توافقی که ترامپ نابود کرد، اکنون بسیار شبیه همان توافقی است که امضا میکند
ترامپ پس از جنگ، به توافقی نزدیک شده است که پیشتر آن را رد کرده بود.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «توافقی که ترامپ نابود کرد، اکنون بسیار شبیه همان توافقی است که امضا میکند» نوشته اریک آلترات (Eric Alter)، منتشرشده در آسیا تایمز (Asia Times)، به بررسی بازگشت تدریجی دولت دونالد ترامپ به چارچوبی مشابه توافق هستهای ۲۰۱۵ پس از درگیری نظامی با ایران میپردازد و نشان میدهد که واقعیتهای ژئوپلیتیکی، اهداف اولیه واشنگتن را به سمت نوعی مهار مجدد سوق داده است. در ادامه، چکیده این یادداشت را میخوانید.
دولت آمریکا در حال مذاکره بر سر چارچوبی است که بر اساس آن، ایران با بازگشت بازرسان سازمان ملل، محدودیت در سطح غنی سازی اورانیوم، کاهش ذخایر هستهای و نظارت های بین المللی موافقت میکند و در مقابل، بخشی از تحریم های نفتی لغو شده، دارایی های مسدودشده ایران آزاد میشود و تردد در تنگه هرمز به وضعیت عادی بازمیگردد. هرچند این توافق به عنوان دستاوردی تازه معرفی میشود، اما مفاد آن شباهت چشمگیری با توافق هستهای سال ۲۰۱۵ دارد؛ همان توافقی که دونالد ترامپ در سال ۲۰۱۸ آن را لغو و به شدت محکوم کرده بود.
تحولات اخیر پس از حمله مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران، معادلات منطقه را تغییر داده است. کشته شدن رهبر ایران، اختلال در ساختار فرماندهی، تنش های مکرر در تنگه هرمز، حملات متقابل و نوسانات شدید قیمت نفت، فضای امنیتی جدیدی ایجاد کرده است. با وجود تضعیف نسبی حکومت ایران، تهران همچنان بر حفظ حق غنی سازی تأکید دارد و حاضر به پذیرش برچیدن کامل برنامه هستهای خود نیست. در نتیجه، مذاکرات کنونی بیش از آنکه به معنای پایان بحران باشد، به نوعی مهار موقت همراه با تداوم فشار نظامی شباهت دارد.
این وضعیت نشان میدهد که راهبرد مبتنی بر حذف کامل ظرفیت هستهای ایران، عملاً جای خود را به پذیرش محدودیت های قابل نظارت داده است. تجربه جنگ نیز آشکار ساخته که حمله نظامی میتواند زیرساختها را تخریب کند، اما قادر به از بین بردن دانش فنی یا اراده سیاسی برای حفظ توان هستهای نیست. از همین رو، منطق توافقی که پیشتر کنار گذاشته شده بود، بار دیگر در مرکز مذاکرات قرار گرفته است.
در بخش دیگری از تحلیل، این روند با شیوه تصمیم گیری ولادیمیر پوتین مقایسه میشود. استدلال اصلی آن است که رهبران اقتدارگرا معمولاً ابتدا بر اساس غریزه و مصلحت سیاسی اقدام میکنند و سپس برای اقدامات خود چارچوب فکری و نظری میسازند. نمونه پوتین نشان میدهد که او سال ها پس از شکل گیری دیدگاههای سیاسی خود، به اندیشههای ایوان ایلین به عنوان پشتوانه نظری رجوع کرد. همین الگو درباره ترامپ نیز قابل مشاهده است؛ تصمیم های او بیشتر از انگیزههای سیاسی و واکنشهای آنی ناشی میشود تا از یک دکترین منسجم.
در نهایت، این تحولات در چارچوبی وسیع تر از نظم بین المللی تحلیل میشود. نظم پس از جنگ جهانی دوم بر پایه ضرورت، تجربه بحران و جلوگیری از تکرار جنگ شکل گرفت، اما با گذشت زمان، نهادهای آن بیش از آنکه بر ضرورت استوار باشند، به عادت تبدیل شدند. اکنون نیز نظم جدید نه بر اساس یک نظریه جایگزین روشن، بلکه در نتیجه فرسایش نظم پیشین، هزینههای جنگ و محدودیت گزینههای موجود در حال شکل گیری است. مذاکرات جدید درباره ایران نیز بیش از آنکه آغازگر نظمی تازه باشد، بازتاب پیامدهای تصمیماتی است که طی سال های گذشته انباشته شده و اکنون خود را بر سیاست آمریکا تحمیل کرده است./منبع



