نهایی بازگشایی روابط با سوریه یاد شد، اما شرایط لازم برای تحقق آن هنوز فراهم نیست. عربستان، کلید توسعه این توافقها به کشورهای عربی و مسلمان دیگر، بار دیگر تأکید کرد که پایان جنگ غزه و راهحل قابل قبول برای مسئله فلسطین از الزامات اصلی است. در این میان، شکاف میان ترامپ و نتانیاهو عمیقتر شده است و آینده این اختلافات نامشخص است.
توافق با حوثیها و امنیت دریایی
یکی دیگر از تحولات مهم منطقه در آستانه سفر ترامپ، توافق حوثیهای یمن برای توقف حملات به کشتیهای تجاری در دریای سرخ بود. این توافق پس از ماهها حملات هوایی آمریکا و متحدانش علیه مواضع حوثیها به دست آمد. اگرچه حوثیها اعلام کردهاند که حملات علیه اسرائیل ادامه خواهد داشت و حتی پس از آغاز آتشبس، پرتاب موشکهای حوثی بهسمت اسرائیل متوقف نشده، اما این توافق گامی مهم در جهت تأمین امنیت دریانوردی در یکی از مهمترین گذرگاههای دریایی جهان محسوب میشود.
تحلیلها نشان میدهد که حوثیها احتمالاً به این نتیجه رسیدهاند که حمله به کشتیهای تجاری در دریای سرخ، بهرغم هزینههای بالا، کمترین تأثیر را در تحقق هدف اصلی یعنی فشار به اسرائیل دارد. از این رو، توقف این بخش از عملیات اقدامی منطقی محسوب میشود که به کاهش هزینهها و تمرکز بیشتر بر محور اصلی نبرد یعنی حمله به اسرائیل کمک میکند.

راهبرد ترامپ در قبال ایران
یکی از محورهای اصلی تحلیلها درباره سیاست خارجی ترامپ در منطقه، رویکرد او در قبال ایران است. طبق گفته کارشناسان در جلسه اندیشکده مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی (CSIS)، ترامپ رویکردی متمرکز بر فشار اقتصادی و نظامی به ایران دارد و این فشارها از طریق توافقهای مختلف با کشورهای عربی و نیز با استفاده از تحریمها و تهدیدهای نظامی به دنبال تضعیف ایران و جلوگیری از توسعه تواناییهای هستهای آن است. طبق تحلیل کارشناسان، وضعیت اقتصادی ایران و کاهش شدید توان آن در زمینههای مختلف، فرصتی برای افزایش فشار بر جمهوری اسلامی دانسته میشود.
اگرچه موضوع مذاکرات آمریکا با ایران محور اصلی سفر نبود، اما این سفر به ایجاد روند مثبت در این زمینه کمک کرد. ترامپ چند روز را با رهبران کشورهای خلیج فارس گذراند که اکنون روابط دوستانهای با تهران دارند و بر لزوم حل و فصل مذاکراتی به جای درگیری نظامی تأکید میکنند. ترامپ نیز به وضوح به دنبال راهحلی بُرد-بُرد است و خصومت ایدئولوژیک بلندمدت نسبت به ایران ندارد. شرایط فعلی ایران، با تضعیف شبکه نیابتی و اقتصاد ضعیف ناشی از سقوط قیمت نفت، فضای مناسبی برای مذاکرات فراهم کرده است.
از دیدگاه ژئوپلیتیکی، تغییر سیاست ترامپ برای تهران به معنای عدم وجود خصومت ایدئولوژیک عمیق و بلندمدت از سوی آمریکا است. این وضعیت امکان نزدیکی همزمان با نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل و احمدالشرع، رییسجمهور سوریه و همچنین بهبود روابط با رهبر ایران را فراهم میکند.
تهدیدات اسرائیل و احتمال حمله به تأسیسات هستهای ایران
در جلسه اندیشکده CSIS، سوالی مطرح شد مبنی بر اینکه اسرائیل اعلام کرده است که در صورت عدم موفقیت مذاکرات میان ایران و آمریکا، آماده است به تأسیسات هستهای ایران حمله کند. طبق تحلیل کارشناسان، تهدید اسرائیل به حمله به تأسیسات هستهای ایران بیش از پانزده سال است که مطرح میشود، اما در عمل اسرائیل از این کار خودداری کرده است، زیرا این اقدام میتواند به تقویت برنامه هستهای ایران منجر شود و مشکلات جدیتری برای منطقه و حتی آمریکا ایجاد کند.
