میانجیهای نوظهور در غربآسیا
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «میانجیهای نوظهور در غربآسیا» به قلم حسن تی. الحسن (Hasan T. Alhasan) و امیل هوکایم (Emile Hokayem) در نشریه فارن افرز (Foreign Affairs)منتشر شده است. این مقاله نقش کشورهای حاشیه خلیج فارس در میانجیگری برای کاهش تنشهای منطقهای پس از جنگ دوازدهروزه ایران و اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ را بررسی میکند. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.
کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس (قطر، عربستان و امارات) در سالهای اخیر با بهرهگیری از منابع مالی حاصل از بحران انرژی پساکرونا، ثبات داخلی و موقعیت جغرافیایی، بهعنوان مراکز مالی و لجستیکی برجسته شده و بهدنبال تحول به اقتصادهای پسانفتی با تمرکز بر تولید پیشرفته و هوش مصنوعی هستند. این کشورها با مدیریت موفق در میانه رقابت قدرتهای بزرگ (چین، روسیه و آمریکا) و روابط خوب با رقبای منطقهای مانند ایران و ترکیه، امیدوار بودند که با حمایت دونالد ترامپ در دوره دوم ریاستجمهوریاش، صلح منطقهای را پیش ببرند. سفر اول بینالمللی ترامپ به این سه کشور، با وعده سرمایهگذاری دو تریلیون دلاری در اقتصاد آمریکا در ازای معاملات تسلیحاتی بزرگ، دسترسی ممتاز به فناوریهای پیشرفته و تعهد به رویکردی عملگرایانه در غربآسیا، این امید را تقویت کرد. اما جنگ دوازده روزه ژوئن ۲۰۲۵ بین ایران و اسرائیل، که با حملات هوایی گسترده آمریکا به تأسیسات هستهای ایران و پاسخ ایران با موشکهای بالستیک رهگیریشده در آسمان قطر پایان یافت، نشان داد که دسترسی به ترامپ بهمعنای نفوذ بر سیاستهای او نیست و آسیبپذیریهای سیاسی و امنیتی این کشورها را آشکار کرد.
کشورهای حاشیه خلیج فارس زمانی خواستار نابودی برنامه هستهای ایران بودند، اما پس از حمله ایران به تأسیسات نفتی عربستان در ۲۰۱۹ و عدم واکنش نظامی ترامپ، به قابلیت اطمینان آمریکا در حفظ نظم امنیتی منطقه تردید پیدا کردند. این امر به عادیسازی روابط با ایران، از جمله توافق تحت میانجیگری چین در مارس ۲۰۲۳ بین عربستان و ایران منجر شد. روابط ایران و عربستان در دو سال گذشته بهطور بیسابقه بهبود یافته و کشورهای حاشیه خلیج فارس از مشارکت در کارزار تحت رهبری آمریکا علیه حوثیها که متحد ایران است، خودداری کردند. ایران نیز تا پیش از حملات آمریکا به تأسیسات هستهایاش، این کشورها را از حملات خود مستثنی کرده بود.
جنگ دوازدهروزه احتمالاً عزم ایران برای دستیابی به بازدارندگی هستهای را تقویت کرده و ممکن است این کشور مانند عراق دهه ۱۹۹۰، در شاکله یک حکومت پارانوئید و نظامیشده ظاهر شود که برنامه هستهای خود را مخفیتر کند. ابهام درباره ذخایر اورانیوم غنیشده ۶۰درصدی ایران و وضعیت تأسیسات هستهایاش، تحت دکترین بگین اسرائیل (جنگ پیشگیرانه علیه دشمنان با توان تسلیحات کشتار جمعی)، میتواند بهانهای برای درگیریهای آینده باشد. ایران گزینههای تشدیدکنندهای مانند حملات به پایگاههای آمریکا، زیرساختهای انرژی خلیج فارس یا بستن تنگه هرمز دارد که میتواند صادرات نفت و گاز خلیج فارس را مختل کند. اسرائیل نیز پس از موفقیت نظامی سریع، ممکن است به حملات پیشدستانه بدون توجه به پیامدهای قانونی یا منطقهای ادامه دهد. سخنان نتانیاهو درباره «بازطراحی» غرب آسیا، که منافع کشورهای حاشیه خلیج فارس را نادیده میگیرد، نگرانیهایی درباره تقویت گروههای افراطی مانند القاعده، حزبالله، حوثیها و داعش ایجاد کرده است.
کشورهای حاشیه خلیج فارس، که ثبات برای صادرات سوخت فسیلی و صلح منطقهای برای اقتصاد پسانفتی را اولویت میدانند، از حملات اسرائیل به ایران انتقاد کردند. عربستان این حملات را «تجاوز آشکار» و نقض قوانین بینالمللی خواند و عمان اسرائیل را به تلاش برای برهمزدن دیپلماسی متهم کرد. با توجه به بیاعتمادی ایران به غرب پس از حملات و ناکامی دیپلماسی، و کنارماندن اروپا، کشورهای حاشیه خلیج فارس باید میانجیگری توافقی هستهای بین ایران و آمریکا را بر عهده گیرند. موضع اصولی آنها علیه حملات آمریکا و اسرائیل، نقش قطر در پایاندادن به جنگ، میانجیگری قابل اعتماد عمان و نفوذ عربستان و امارات در واشنگتن، آنها را به میانجیهای معتبری تبدیل میکند. این وظیفه هر چند دشوار است، اما برای جلوگیری از بیثباتی دائمی، تسلط نظامی اسرائیل و بیتوجهی آمریکا به پیامدهای درگیری، حیاتی است./ منبع