چه بر سر ترامپِ ضدچین آمد؟
ترامپ مجبور به سازش با چین قدرتمند شده است.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «چه بر سر ترامپِ ضدچین آمد؟» نوشته ریشی آیینگار (Rishi Iyengar) در فارن پالیسی (Foreign Policy)، به بررسی تغییر لحن و رویکرد دونالد ترامپ در قبال چین میپردازد. سیاست دولت دوم ترامپ، برخلاف رویکرد تقابلی سالهای گذشته، بیش از آنکه بر مهار ایدئولوژیک چین استوار باشد، بر عملگرایی، معاملهمحوری و مدیریت رقابت متمرکز شده است. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
سفر پیشروی دونالد ترامپ به پکن نشانه تغییری قابلتوجه در لحن و راهبرد او نسبت به چین است؛ تغییری که با رویکرد تقابلی سالهای گذشته تفاوت آشکاری دارد. انتظار میرود این سفر بر نمایشهای نمادین، دیپلماسی شخصی و توافقهای اقتصادی بزرگ متمرکز باشد و روابط گرم و دوستانهای میان ترامپ و شی جینپینگ به نمایش گذاشته شود. این وضعیت در تضاد با دورهای قرار دارد که روابط آمریکا و چین با رقابت فزاینده، جنگ تجاری و سیاستهای محدودسازی فناوری تعریف میشد.
از زمان نخستین سفر ترامپ به پکن در سال ۲۰۱۷ تا بازگشت کنونی او، روابط دو کشور بهطور چشمگیری تیره شد. از سال ۲۰۱۸، آمریکا و چین وارد جنگ تجاری طولانیمدتی شدند که با افزایش تعرفهها و اقدامات تلافیجویانه همراه بود. این روند با رقابت راهبردی گستردهتر علیه شرکتهای فناوری چینی مانند هواوی و تلاش برای محدودسازی پلتفرمهایی نظیر تیکتاک تکمیل شد. واشنگتن همچنین کنترل صادرات فناوریهای حساس، بهویژه نیمههادیهای پیشرفته، را تشدید کرد و بهسمت مهار ساختاری چین در حوزههای حساس حرکت کرد.
همهگیری کرونا تنشها را تشدید کرد. شیوع ویروس در چین و پیامدهای اقتصادی و سیاسی آن در آمریکا، باعث افزایش بیاعتمادی نسبت به پکن شد. در دولت ترامپ، نارضایتی از نحوه مدیریت بحران توسط چین، استدلالها برای کاهش وابستگی اقتصادی به این کشور را تقویت کرد. در این دوره، سیاست «جداسازی اقتصادی» شتاب گرفت و بسیاری از سیاستگذاران به این نتیجه رسیدند که الگوی پیشین تعامل با چین دیگر قابل دوام نیست.
با وجود خروج ترامپ از قدرت در سال ۲۰۲۰، مسیر کلی روابط دو کشور تغییر نکرد. دولت جو بایدن بسیاری از سیاستهای محدودکننده را حفظ و حتی برخی را گسترش داد. محدودیتهای صادرات فناوریهای حساس تشدید شد و محدودیتهای جدیدی در حوزههایی مانند خودروهای برقی و پلتفرمهای دیجیتال اعمال شد. بهتدریج، اجماعی دوحزبی در واشنگتن شکل گرفت که چین را مهمترین رقیب راهبردی آمریکا میدانست و رقابت جایگزین تعامل بهعنوان اصل سازماندهنده سیاست آمریکا شد.
با این حال، رویکرد دولت دوم ترامپ نسبت به نخبگان سنتی واشنگتن کمتر ایدئولوژیک به نظر میرسد. برخی تصمیمها از رویکردی عملگرایانهتر حکایت دارد؛ از جمله صدور مجوز محدود برای فروش فناوریهای مرتبط با نیمههادیها به چین، تغییر ساختار نهادهای مرتبط با سیاست چین و جابهجایی برخی مقامها. همچنین سیاست نرمتر در قبال تیکتاک و اجازه ادامه فعالیت این پلتفرم در آمریکا تحت ساختار مالکیتی جدید، نشاندهنده ترجیح توافقهای معاملاتی بر محدودیتهای فراگیر است.
لحن عمومی ترامپ نیز تغییر کرده است. تمجید او از شی جینپینگ و تأکید بر احترام به رهبری چین، با مواضع تند گذشته تفاوت دارد. مذاکرات درباره موضوعات حساسی مانند تایوان نشان میدهد گفتوگوها ممکن است فراتر از تجارت و فناوری، به مسائل ژئوپلیتیکی گستردهتر نیز کشیده شود. این ترکیب دیپلماسی شخصی و مذاکره معاملاتی، سبکی را نشان میدهد که بیش از تقابل ایدئولوژیک، بر معاملهگری سیاسی استوار است.
در دولت جدید ترامپ، فرآیند تصمیمگیری نیز متمرکزتر شده است. او بیش از گذشته بر حلقهای کوچک از مشاوران مورد اعتماد تکیه دارد و نفوذ جریانهای سنتی ضدچین کاهش یافته است. سیاستگذاری اکنون بیشتر بر هدایت مستقیم رئیسجمهور استوار است و رقابت دیدگاههای نهادی در آن کمتر دیده میشود.
در عین حال، برخی مقامهای اقتصادی و راهبردی همچنان بر مدیریت رقابت بهجای تشدید تقابل تأکید دارند. ایده حفظ «ثبات» بدون جداسازی کامل اقتصادی، به دلیل وابستگی متقابل دو اقتصاد، جایگاه بیشتری یافته است. اقدامات تلافیجویانه چین در حوزه مواد معدنی حیاتی نیز آسیبپذیری زنجیرههای تأمین جهانی را آشکار کرد و اهمیت مدیریت تنشها را افزایش داد.
روابط آمریکا و چین اکنون میان رقابت و وابستگی متقابل در نوسان است. هرچند رقابت همچنان عنصر اصلی روابط دو کشور باقی مانده، اما هیچیک بهدنبال قطع کامل ارتباط نیستند و تعاملات دو طرف بیش از هر چیز تحت تأثیر ملاحظات داخلی، منافع اقتصادی و ضرورت مدیریت رقابت راهبردی قرار دارد./ منبع



