امنیت و دفاعخاورمیانهداخلیمنتخب اندیشکده‌ها

پروژه ترامپ چیست؟ ما کجای بازی هستیم؟

ترامپ می‌کوشد با کشاندن فشار به داخل ایران، شکست نظامی خود را به پیروزی سیاسی تبدیل کند.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «پروژه ترامپ چیست؟ ما کجای بازی هستیم؟» نوشته محمد زعیم‌زاده و منتشرشده در روزنامه فرهیختگان، با تمرکز بر رویکرد دولت دونالد ترامپ پس از ناکامی در دستیابی به اهداف جنگی، استدلال می‌کند که راهبرد کنونی واشنگتن از فشار مستقیم نظامی به ترکیبی از محاصره، تحریم، فشار روانی و تحریک شکاف‌های داخلی ایران تغییر کرده است؛ رویکردی که هدف آن انتقال میدان تقابل از عرصه خارجی به فضای سیاسی و اجتماعی داخل ایران است. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.

پس از گذشت ۶ ماه از جنگ، معادلات اولیه مورد انتظار آمریکا و اسرائیل تحقق نیافته است. اهدافی مانند فروپاشی ساختار سیاسی ایران، تجزیه کشور یا تغییر رفتار جامعه محقق نشده و همین مسئله دولت ترامپ را با ضرورت یافتن راهی برای تبدیل هزینه‌های سنگین جنگ به یک دستاورد سیاسی مواجه کرده است. در این چارچوب، فشار نظامی مستقیم جای خود را به مجموعه‌ای متنوع‌تر از ابزارهای فشار داده و تلاش برای اثرگذاری بر محیط داخلی ایران اهمیت بیشتری پیدا کرده است.

این تغییر رویکرد را می‌توان در استفاده هم‌زمان از ابزارهایی مانند محاصره، تحریم‌های گسترده‌تر، عملیات روانی و اقدامات زیر سطح آستانه جنگ مشاهده کرد. هدف چنین رویکردی، ایجاد فشار مستمر بدون ورود فوری به یک جنگ تمام‌عیار جدید است. از این منظر، تنوع ابزارهای مورد استفاده واشنگتن هم می‌تواند نشانه تلاش برای سردرگم‌کردن تهران و هم بیانگر آن باشد که بخشی از ابزارهای قبلی نتوانسته‌اند اهداف مورد نظر را محقق کنند.

در برابر این وضعیت، مسئله اصلی ایران تثبیت دستاوردهای جنگ و ایجاد بازدارندگی عنوان می‌شود. منطق این رویکرد بر آن استوار است که فشار خارجی نباید به فرسایش سرمایه اجتماعی و تشدید اختلافات داخلی منجر شود. از همین زاویه، انسجام اجتماعی و جلوگیری از تبدیل اختلافات سیاسی به نزاع‌های فرسایشی، بخشی از معادله امنیت ملی تلقی می‌شود.

یکی از نمونه‌های مورد توجه، مناقشه داخلی درباره تحولات جنوب لبنان و ماجرای «علی‌الطاهر» است. اختلافات پیرامون این موضوع می‌تواند در صورت ساده‌سازی یا بهره‌برداری سیاسی، به عاملی برای افزایش اضطراب اجتماعی و کاهش سرمایه سیاسی تبدیل شود. پیچیدگی پرونده‌های امنیتی منطقه نیز اجازه نمی‌دهد مسئولیت تحولات به یک عامل واحد مانند تصمیم ایران، عملکرد یک فرمانده یا پذیرش یا رد یک تفاهم نسبت داده شود.

در این چارچوب، دو نوع رفتار داخلی به‌عنوان تهدید مطرح می‌شود: گروه‌هایی که با دوقطبی‌سازی و اتهام‌زنی به مسئولان و نیروهای نظامی به‌دنبال تعمیق شکاف‌های سیاسی هستند و جریان‌هایی که با تمرکز بر اختلافات پس از بحران، اقدامات آمریکا و اسرائیل را کم‌رنگ کرده و مسئولیت تحولات را متوجه ایران می‌کنند. هر دو رویکرد، از منظر متن، می‌توانند انرژی جامعه را از مسئله اصلی یعنی مواجهه با فشار خارجی منحرف کنند.

چشم‌انداز پیش‌رو بر ضرورت تفکیک فضای جنگ از رقابت‌های انتخاباتی و سیاسی داخلی تأکید دارد. در شرایطی که تقابل خارجی همچنان ادامه دارد، تشدید منازعات داخلی می‌تواند به تحقق بخشی از هدف راهبردی فشار خارجی کمک کند. بنابراین، حفظ انسجام ملی به معنای حذف اختلافات کارشناسی نیست، بلکه به معنای مدیریت زمان و شیوه طرح اختلافات و جلوگیری از تبدیل آن‌ها به عامل فرسایش اجتماعی است.

در مجموع، متن بر این دیدگاه استوار است که پروژه جدید ترامپ، پس از ناکامی در دستیابی به اهداف مستقیم جنگ، بیش از گذشته بر ایجاد فشار در محیط داخلی ایران متمرکز شده است. از این منظر، مهم‌ترین چالش تهران نه صرفاً پاسخ به فشارهای خارجی، بلکه جلوگیری از پیوندخوردن این فشارها با شکاف‌های داخلی است./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا