دِین آمریکا به اسرائیل
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «دِین آمریکا به اسرائیل» به قلم روئل مارک گرکت (Reuel Marc Gerecht) و ری تکیه (Ray Takeyh) در بنیاد دفاع از دموکراسیها (Foundation for Defense of Democracies) منتشر شده است. این یادداشت به بررسی جایگاه اسرائیل در مهار دشمنان مشترک با آمریکا پس از حملات هفتم اکتبر ۲۰۲۳ میپردازد و نشان میدهد که در عین حال که این کشور با عملیات نظامی خود نفوذ ایالات متحده را در منطقه تقویت کرده، با واکنشهای منفی جهانی و شکافهای سیاسی داخلی آمریکا نیز روبهرو شده است. در ادامه، چکیده این یادداشت را میخوانید.
دو سال پس از حملات هفتم اکتبر ۲۰۲۳، ایالات متحده باید قدردان اسرائیل باشد. این کشور توانسته است بسیاری از دشمنان سرسخت آمریکا را تضعیف کند؛ دشمنانی که بارها به جان آمریکاییها حمله کرده بودند. با این حال، جنگ غزه و تلفات گسترده غیرنظامیان باعث شده بخش بزرگی از حزب دموکرات و همچنین کشورهای اروپایی از اسرائیل فاصله بگیرند. در این فضا، برخی جریانهای چپ اسرائیل را بهعنوان دولتی نامشروع و همسو با ترامپ معرفی کرده و آن را «آپارتاید» مینامند. حتی در بخشهایی از جناح راست آمریکا نیز احساسات ضداسرائیلی برانگیخته شده است.
چنین خصومتی اجتنابناپذیر نبود؛ تاریخ نشان داده که برخی جنگها مسیر غرب آسیا را تغییر دادهاند. نمونه بارز آن، جنگ ۶ روزه سال ۱۹۶۷ بود. در دهه ۱۹۶۰، جمهوریهای عربی رادیکال به رهبری جمال عبدالناصر به شوروی نزدیک شدند. عبدالناصر نفوذ بریتانیا را در خاورمیانه از میان برد، به شیخنشینهای نفتخیز خلیج فارس فشار آورد و اسرائیل را تهدید کرد. ملیگرایی عربی، آمیزهای از سوسیالیسم، ضدیت با امپریالیسم غربی و غرور فرهنگی اسلامی در حال گسترش بود. اما در ژوئن سال ۱۹۶۷، اسرائیل ارتشهای عربی را در هم شکست و با آن امیدهای ناسیونالیسم عربی را از میان برد. پادشاهیهای محافظهکار منطقه در خفا خوشحال شدند و شوروی ناچار شد خود را به رژیمهایی رو به زوال و ستمگر گره بزند.
پیروزی اسرائیل، این کشور را در چشم آمریکا به شریکی راهبردی بدل کرد. روابط ویژه واشنگتن و اورشلیم شکل تازهای گرفت و انتقال گسترده تسلیحات آغاز شد. امروز نیز جنگهای پس از هفتم اکتبر میتوانستند همان مسیر را دنبال کنند. پس از حمله حماس، اسرائیل دشمنان آمریکا را یکییکی از میان برداشت: حماس نابود شد، حزبالله فروپاشید، رژیم اسد در دمشق سرنگون شد و در نبردی هوایی، برنامه هستهای ایران ضربه سختی دید. این موفقیتها موجب شد ترامپ دستور حمله بمبافکنهای بی-۲ به تأسیسات هستهای ایران را صادر کند و نشان داده شود که مهار نظامی ایران لزوماً به جنگی بیپایان در خلیج فارس نمیانجامد.
با این حال، جنگ با حماس تفاوتی بنیادی داشت. این گروه با پنهانشدن در میان غیرنظامیان، از مرگ آنان برای جلب حمایت جهانی استفاده کرد. دموکراسیها در برابر چنین تاکتیکهایی آسیبپذیرند. همانگونه که جبهه آزادیبخش ملی الجزایر یا ویتکنگ در گذشته با بهرهبرداری از رسانهها افکار عمومی فرانسه و آمریکا را علیه جنگ برانگیختند، حماس نیز با تونلها و پناهگاههای زیر مدارس و بیمارستانها چنین فضایی ایجاد کرد. سازمانهای بینالمللی اسرائیل را به نسلکشی متهم کردند، اعتراضات دانشجویی گسترش یافت و ۱۵۷ کشور دولت فلسطین را بهرسمیت شناختند. اتحادیه اروپا در حال بررسی تحریمهاست و بسیاری از دموکراتها خواهان تحریم تسلیحاتی اسرائیل شدهاند.
مقایسه تاریخی نشان میدهد این محکومیتها پایه محکمی ندارند. در جریان عملیات متفقین در نرماندی در ژوئن تا آگوست سال ۱۹۴۴، حدود بیست هزار غیرنظامی فرانسوی کشته شدند. هیچکس متفقین را به جنایت جنگی متهم نکرد. اگر فرانسه در موقعیت اسرائیل قرار داشت، واکنشی مشابه نشان میداد. تصور کنید اگر جبهه نجات اسلامی در دهه ۱۹۹۰ پیروز میشد و حملهای مشابه هفتم اکتبر به فرانسه میکرد، این کشور بیدرنگ به شدت پاسخ میداد.
در عصر اینترنت، ناآگاهی تاریخی و یهودستیزی گسترش یافته است. اسرائیل احتمالاً با جنگهای دیگری روبهرو خواهد شد. پرسش این است که آیا واشنگتن اراده و درک لازم برای ایستادن کنار متحدی را خواهد داشت که بارها نفوذ آمریکا در غرب آسیا و فراتر از آن را تقویت کرده است؟ / منبع



