پس از حمله به تأسیسات هستهای، تهران در برابر سه انتخاب قرار دارد
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «پس از حمله به تأسیسات هستهای، تهران در برابر سه انتخاب قرار دارد» نوشته جیمز استاوریدیس (James Stavridis) و منتشرشده در بلومبرگ (Bloomberg)، به بررسی گزینههای راهبردی پیشروی جمهوری اسلامی ایران پس از حملات موفق آمریکا به مراکز هستهای کلیدی این کشور میپردازد. مقاله حاضر، با تمرکز بر ابعاد نظامی، امنیتی و ژئوپلیتیکی، پیامدهای هر گزینه را در سطح منطقهای و بینالمللی تحلیل میکند. در ادامه، چکیده این مطلب را میخوانید.
حمله هوایی اخیر ایالات متحده به سه سایت کلیدی برنامه هستهای ایران، فردو، نطنز و اصفهان، واکنشهای متنوعی را در سطح بینالمللی برانگیخته است؛ از جمله احساس آسودگی نسبت به عقبنشینی احتمالی برنامه تسلیحات هستهای ایران، تحسین کارایی عملیات نظامی آمریکا و نگرانی از واکنش تلافیجویانه تهران. در چنین شرایطی، جمهوری اسلامی ایران با مجموعهای محدود از گزینههایی روبهروست که اغلب با پیامدهایی سنگین و پرمخاطره همراهاند.
در تصور رهبران جمهوری اسلامی، ایران صرفاً یک قدرت منطقهای نیست، بلکه وارث یک امپراتوری تاریخی است که زمانی بخش وسیعی از جهان را در سیطره داشت. در تضاد با این تصویر ذهنی، امروز ایران شاهد تضعیف جایگاه خود در منطقه است؛ متحدانش مانند حماس، حزبالله، دولت سوریه و حوثیها بهطور پیوسته هدف حمله قرار میگیرند و قدرتنمایی منطقهای جمهوری اسلامی به چالش کشیده شده است. اکنون، در پی آسیب جدی به زیرساختهای هستهای، حکومت ایران نیازمند بازاندیشی در راهبرد منطقهای خود است.
نخستین گزینه پیش روی ایران، تسلیم کامل در برابر خواستههای ایالات متحده و اسرائیل است؛ از جمله توقف کامل برنامه هستهای، انصراف از غنیسازی اورانیوم و پذیرش کامل محدودیتهای بینالمللی. گرچه این گزینه از دیدگاه غربی مطلوب است، اما تحقق آن بسیار بعید به نظر میرسد؛ چرا که نهتنها با غرور ملی و ایدئولوژیک نظام در تضاد است، بلکه شکنندگی داخلی حاکمیت نیز مانع از پذیرش چنین عقبنشینی آشکاری بدون پیامدهای جدی در داخل کشور خواهد شد.
گزینه دوم که واقعگرایانهتر به نظر میرسد، مبتنی بر جمعآوری و پنهانسازی تجهیزات و مواد باقیمانده از سایتهای آسیبدیده در نقاطی دور از دسترس است. وسعت جغرافیایی ایران که تقریباً دو و نیم برابر ایالت تگزاس است، فرصت مناسبی برای استتار بخشهایی از برنامه هستهای فراهم میکند. ممکن است بخشی از مواد و تجهیزات پیش از حملات از سایتها منتقل شده باشند و اکنون در مکانهای جدید و ناشناس مورد بهرهبرداری قرار گیرند.
در این سناریو، ایران بهمنظور حفظ وجهه و نشاندادن واکنش، احتمالاً اقدام به حملات محدود و حسابشده علیه منافع ایالات متحده و اسرائیل خواهد کرد. این حملات میتوانند شامل شلیک موشکهای بالستیک و کروز و عملیات پهپادی علیه پایگاههای نظامی آمریکا در سوریه و عراق یا ناوهای آمریکایی در خلیج فارس و دریای عرب باشند. همچنین، پایگاههای هوایی آمریکا در کشورهای حاشیه خلیج فارس، از جمله کویت، عربستان، امارات و قطر نیز میتوانند در معرض این حملات قرار گیرند. با توجه به توانمندیهای دفاع موشکی ایالات متحده، این احتمال وجود دارد که بخش عمدهای از این حملات خنثی شود و از آغاز یک چرخه جدید از درگیری نظامی فراگیر جلوگیری گردد.
