گذار از فوریت دیپلماتیک به صبر راهبردی در قبال ایران
زمان، سلاح راهبردی در دستان ایران است.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «گذار از فوریت دیپلماتیک به صبر راهبردی در قبال ایران» به قلم زوهر پالتی (Zohar Palti) در موسسه واشنگتن (Washington Institute) منتشر شده است. رویکرد ایران در قبال آمریکا یک راهبرد بلندمدت مبتنی بر مدیریت زمان، بهرهبرداری از فوریتهای دیپلماتیک و استخراج امتیازات از طریق دورهای طولانی مذاکره است. راهبرد پیشنهادی برای مقابله با این رویکرد که مبتنی بر فشارهای چندلایه و مداوم در کنار تعامل دیپلماتیک محدود است، بررسی میشود. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
رویکرد ایران در قبال آمریکا، یک راهبرد بلندمدت است که بر مدیریت زمان، بهرهبرداری از فوریتهای دیپلماتیک و دستیابی به امتیازات از طریق دورهای طولانی مذاکره بنا شده است. سیاستگذاران ایرانی، در طول دولتهای مختلف آمریکا، خود را با کمپینهای فشار، رژیمهای تحریم و دیپلماسی متناوب تطبیق دادهاند و بهتدریج دکترین خود را بر پایه «صبر و استقامت» بهجای «حل سریع» شکل دادهاند. فرض اصلی تهران این است که به تأخیر انداختن نتایج به نفعش تمام میشود، بهویژه زمانی که دولتهای غربی تحت فشار سیاسی برای اجتناب از تشدید تنش و ترجیح توافقهای مذاکراتی هستند.
دورههای دیپلماتیک بعدی درسهای متفاوتی داشتند. در دولت بایدن، مذاکرات غیرمستقیم بهصورت متناوب ادامه یافت اما به توافق جدیدی منجر نشد. رهبران ایران این نتیجه را نشانهای از آمادگی آمریکا برای گفتگو بدون دستیابی به نتایج قطعی تلقی کردند. در همین حال، کمپین «فشار حداکثری» در دوران ترامپ و سیگنالهای نظامی متعاقب آن، این برداشت را تقویت کرد که حتی با تشدید تحریمها یا حملات محدود، نظام ایران میتواند فشار را جذب کرده و به کار خود ادامه دهد. از دید تهران، تمایل واشنگتن به عدم درگیری نظامی گسترده و پایدار، موقعیت مذاکراتی ایران را در طول زمان تقویت میکند.
در عین حال، شرایط اقتصادی و امنیتی جهانی نقاط اهرمی اضافی ایجاد کرده است. گلوگاههای دریایی، بهویژه تنگه هرمز، بهعنوان آسیبپذیریهای حیاتی در سیستم انرژی جهانی شناخته میشوند. اختلال در این منطقه تأثیرات فوری بر قیمت انرژی، هزینههای حملونقل و بازارهای بیمه جهانی دارد. سیاستگذاران ایرانی آگاهند که چنین اختلالاتی میتواند فشار بینالمللی بر آمریکا و متحدانش را برای جستجوی سازش افزایش دهد. با این حال، آسیبپذیریهای مشابه، ایران را در معرض فشار متقابل از طریق اجرای اقدامات دریایی، محدودیتهای کشتیرانی و عملیات دریایی بینالمللی هماهنگ قرار میدهد.
شرایط داخلی ایران نیز چشمانداز راهبردی را شکل میدهد. این کشور با محدودیتهای اقتصادی بلندمدت، ناکارآمدیهای ساختاری و ناآرامیهای اجتماعی دورهای مواجه است. در حالی که دولت کنترل امنیتی قوی را حفظ میکند، نارضایتی اقتصادی همچنان در حال رشد است. درگیریهای نظامی در منطقه نیز آسیبپذیریهایی را آشکار کرده و ادعاهای مربوط به قدرت بازدارندگی منطقهای را به چالش کشیده است. این فشارهای داخلی نشان میدهد که محدودیتهای خارجی پایدار میتواند بهتدریج محاسبه تصمیمگیری بلندمدت ایران را تحت تأثیر قرار دهد، حتی اگر تغییر رفتار فوری محدود باشد.
تشدید نظامی بهعنوان راهحلی کماثرتر در کوتاهمدت در نظر گرفته میشود. اعتصابات محدود علیه داراییهای خاص بعید است رفتار راهبردی ایران را بهطور اساسی تغییر دهد و میتواند منجر به انتقامجویی گسترده منطقهای، بهویژه علیه زیرساختهای انرژی در کشورهای همسایه شود. کمپینهای نظامی گستردهتر علیه زیرساختها، پیامدهای شدید انسانی و ژئوپلیتیکی را بههمراه خواهد داشت و ثبات و بازسازی پس از درگیری را پیچیده میکند. در نتیجه، یک راهبرد طولانیمدت ترکیبی از فشار و دیپلماسی پایدارتر از تشدید سریع در نظر گرفته میشود.
هدف کلی، جلوگیری از ادامه استفاده ایران از زمان بهعنوان مزیت راهبردی اصلی خود است. با حفظ فشار اقتصادی مداوم، تقویت بازدارندگی منطقهای و حفظ تعامل دیپلماتیک محتاطانه، تعادل انگیزهها بهتدریج تغییر خواهد کرد. نتیجه مطلوب، تحول فوری نیست، بلکه تعدیل بلندمدت در محاسبه تهران است، جایی که مقاومت ادامهدار پرهزینهتر از سازش معنادار، بهویژه در مسائل مرتبط با هستهای شود.
در این چارچوب، صبر راهبردی اصل راهنمای اصلی میشود. این اصل بر استفاده از مزیتهای ساختاری مانند قدرت اقتصادی، شبکههای اتحاد و نفوذ مالی جهانی تکیه دارد، در حالی که از اقداماتی که ثبات بلندمدت یا حمایت بینالمللی را تضعیف میکند، اجتناب میشود. انتظار بر این است که فشار پایدار، بهجای رویارویی سریع، احتمالاً رفتار راهبردی ایران را در طول زمان تغییر خواهد داد./ منبع



