از مبارزه با تروریسم تا رقابت قدرتهای بزرگ
به گزارش اطلس دیپلماسی یادداشتی با عنوان «از مبارزه با تروریسم تا رقابت قدرتهای بزرگ» به قلم وینای کائورا (Vinay Kaura) در بنیاد آبزرور (ORF) منتشر شده است. در این مطلب روند گذار تدریجی اما بنیادین سیاست جهانی از تمرکز بر تروریسم بهسوی رقابت قدرتهای بزرگ تحلیل شده و نشان میدهد چگونه مبارزه با تروریسم جای خود را به معادلات ژئوپلیتیکی و واقعگرایی راهبردی داده است. در ادامه، بهره سخن این مطلب آمده است.
تحول سیاست جهانی از تمرکز بر مبارزه با تروریسم بهسوی رقابت میان قدرتهای بزرگ، نه با چرخشی ناگهانی، بلکه با تغییری آرام و تدریجی رخ داده است. واژگان پیشین مانند «پایگاه امن»، «ضدشورش» و «رادیکالسازی» جای خود را به مفاهیمی چون «مناطق نفوذ»، «تعادل قوا» و «جنگ نیابتی» دادهاند. این تحول از دوران نخست ریاستجمهوری ترامپ آغاز شد و در دور دوم او با صراحت بیشتری دنبال میشود، این امر بیآنکه با دکترینهای جدید همراه باشد؛ بلکه از طریق فرسایش تدریجی اصول گذشته رخ داده است.
عملیات ضدتروریستی اخیر هند علیه پاکستان با نام «عملیات سندور» که پیشتر میتوانست نقطهای برای اجماع جهانی باشد، اکنون تنها با واکنشهایی تشریفاتی از سوی پایتختهای غربی روبهرو شده است. پیشنهاد نیروپاما رائو برای ایجاد بلوک T20 به رهبری هند، هرچند از نظر زمانی و رویکردی بجاست، اما در فضایی که غرب بیش از مقابله با تروریسم، درگیر توازن قوا و مهار چین شده است، چندان امیدی به تحقق یا اثربخشی ندارد.
غیبت محکومیتهای شدید، قطعنامههای پرطمطراق و حمایت دیپلماتیک از حق دفاع هند در برابر تروریسم، جای خود را به سکوت حسابشده یا فراخوانهای مبهم به «خویشتنداری دوطرفه» داده است. این تغییر نه ناشی از تمایل تازهای به پاکستان یا تجدید نظر در نقش هند، بلکه ریشه در راهبرد و جغرافیا دارد.
با وجود گسترش تهدیدهای تروریستی از سوی راستگرایان افراطی، شبکههای جهادی و بازیگران دولتی حامی تروریسم، واشنگتن این تهدیدات را در چارچوب رقابت با قدرتهای بزرگ، بهویژه چین، تفسیر میکند. پاکستان، با وجود مشکلات درونی، در این رقابت راهبردی با چین، یک مسیر حیاتی تلقی میشود. حتی در حالی که ترامپ به دنبال توافقی فراگیر با شی جینپینگ است، روابط آمریکا و پاکستان به شکلی مصلحتجویانه احیا شده است.
گزارشهایی از کنترل پنهانی آمریکا بر پایگاه هوایی نورخان در نزدیکی مراکز نظامی پاکستان، بیانگر تلاشی برای حفظ نفوذ ژئوپلیتیکی است. این در حالی است که بندر گوادر، به عنوان قطب نوظهور طرح کمربند-راه چین، اهمیت فزایندهای یافته است. پاکستان با همراهی عاصم منیر، فرمانده ارتش، نقش خود را به عنوان گرهای راهبردی در ژئوپلیتیک شکارگرانه ایفا میکند.
در منطق سرد واقعگرایی سیاسی، کشوری که حامی تروریسم شناخته میشود، میتواند بهراحتی به «شریکی فوقالعاده» در مبارزه با تروریسم بدل شود. در وضعیتی که سیاست آمریکا میان تقابل با دشمنان و فشار بر متحدان مردد در نوسان است، مبارزه با تروریسم به بخشی از رقابت میان قدرتهای بزرگ تبدیل شده است. ادبیات امنیتی جهان اکنون بر «نبردهای نیابتی»، «جنگ ترکیبی»، «کارزارهای اطلاعات نادرست»، «ابزارسازی روابط اقتصادی» و «سلطه اطلاعاتی» تمرکز دارد.
مبارزه با تروریسم که محور اصلی سیاست جهانی پس از یازده سپتامبر بود، اکنون به یک زیرشاخه تاکتیکی در دل جنگ نیابتی بدل شده است. ابزارها مانند پهپاد، عملیات اطلاعاتی و حملات سایبری همان ماندهاند، اما اهداف تغییر یافتهاند، هدف غرب نه شکست تروریستها، بلکه مدیریت نفوذ، جلوگیری از تسلط رقبا و امنیت داخلی است.
این اولینبار نیست که شعارهای ارزشی در برابر منطق بیرحمانه سیاست قدرتهای بزرگ کنار میروند. آمریکا که زمانی هدف نابودی کامل تروریسم را اعلام میکرد، اکنون در مواجهه با همان تهدیدها در مناطقی با منافع راهبردی، با سکوت و ابهام واکنش نشان میدهد. تمایل مجدد آمریکا به آسیای مرکزی و افغانستان نیز ناشی از نیاز به پایگاه نظامی و مهار چین است، نه مقابله با تروریسم؛ چنانکه ترامپ از دست رفتن پایگاه بگرام را به عنوان خطایی راهبردی یاد کرده است.
در سطح چندجانبه، سازمان ملل متحد به کار خود ادامه میدهد، اما آمریکا تحت رهبری ترامپ میکوشد این نهاد را با تعریف جدیدی از منافع ملی باز طراحی کند. در تناقضی چشمگیر، پاکستان که سابقهای طولانی در حمایت از تروریسم دارد، اکنون در کمیتههای ضدتروریسم شورای امنیت نقشآفرینی میکند. این نشستها و بیانیهها اگرچه ادامه دارند، اما تأثیر واقعی در جاهای دیگری شکل میگیرد، در توافقهای امنیتی پنهانی، عملیاتهای اطلاعاتی در پایتختهای دوردست و هماهنگیهای غیررسمی بین نهادهای امنیتی که از قید قوانین بینالمللی رها هستند./ منبع