در ادامه این مسیر، ایران احتمالاً خواهد کوشید تا با حفظ بخشی از ظرفیت هستهای در خفا، مجدداً به میز مذاکره بازگردد و در شرایطی مطلوبتر، گفتوگوهای دیپلماتیک را از سر گیرد.
اما گزینه سوم که خطرناکترین سناریوی ممکن به شمار میرود، اتخاذ یک راهبرد تهاجمی و تمامعیار تحت عنوان «حرکت بزرگ» است. این راهبرد شامل سه محور اصلی است: «نخست، تلاش برای مسدودکردن موقت تنگه راهبردی هرمز از طریق مینگذاری دریایی، غرقکردن کشتیهای تجاری و استقرار سامانههای موشکی متحرک در سواحل ایران». با وجود توانمندیهای غرب برای مقابله با این اقدام، احتمال موفقیت نسبی ایران در ایجاد اختلال موقت در عبور و مرور انرژی جهانی از این مسیر حیاتی وجود دارد.
محور دوم این راهبرد، انجام ترورهای هدفمند علیه اتباع آمریکایی است؛ بهویژه مدیران ارشد شرکتهای آمریکایی فعال در کشورهای خلیج فارس مانند ابوظبی، دبی، دوحه و کویت. افزون بر این، احتمال گروگانگیری اتباع غربی، چه در داخل ایران و چه در سایر کشورها نیز وجود دارد. این روش پیشتر توسط گروههایی مانند حماس بهکار گرفته شده و میتواند بهعنوان ابزاری برای اعمال فشار مورد استفاده قرار گیرد.
سومین محور، تشدید حملات سایبری علیه زیرساختهای انرژی در منطقه و سطح جهانی است. ایران پیشینهای طولانی در عملیات سایبری علیه کشورهایی مانند عربستان دارد و در این سناریو میکوشد با اخلال در زیرساختهای انرژی، بازار جهانی نفت را بیثبات کرده، قیمتها را افزایش دهد و فشار اقتصادی مضاعفی بر ایالات متحده و متحدانش وارد سازد.
اگرچه انگیزههای ایدئولوژیک و ژئوپلیتیک ممکن است حاکمان جمهوری اسلامی را به سمت چنین رویکردی سوق دهد، اما آگاهی از پیامدهای بالقوه آن از جمله واکنش نظامی شدیدتر ایالات متحده، احتمال اجرای کامل این راهبرد را کاهش میدهد. از این رو، محتملتر است که ایران مسیر میانهتری را برگزیند: «اجرای حملاتی محدود و نامتقارن برای حفظ اعتبار بدون عبور از خطوط قرمز واشنگتن».
در کنار این سه گزینه، یک سناریوی چهارم نیز قابل تصور است که برخلاف موارد پیشگفته، در اختیار ساختار سیاسی–نظامی کشور نیست، بلکه در دستان مردم ایران قرار دارد: «تغییر ساختار قدرت از درون». اگرچه احتمال وقوع چنین تغییری بهدنبال حمله خارجی کاهش مییابد، چرا که تهدید خارجی میتواند موجب همبستگی داخلی و تقویت انسجام ملی شود، اما نارضایتی گسترده و ناکارآمدی ساختارهای حکمرانی ممکن است در میانمدت یا بلندمدت به تحول سیاسی بنیادین منجر شود.
تجربههای تاریخی، مانند فروپاشی روسیه تزاری در اوایل قرن بیستم، نشان دادهاند که حکومتهای استبدادی ممکن است در ظاهر مقتدر و با ثبات به نظر برسند، اما در واقع از درون فرسوده و شکنندهاند؛ و در لحظهای غیرمنتظره فرو میریزند. اگر جمهوری اسلامی تصمیم به «حرکت بزرگ» بگیرد، ممکن است مردم ایران نخواهند همراه این قمار پرمخاطره شوند و راهی متفاوت برای آینده کشور خود برگزینند./ منبع



