آمریکاخارجینظام بین‌الملل و نهادها

از دست ‌رفتن کشورهای کلیدی

تغییرات تنش‌زای سیاست خارجی دولت ترامپ، سه کشور کلیدی «جنوب جهانی» در گروه بریکس را از آمریکا دور کرده و خطر تبدیل شدن این ائتلاف به یک بلوک فعال ضدغربی را تشدید کرده است.

به گزارش اطلس دیپلماسی، مقاله‌ای با عنوان «از دست دادن کشورهای کلیدی» به قلم ریچارد فونتین (Richard Fontaine)  و گیبز مک‌کینلی (Gibbs McKinley) در فارن افرز (Foreign Affairs) منتشر شده است. این مقاله به تحلیل تضعیف روابط ایالات متحده با سه کشور مهم گروه بریکس برزیل، هند و آفریقای جنوبی در دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ می‌پردازد. نویسندگان استدلال می‌کنند که هرچند واشنگتن گله‌های مشروعی از این کشورها دارد، اما رویکرد تقابلی و نامنظم دولت ترامپ، این روابط را به‌شدت وخیم‌تر کرده و آن‌ها را به‌سمت محور مسکو و پکن سوق داده است. آن‌ها معتقدند که این چرخش می‌تواند با تضعیف دلار و کاهش نفوذ نهادهای مالی تحت سلطه غرب، منجر به زوال قدرت آمریکا شود، در حالی که منافع آمریکا ایجاب می‌کند تا برای جلوگیری از یکپارچگی بلوک بریکس، با این کشورهای کلیدی همکاری کند. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.

گروه بریکس، ائتلافی متشکل از ۱۰ کشور که جمعیت نزدیک به نیمی از جهان را نمایندگی می‌کند و بالغ بر یک‌سوم تولید ناخالص داخلی جهانی را به نمایندگی می‌گذارد، با هدف افزایش نفوذ کشورهای در حال ظهور و «جنوب جهانی» شکل گرفته است. بنیان‌گذاران این گروه، چین و روسیه هستند و در طول شانزده سال فعالیت، هرچند به‌ظاهر یک بستر ضدغربی صریح نبوده، اما تمایل به کمرنگ‌کردن نقش محوریت واشنگتن در نظام اقتصادی و ژئوپلیتیک جهان وجود دارد. با این حال، روابط این اعضا با آمریکا همواره یکسان نبوده و برخی از آنان روابط نزدیکی با ایالات متحده حفظ کرده‌اند؛ برای مثال، روابط تجاری برزیل با آمریکا و همکاری دفاعی هند با واشنگتن نشان می‌دهد که خطوط همگرایی و تضاد در این بلوک پیچیده و چندلایه است.

در دهه اخیر، چین و روسیه تلاش کرده‌اند اعضای بریکس را به‌سمت جهان‌بینی‌ای سوق دهند که با منافع آمریکا کمتر همسو باشد. همزمان، ایالات متحده تلاش کرده است تا روابط خود با برخی اعضا را تقویت یا در برخی موارد سخت‌گیری بیشتری اعمال کند تا بتواند نفوذ خود را حفظ کند. هند، با وجود سابقه روابط دیرینه با آمریکا، به‌دلیل وزن راهبردی در منطقه هند-آرام، و برزیل به‌دلیل بازار بزرگ و منابع اقتصادی کلیدی، نقش مهمی در این معادله دارند. آفریقای جنوبی نیز به‌دلیل دسترسی به منابع معدنی و جایگاه ژئوپلیتیک خود در قاره آفریقا، نقش تعیین‌کننده‌ای ایفا می‌کند. در نتیجه، شکل‌گیری دو جناح در بریکس محتمل است: یکی همسو با چین و روسیه و دیگری که با آمریکا تعامل دارد و احتمالاً توازن قوا را در آینده تغییر خواهد داد.

گاه اختلافات داخلی آمریکا و اختلاف‌های سیاسی در کشورهای عضو می‌تواند به تشدید یا کاهش تنش‌های بین‌المللی منجر شود. به‌ویژه، تصمیمات سیاستی آمریکا نسبت به این گروه و نحوه پاسخ متحدانش می‌تواند آینده بریکس را به‌سمت تبدیل شدن به یک بلوک فعال‌تر و یا بازماندن در قالب یک شبکه همکاری‌های متکثر سوق دهد. اگر آمریکا با این ایالت‌های سرنوشت‌ساز به شیوه‌ای هوشمندانه تعامل کند و همکاری‌های راهبردی در زمینه‌های مهمی مانند زنجیره تامین نیمه‌رساناها و استخراج منابع معدنی حیاتی ایجاد نماید، می‌تواند هم نفوذ خود را حفظ کند و هم از پویایی و چندقطبی‌شدن جهان به‌نفع امنیت اقتصادی بهره‌برد. در پایان، آینده بریکس به این بستگی دارد که چگونه این گروه بتواند اختلافات داخلی را مدیریت کند، چگونه اروپا و آمریکا با اعضای آن تعامل دارند و آیا می‌تواند به یک بلوک متوازن و چندقطبی با نقش‌های مشخص در اقتصاد جهانی تبدیل شود یا به یک مجموعه تجمیعی از منافع ملی با رقابت‌های شدید تبدیل گردد./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا