چرا جنگ ایران شاید آخرین جنگ آمریکا در غرب آسیا باشد
جنگ ایران نقطه عطفی برای بازنگری آمریکا در توان نظامی، ظرفیت دفاعی، اتکا به متحدان و میزان مداخله نظامی در غرب آسیا باشد؛ جنگی که ضعفهای ساختاری قدرت آمریکا را آشکار کرده است.
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «چرا جنگ ایران شاید آخرین جنگ آمریکا در غرب آسیا باشد» به قلم ویلیام ای. گالستون (William A. Galston) در وال استریت ژورنال (Wall Street Journal) منتشر شده است. مقاله با بررسی تجربه جنگ ایران و متحدان منطقهایاش، بر محدودیت ذخایر مهمات، ظرفیت صنعتی دفاعی، آسیبپذیری پایگاههای آمریکا، توان ایران برای گسترش افقی جنگ و دشواری حفظ تعهدات جهانی واشنگتن تأکید دارد و احتمال کاهش تدریجی حضور نظامی آمریکا در غرب آسیا را مطرح میکند. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.
این جنگ چند واقعیت درباره توان نظامی و راهبرد جهانی آمریکا آشکار کرده است. نخست، آمریکا نمیتواند جنگی نسبتاً کوتاه با یک قدرت منطقهای را بدون کاهش ذخایر مهمات حیاتی پیش ببرد. کاهش ظرفیت صنعتی دفاعی و پیچیدگی تسلیحات پیشرفته، جایگزینی آنها را کند کرده است. واشنگتن باید ظرفیت تولید دفاعی را بازسازی و میان سلاحهای گرانقیمت و سامانههای سادهتر توازن تازهای برقرار کند.
دوم، نیروهای آمریکا با تعهدات جهانی این کشور تناسب ندارند. عملیات علیه ایران مستلزم انتقال بخش مهمی از توان دریایی آمریکا از شرق آسیا بود و در صورت تشدید همزمان بحران تایوان، واکنش واشنگتن دشوار میشد. پکن اکنون ۵۳ درصد ظرفیت کشتیسازی جهان را در اختیار دارد، در حالی که سهم کره جنوبی ۲۹ درصد و ژاپن ۱۳ درصد است. آمریکا باید از ظرفیت صنعتی متحدان استفاده و سیاستی بلندمدت در قبال آنان اتخاذ کند.
سوم، جنگ بار دیگر محدودیت قدرت هوایی را نشان داده است. حملات آمریکا بخش قابلتوجهی از توان نظامی ایران و زیرساخت غیرنظامی آن را نابود کرد، اما واشنگتن آماده اعزام نیروی زمینی نبود. ایران نیز با انتقال ظرفیت تولید و قطعات یدکی به تأسیسات زیرزمینی توانست قابلیت ساخت موشکهای خود را حفظ کند؛ موشکهایی که برای تهدید همسایگان عرب و کشتیرانی در خلیج فارس بهکار میروند.
چهارم، پایگاههای آمریکا در غرب آسیا آسیبپذیرند. از روز ۲۸ فوریه، حملات موشکی و پهپادی ایران به پایگاه بحرین و تأسیسات آمریکا در عراق، اردن، کویت، عمان، قطر و عربستان خسارات سنگینی وارد کرد. ما شاهد صدها تلفات، شامل ۱۸ کشته، و نزدیک به چهار میلیارد دلار خسارت به ساختمانها و تجهیزات بودیم و ضرورت تقویت دفاع از پایگاهها معنا پیدا کرده است.
پنجم، ایران و متحدانش توانستهاند فشار را فراتر از میدان اصلی جنگ منتقل کنند. حملات حوثیها بابالمندب را تحت تأثیر قرار داده و حمله یک گروه وابسته به ایران در عراق موقتاً خط لوله شرق-غرب عربستان را مختل کرده است. کاهش ذخایر نفت جهان و افزایش قیمت انرژی میتواند اقتصاد جهانی را تحت فشار قرار دهد.
همزمان، افزایش انتقال نفت عربستان از مسیر هرمز و محاصره دریایی آمریکا فشار اقتصادی بر ایران را بیشتر کرده و واشنگتن در جنگ فرسایشی اقتصادی دست بالا را مییابد. با این حال، مشخص نیست فشار اقتصادی حکومت ایران را وادار به تسلیم کند.
در نهایت، با استناد به دیدگاه ریچارد هاس و کارولین کیسین، احتمال بازگشت آمریکا به میز مذاکره و پذیرش توافقی با شرایطی نامطلوبتر از پیش از جنگ مطرح است. این درگیری سومین ماجراجویی آمریکا در غرب آسیا در ربع قرن اخیر و احتمالاً آخرین آن است؛ جنگی که میتواند پایان تلاش واشنگتن برای سلطه بر منطقه و کاهش تدریجی حضور نظامی آمریکا را رقم بزند. در چنین شرایطی، کشورهای حاشیه خلیج فارس و متحدان آمریکا در سالهای پیش رو ناچار خواهند شد میان پذیرش برتری منطقهای ایران یا تشکیل ائتلافی رسمی علیه تهران، احتمالاً با مشارکت اسرائیل، انتخاب کنند./ منبع



