موضع چین درباره تنگه هرمز؛ منظور واقعی از «بازبودن» چیست؟
چین با ایران درباره تنگه هرمز همسو است.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «موضع چین درباره تنگه هرمز؛ منظور واقعی از «بازبودن» چیست؟» نوشته تریتا پارسی (Trita Parsi) در ریسپانسیبل استیت کرفت (Responsible Statecraft) منتشر شده است. موضع چین بر دغدغه اصلی امنیت انرژی و جریان تجاری دریایی پایدار بنا نهاده شده و تأکید میکند که «باز» بودن تنگه از منظر پکن به معنای عدم وجود موانع فیزیکی یا نظامی است، نه لزوماً نبودِ هرگونه چارچوب مدیریتی یا هزینههای اداری. در ادامه، چکیده این یادداشت را میخوانید.
موضع چین در قبال تنگه هرمز بر دغدغه اصلی امنیت انرژی و جریان باثبات تجارت دریایی استوار است، نه همسویی با هرگونه تشدید نظامی یا راهبرد مسدودسازی. این تنگه بهعنوان یک گلوگاه حیاتی برای محمولههای انرژی جهانی، بهویژه نفت و گازِ در مسیر خلیج فارس به آسیا، در نظر گرفته میشود. اولویت چین تضمین ادامه حرکت کشتیها در این گذرگاه بدون وقفه است، چه یک سازوکار رسمی تنظیمی یا مبتنی بر دریافت هزینه به آن پیوست باشد یا نباشد.
دیپلماتهای چینی عبارت «باز» را به شکلی خاص تفسیر میکنند. بر اساس این تفسیر، «باز» بودن لزوماً به معنای فقدان هرگونه محدودیت، هزینه یا چارچوب اداری نیست. بلکه به معنای فقدان مسدودسازی فیزیکی یا نظامی است. تا زمانی که کشتیرانی تجاری ادامه یابد، نفت و کالا جریان داشته باشد و تراکنشها ممکن باشند، تنگه حتی با وجود نوعی سیستم مدیریت منطقهای، همچنان باز تلقی میشود. این میتواند شامل هزینههای زیستمحیطی یا عوارض ترانزیت باشد، بهشرطی که این موارد بهعنوان مانعی برای تجارت عمل نکنند.
رویکرد آمریکا، در تأکید متفاوت است. برخی پیشنهادهای واشنگتن به منطقهایسازی مدیریت، اما نه لزوماً تحت کنترل ایران یا محدود به حوزه خلیج فارس، اولویت میدهد. بازیگران منطقهای دیگر، بهویژه برخی اعضای شورای همکاری خلیج فارس، بهشدت با ترتیبات دادن نقشی قابلتوجه به ایران در تنظیم ترانزیت مخالفند. نگرانی آنها این است که چنین سازوکارهایی نفوذ ایران را بر یک مسیر راهبردی انرژی جهانی افزایش دهد. این کشورها بیشتر با مواضع سرسختانهای همسو هستند که فشار نظامی را بر راهحلهای مذاکراتی یا اداری ترجیح میدهند.
مخالفت چین با برخی قطعنامههای سازمان ملل مرتبط با تنگه نیز به محاسبات راهبردی گستردهتر او مرتبط است. حتی اگر قطعنامهای بلافاصله استفاده از زور تحت فصل هفتم منشور ملل متحد را مجاز نکند، ممکن است مسیری قانونی و سیاسی برای مجوز نظامی آتی ایجاد کند. از دیدگاه پکن، اجازه دادن به پیشرفت چنین فرایندی میتواند احتمال تشدید تنش نهایی علیه ایران را افزایش دهد؛ امری که چین به دلیل وابستگی انرژیاش به نفت ایران، خواهان اجتناب از آن است.
عنصر کلیدی در استدلال چین، آسیبپذیری آن در سناریویی است که حکومت ایران بیثبات شود یا از طریق مداخله خارجی جایگزین گردد. ایران بهعنوان یک تأمینکننده بالقوه حیاتی توصیف شده که میتواند در برابر فشار آمریکا مقاومت کند، کاری که سایر کشورهای حاشیه خلیج فارس شاید نتوانند انجام دهند. اگر صادرات نفت ایران مختل شود یا تحت کنترل آمریکا درآید، چین ممکن است یک منبع انرژی پایدار و نسبتاً مستقل را از دست بدهد. این خطر بهویژه در محیطی جهانی که زنجیرههای تأمین انرژی از قبل از نظر سیاسی حساس هستند، قابلتوجه تلقی میشود.
در این چارچوب، موضع چین صرفاً واکنشی نیست، بلکه راهبردی است. هدف آن جلوگیری از هر فرایند قانونی یا نظامی بینالمللی است که بتواند بعداً مداخله در ایران را توجیه کند. از دیدگاه پکن، حمایت از قطعنامههای سختگیرانه میتواند بهطور غیرمستقیم به شرایطی کمک کند که اقدام نظامی خارجی را ممکن سازد؛ امری که منطقه را بیثبات کرده و واردات انرژی چین را تهدید میکند.
مفهوم گستردهتر آن است که موضع چین در قبال تنگه هرمز، بیش از همسویی سیاسی کوتاهمدت، توسط منطق بلندمدت امنیت انرژی هدایت میشود. ثبات، پیشبینیپذیری و تجارت بیوقفه بر رویارویی ژئوپلیتیکی اولویت دارند. هر ترتیبی که این شرایط را حفظ کند، حتی اگر ناقص یا تا حدی ساختاریافته باشد، تا زمانی که از تشدید به درگیری نظامی یا سناریوهای مسدودسازی که میتواند بازارهای انرژی جهانی را مختل کند، اجتناب شود، قابل قبول تلقی میگردد./ منبع



