هرچه اسرائیل بیشتر میکُشد، غرب بیشتر آن را قربانی نشان میدهد
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «هرچه اسرائیل بیشتر میکُشد، غرب بیشتر آن را قربانی نشان میدهد»، نوشته جوزف مسعد (Joseph Massad)، در نشریه میدلایستآی (Middle East Eye) منتشر شده است. این یادداشت با بررسی تاریخی و سیاسی، ادعا میکند که غرب با وجود اقدامات خشونتبار اسرائیل، آن را بهعنوان قربانی معرفی میکند تا استعمار و سرکوب فلسطینیان را توجیه نماید. در ادامه، چکیده این یادداشت را میخوانید.
اسرائیل بامداد جمعه حملات هوایی غیرموجهی به عمق خاک ایران، در نزدیکی اصفهان و تهران، انجام داد که بر اثر آن دانشمندان، مقامات ارشد دولتی و غیرنظامیان، از جمله زنان و کودکان جان باختند. با این حال، ساعاتی بعد، رهبران و رسانههای غربی این تجاوز را دفاع پیشدستانه توصیف کردند. مقامات آمریکایی مدعی شدند اسرائیل برای خنثیکردن تهدید قریبالوقوع ایران اقدام کرده و سناتور جان تون تأکید کرد که این حملات برای مقابله با تجاوز ایران و حفاظت از آمریکاییها ضروری بود. با وجود اقدامات خشن اسرائیل در منطقه، تصویر آن بهعنوان قربانی از پیش از تأسیس دولت استعماری در سال ۱۹۴۸ در غرب تثبیت شده است. هرچه اسرائیل سرزمینها و مردمان بیشتری را سرکوب میکند، غرب با اصرار بیشتری آن را قربانی جلوه میدهد.
این روایت تصادفی نیست. در سال ۱۹۳۶، دیوید بنگوریون، رهبر صهیونیست، توضیح داد که صهیونیستها باید فتح فلسطین را بهعنوان دفاع از خود نشان دهند، نه حمله. در سال ۱۹۴۸، غرب صهیونیستهایی را که فلسطینیها را قتلعام و آواره کردند، قربانیانی توصیف کرد که از خود در برابر مردم بومی دفاع میکنند. فتح کرانه باختری و غزه در ماه ژوئن سال ۱۹۶۷ این تصویر قربانی را تثبیت کرد و زمینهساز نسلکشی کنونی در غزه شد. حتی این نسلکشی در غرب بهعنوان دفاع از خود توجیه میشود، در حالی که اسرائیل دویست هزار نفر را کُشته یا زخمی کرده است.
جنگ سال ۱۹۶۷، اسرائیل را به جایگاه قربانی مقدس در غرب ارتقا داد. حامیان آن در میان مسیحیان و یهودیان غربی، فلسطینیها و اعراب را ستمگر دانستند. این فضای ضدعرب، نقطه عطفی برای ادوارد سعید بود که شاهد خصومت در آمریکا بود. فتوحات اسرائیل بهعنوان دفاع قهرمانانه جشن گرفته شد و این وارونگی قربانی و متجاوز همچنان بر دیدگاه غرب حاکم است. بین سالهای ۱۹۴۸ تا ۱۹۶۷، اسرائیل حدود پانصد روستای فلسطینی را نابود کرد و جای آنها را با شهرکهای یهودی پر کرد. این تخریب در غرب معجزه تأسیس دولت یهودی پس از هولوکاست خوانده شد. موشه دایان در سال ۱۹۶۹ با افتخار از جایگزینی روستاهای فلسطینی با شهرکهای یهودی سخن گفت و خواستار ادامه تصرف سرزمینها شد.
غرب هرگز فتح زمینهای فلسطینی را محکوم نکرد و حتی وسعت کم اسرائیل را بهانهای برای حمایت از گسترش استعماری آن دانست. بنگوریون در سال ۱۹۵۶، پس از اشغال غزه و سینا، آن را بازگشت به میراث سلیمان توصیف کرد. اسرائیل با تحریک اعراب و ایجاد بهانه، در سال ۱۹۶۷ مصر، اردن و سوریه را اشغال کرد و غزه، سینا، کرانه باختری و جولان را تصرف نمود. غرب این تهاجم را «جنگ ۶ روزه» نامید و آن را پیروزی متمدنانه خواند. اسرائیل روستاهای فلسطینی را تخریب کرد، دویست هزار نفر را از کرانه باختری آواره و ۷۵ هزار نفر را از غزه اخراج کرد. بیش از صد هزار سوری از جولان اخراج شدند و هجده هزار نفر در جنگ کُشته شدند. با این حال، غرب این اقدامات را پیروزی قربانیان متمدن بر ستمگران غیرمتمدن دانست.
اسرائیل با ایجاد شهرکهای یهودی، الحاق اورشلیم شرقی و تخریب آثار فلسطینی، به استعمار ادامه داد. این جنایات با حمایت یا بیتفاوتی غرب همراه بود. بنگوریون در سال ۱۹۳۸ مقاومت فلسطینیها را واکنشی به سلب سرزمینشان دانست، اما توانایی اسرائیل در نابودی قربانیانش در سال ۱۹۶۷، برتری تمدنی آن را در غرب تثبیت کرد. این الگو همچنان توجیهگر حملات اخیر اسرائیل به ایران و نسلکشی در غزه است، جایی که اسرائیل بهعنوان قربانی و نماینده غرب نشان داده میشود./ منبع