به گفته ناظران، اسرائیل در گذشته نیز به تأسیسات هستهای عراق حمله کرده بود، اما این حمله نتایج منفی به همراه داشت و برنامه هستهای عراق را تقویت کرد. کارشناسان همچنین به مشکلات عملی حمله اسرائیل به تأسیسات هستهای ایران اشاره کردند و گفتند که این کار به دلیل فاصله زیاد، نیاز به توانمندیهای هوایی خاص، و هزینههای بالای عملیاتی، برای اسرائیل بسیار دشوار است.
طبق تحلیل برخی از ناظران، نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل در دوره اخیر بیشتر به انجام ریسکهای بزرگ تمایل دارد، اما در عین حال تأکید شد که حتی در این شرایط، اسرائیل همچنان محتاط خواهد بود و بهویژه درباره حمله به تأسیسات هستهای ایران، اگر آمریکا حمایت نکند، محتاط خواهد بود.
رویکرد ترامپ در برابر اسرائیل و کشورهای خلیج فارس
طبق تحلیل کارشناسان درباره رویکرد ترامپ در قبال اسرائیل و کشورهای خلیج فارس، اسرائیل باید دقیقاً بداند که حدود و خطوط قرمز آمریکا در این زمینه چیست. بهویژه اینکه ترامپ در مقابل تهدیدات هستهای ایران رویکردی غیرمداخلهگرایانه داشته و مخالف ورود به جنگهای طولانیمدت در منطقه است. این در حالی است که اسرائیل از این تهدید بهعنوان ابزاری برای فشار به آمریکا در جهت تقویت مواضع خود در قبال ایران استفاده میکند.
کارشناسان همچنین به اهمیت وضعیت خلیج فارس در راهبرد ترامپ اشاره کردند و گفتند که مسئله خلیج فارس برای ایران یک موضوع حساس و پرچالشی است. طبق گفته آنها، از دیدگاه ایرانیان، نام «خلیج فارس» یک هویت تاریخی و فرهنگی دارد که تغییر آن به نامهای دیگر، نظیر «خلیج عربی»، بهعنوان یک توهین تلقی میشود. آنها همچنین اشاره کردند که این موضوع میتواند روابط آمریکا با ایران را پیچیدهتر کند و مذاکرات با تهران را تحتالشعاع قرار دهد.
کارشناسان به تهدیدات در حوزه انرژی اشاره کردند و گفتند که ایران بهویژه از نظر تهدید به تعطیلی تنگه هرمز و هدف قرار دادن تأسیسات نفتی خود، بهعنوان یک تهدید واقعی برای بازار جهانی نفت عمل میکند. آنها گفتند که اگر ایران توانایی صادرات نفت خود را از دست بدهد، این کشور با بحران اقتصادی جدی روبهرو خواهد شد. کارشناسان تأکید کردند که در صورت بروز بحران نظامی در منطقه، احتمال افزایش قیمت نفت بهشدت وجود دارد و این تهدید جدی برای بازار انرژی جهانی است.
تحلیلگران همچنین به اهمیت روابط دیپلماتیک بین عربستان و ایران اشاره کردند و گفتند که توافقهای اخیر میان ریاض و تهران میتواند به ثبات بیشتری در منطقه کمک کند و مانع از بروز بحرانهای نفتی و نظامی شود. در همین راستا، آنها همچنین به اهمیت موازنهای که در سیاست نفتی آمریکا وجود دارد اشاره کردند و گفتند که حفظ روابط خوب با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس برای ترامپ بسیار اهمیت دارد، چرا که در غیر این صورت ممکن است بحران نفتی رخ دهد که قیمتها را افزایش دهد.
طبق تحلیل کارشناسان بهطور خاص درباره حملات اسرائیلی به تأسیسات انرژی ایران، اسرائیل در سال گذشته توانسته است برخی از سامانههای دفاع هوایی ایران را نابود کند تا نشان دهد که توانایی هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی ایران را دارد. این اقدام بهویژه به این منظور انجام شده تا به ایران پیام داده شود که حمله به تأسیسات انرژی این کشور امکانپذیر است. اما از سوی دیگر، خطرات ناشی از چنین حملاتی برای قیمت جهانی انرژی و تحولات اقتصادی بسیار بالا است و ممکن است باعث افزایش قیمت نفت شود.
چشمانداز توافقهای آبراهام و عادیسازی روابط با اسرائیل
در حالیکه در دوره نخست ریاستجمهوری ترامپ توافقهای عادیسازی موسوم به «توافقهای آبراهام» میان برخی کشورهای عربی و اسرائیل امضا شد، اکنون شرایط کاملاً متفاوت است. آن توافقها نهتنها به صلح میان فلسطینیان و اسرائیل نینجامید، بلکه به وخامت اوضاع در کرانه باختری و شرق بیتالمقدس دامن زد. در ادامه این تحولات، عربستان طرحی موسوم به «طرح عربی» را دنبال میکند که بر بازسازی غزه، حمایت از تشکیل دولت مستقل فلسطین بر اساس مرزهای موعد ۴ ژوئن ۱۹۶۷ با پایتختی بیتالمقدس شرقی، و تلاش برای راهحل دیپلماتیک با مشارکت مصر و اردن تأکید دارد.
مطابق این طرح، عادیسازی روابط با اسرائیل تنها در صورت توافق نهایی میان رهبران اسرائیلی و فلسطینی، پایان اشغالگری نظامی و تحقق حاکمیت فلسطینی ممکن خواهد بود. عربستان همچنین ائتلافی جهانی برای پیشبرد راهحل دو دولتی تشکیل داده و قرار است همراه با فرانسه، نشست بعدی این ائتلاف را در ماه ژوئن در سازمان ملل متحد برگزار کند.
نقش قطر در تحولات منطقهای
پذیرش یک هواپیمای لوکس از سوی ترامپ که از طرف قطر اهدا شده، در آمریکا واکنشهایی را برانگیخته است. قطر در تلاش است با تحکیم روابط خود با آمریکا، موقعیت منطقهای خود را تقویت کند. تجربه محاصره از سوی عربستان و امارات در سال ۲۰۱۷ بهدلیل روابط با ایران و حمایت از گروههای اسلامگرا، قطر را به سمت تعمیق روابط با واشنگتن سوق داد. پایگاه نظامی العدید، بزرگترین پایگاه آمریکا در منطقه، نیز بر اهمیت راهبردی این روابط برای دوحه دلالت دارد. اهدای هواپیمای لوکس به ترامپ را میتوان ادامه تلاشهای گسترده قطر برای لابیگری در آمریکا و نوعی «بیمه سیاسی» تلقی کرد.
نتیجهگیری
تحولات اخیر در غرب آسیا، بهویژه سفر دونالد ترامپ به کشورهای خلیج فارس، نشاندهنده آغاز دورهای جدید در مناسبات منطقهای و بینالمللی است که میتوان از آن بهعنوان «خاورمیانه جدید» یاد کرد. این خاورمیانه جدید با چند ویژگی کلیدی شناخته میشود
تغییر الگوی سیاست خارجی آمریکا؛ سیاست خارجی ایالات متحده در منطقه از الگوهای سنتی مبتنی بر اتحادهای ایدئولوژیک به سیاستی غیرایدئولوژیک، معاملاتی و متمرکز بر منافع اقتصادی تغییر یافته است. این تغییر رویکرد، امکان گفتوگو و تعامل با بازیگران متعدد، حتی بازیگران متخاصم پیشین را فراهم میکند.
محوریت کشورهای خلیج فارس؛ کشورهای خلیج فارس، بهویژه عربستان سعودی، قطر و امارات متحده عربی، به کانون اصلی سیاست آمریکا در منطقه تبدیل شدهاند. این کشورها نهتنها از نظر منابع انرژی و ذخایر مالی اهمیت دارند، بلکه بهعنوان شرکای راهبردی در حوزههای فناوری پیشرفته، بهویژه هوش مصنوعی، نقش مهمی در آینده اقتصادی و فناورانه آمریکا ایفا خواهند کرد.
تحول در روابط با سوریه؛ رفع تحریمهای آمریکا علیه سوریه و استقبال گرم ترامپ از احمدالشرع، تحولی بنیادین در مناسبات منطقهای محسوب میشود. این تحول میتواند به بازگشت سوریه به جامعه بینالمللی، کاهش نفوذ ایران در این کشور و تقویت روابط سوریه با کشورهای عربی منجر شود.
رویکرد معاملهگرایانه در قبال ایران؛ برخلاف سیاستهای پیشین مبتنی بر خصومت ایدئولوژیک با ایران، رویکرد جدید آمریکا بیشتر معاملهگرایانه و عملگرایانه است. این رویکرد، امکان دستیابی به توافقی جدید با ایران را افزایش میدهد؛ توافقی که میتواند فراتر از برنامه هستهای باشد و به تثبیت منطقه کمک کند.
چالشهای پیش روی توافقهای آبراهام؛ تداوم جنگ در غزه و بحران انسانی ناشی از آن، موانع جدی بر سر راه گسترش توافقهای آبراهام ایجاد کرده است. عربستان سعودی، بهعنوان کلید توسعه این توافقها، بر پایان جنگ غزه و راهحل قابل قبول برای مسئله فلسطین بهعنوان پیششرطهای عادیسازی روابط با اسرائیل تأکید دارد.
تنش میان ترامپ و نتانیاهو؛ شکاف میان ترامپ و نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، عمیقتر شده است. این تنش ناشی از رویکرد متفاوت دو طرف در قبال جنگ غزه، مذاکرات با ایران و آینده منطقه است. برخلاف دوره نخست ریاستجمهوری ترامپ که با حمایت بیقید و شرط از اسرائیل همراه بود، اکنون ترامپ رویکردی متعادلتر در پیش گرفته است.
اهمیت امنیت انرژی و ثبات منطقهای؛ تهدیدات در حوزه انرژی، بهویژه احتمال بسته شدن تنگه هرمز یا حمله به تأسیسات نفتی، همچنان یکی از نگرانیهای اصلی آمریکا و متحدانش در منطقه است. توافق حوثیها برای توقف حملات به کشتیهای تجاری در دریای سرخ، گامی مهم در جهت تأمین امنیت دریانوردی محسوب میشود، اما چالشهای امنیتی در منطقه همچنان پابرجاست.
همکاریهای فناورانه و اقتصادی؛ همکاریهای عمیق در حوزه فناوریهای پیشرفته، بهویژه هوش مصنوعی و نیمهرساناها، یکی از محورهای اصلی روابط آمریکا با کشورهای خلیج فارس خواهد بود. این همکاریها میتواند به تقویت موقعیت آمریکا در رقابت فناورانه با چین و روسیه کمک کند.
در مجموع، «خاورمیانه جدید» در حال شکلگیری، با محوریت کشورهای خلیج فارس، رویکرد غیرایدئولوژیک و معاملهگرایانه آمریکا، تلاش برای حل و فصل مناقشات از طریق دیپلماسی، و همکاریهای گسترده اقتصادی و فناورانه شناخته میشود. با این حال، موانع جدی بر سر راه تحقق کامل این الگوی جدید وجود دارد. تداوم جنگ در غزه، اختلافات میان آمریکا و اسرائیل، چالشهای امنیتی پایدار و رقابتهای منطقهای، همچنان میتوانند مسیر تحقق «خاورمیانه جدید» را با دشواری مواجه سازند.
دو هدف بزرگ ترامپ برای منطقه؛ یعنی گسترش توافقهای آبراهام و ایجاد توافقی پایدار میان آمریکا و ایران، در صورت تحقق میتوانند تحولات عمیقی در غرب آسیا ایجاد کنند. توافق هستهای با ایران روزبهروز محتملتر به نظر میرسد، اما گسترش توافقهای آبراهام به رهبری جدید و تغییرات اساسی در اسرائیل نیاز دارد. در همین حال، ترامپ روابط سیاسی و اقتصادی مهمی را با کشورهای کلیدی خلیج فارس تثبیت کرده است که این کشورها میتوانند شرکای مؤثری در پیشبرد صلح، ثبات و توسعه در منطقه باشند.
آینده «خاورمیانه جدید» به میزان موفقیت آمریکا و متحدانش در حل و فصل مناقشات منطقهای، بهویژه بحران غزه، دستیابی به توافق با ایران، مدیریت روابط با اسرائیل و تعمیق همکاریهای اقتصادی و فناورانه با کشورهای خلیج فارس بستگی دارد. در این میان، نقش کشورهای خلیج فارس، بهویژه عربستان سعودی، در شکلدهی به این نظم جدید منطقهای بیش از پیش اهمیت مییابد.

