آمریکاسیاست داخلی و جامعه

پایان دوران ترامپ و آینده مبهم سیاست آمریکا

پیروزی احتمالی دموکرات‌ها لزوماً به معنای پایان میراث ترامپ نخواهد بود.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «پایان دوران ترامپ و آینده مبهم سیاست آمریکا» نوشته نسرین مالک (Nesrine Malik) در گاردین (Guardian) منتشر شده است که به بررسی پیامدهای احتمالی انتخابات میان‌دوره‌ای ۲۰۲۶، موانع بازگشت دموکرات‌ها و تداوم میراث سیاسی و نهادی ترامپ در ساختار قدرت آمریکا می‌پردازد. در ادامه، چکیده این یادداشت را می‌خوانید.

انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر ۲۰۲۶ آمریکا می‌تواند نقطه عطفی در مسیر سیاسی دونالد ترامپ و جنبش سیاسی موسوم به «ماگا» باشد. نظرسنجی‌ها و شاخص‌های انتخاباتی از احتمال شکست سنگین جمهوری‌خواهان حکایت دارند. میزان محبوبیت ترامپ به پایین‌ترین سطح در میان رؤسای‌جمهور آمریکا در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای از زمان هری ترومن رسیده و همچنان روند نزولی دارد. پیش‌بینی‌ها همچنین از برتری ۱۱ درصدی دموکرات‌ها حکایت می‌کنند؛ فاصله‌ای که در نزدیک به دو دهه گذشته کم‌سابقه بوده است. در چنین شرایطی، دموکرات‌ها امیدوارند با کسب اکثریت در مجلس نمایندگان و حتی تصاحب سنا، امکان نظارت مؤثر بر سیاست‌های دولت ترامپ را فراهم کنند.

با این حال، شکست احتمالی جمهوری‌خواهان الزاماً به معنای پایان نفوذ سیاسی ترامپ نخواهد بود. میراث دولت او در حوزه‌های مختلف، از سیاست مهاجرتی و تجارت خارجی تا ساختار اداری و سیاست امنیتی، چنان عمیق شده که بازگرداندن وضعیت به شرایط پیشین مستلزم اقدامات گسترده قانونی و توافق‌های سیاسی دشوار است. انحلال یا تضعیف نهادهای دولتی، حذف کمک‌های خارجی از طریق تعطیلی آژانس توسعه بین‌المللی آمریکا (USAID)، گسترش اختیارات اداره مهاجرت و گمرک (ICE) و ایجاد نظام تعرفه‌ای گسترده، از جمله تغییراتی هستند که اصلاح آن‌ها به‌سادگی امکان‌پذیر نیست. جنگ با ایران نیز به یکی از پیچیده‌ترین میراث‌های دولت ترامپ تبدیل شده است؛ مناقشه‌ای که برخلاف وعده‌های مربوط به پایان سریع آن، چشم‌اندازی نامشخص و احتمال تداوم درگیری دارد.

در نتیجه، حتی اگر دموکرات‌ها در انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۲۸ به قدرت بازگردند، کشوری را تحویل خواهند گرفت که ساختارهای سیاسی، اقتصادی و بین‌المللی آن تحت تأثیر تصمیمات ترامپ تغییر کرده است. مسئله اصلی تنها کنار رفتن یک رئیس‌جمهور نیست، بلکه چگونگی مواجهه با مجموعه‌ای از سیاست‌ها و سازوکارهایی است که در دوره او تثبیت شده‌اند.

از سوی دیگر، جنبش ماگا نیز با چالش‌های ناشی از حضور طولانی‌مدت در قدرت روبه‌روست. این جنبش در دوران مخالفت با ساختار سیاسی مستقر، توانسته بود گروه‌های متفاوتی از مسیحیان انجیلی سفیدپوست و کارگران لاتین‌تبار تا میلیاردرهای حوزه فناوری را پیرامون ترامپ متحد کند. اما هنگامی که یک جریان اعتراضی به قدرت می‌رسد، بخشی از ظرفیت بسیج سیاسی و ضدساختاری خود را از دست می‌دهد. نارضایتی‌های اقتصادی، اختلافات داخلی و نیاز دائمی به یافتن گروه‌های جدید برای مقصر جلوه دادن، می‌تواند جذابیت این جریان را کاهش دهد. با این وجود، ویژگی‌های سیاسی و تبلیغاتی آن، از جمله تقابل‌گرایی و حمله به نهادهای مستقر، ممکن است حتی پس از ترامپ نیز در رقابت‌های انتخاباتی مؤثر باقی بماند. جی‌دی ونس نیز می‌تواند از همین الگوی سیاسی برای حفظ بخشی از پایگاه جمهوری‌خواهان استفاده کند.

در سوی مقابل، حزب دموکرات با بحران رهبری و فقدان چشم‌انداز سیاسی منسجم مواجه است. چهره‌های قدیمی حزب، از نانسی پلوسی و چاک شومر تا هیلاری کلینتون، دیگر توانایی لازم برای ارائه تصویری تازه و متناسب با تحولات جامعه آمریکا را ندارند. کامالا هریس نیز نتوانسته نماد گسست از گذشته و آغاز دوره‌ای جدید باشد. در میان چهره‌های دموکرات، باراک اوباما همچنان از نفوذ سیاسی برخوردار است و حمایت او از عبدال السید، نامزد انتخابات سنای میشیگان، تلاشی برای انتقال رهبری به نسل جدید محسوب می‌شود.

با این حال، رقابت انتخاباتی میشیگان شکاف‌های عمیق درون حزب را آشکار کرده است. عبدال السید که در صورت پیروزی می‌تواند نخستین سناتور مسلمان تاریخ آمریکا شود، به دلیل مواضع انتقادی خود درباره سیاست اسرائیل و جنگ غزه با مخالفت بخشی از رهبران دموکرات مواجه است. او معتقد است اسرائیل در غزه مرتکب نسل‌کشی شده و کمک‌های مالی آمریکا به این کشور باید متوقف شود. مخالفت برخی چهره‌های ارشد حزب با این مواضع، به درگیری علنی میان جناح‌های مختلف انجامیده است. حتی هیلی استیونز، نماینده دموکراتی که در رقابت مقدماتی از عبدالالسید شکست خورده بود، از رقیب جمهوری‌خواه او، مایک راجرز، حمایت کرده است. این اتفاق نشان می‌دهد بخشی از ساختار سنتی حزب حاضر است برای جلوگیری از تقویت جناح چپ، حتی شانس پیروزی انتخاباتی خود را به خطر بیندازد.

اختلاف بر سر اسرائیل در واقع بازتاب شکاف نسلی و ایدئولوژیک گسترده‌تری در حزب دموکرات است. نسل جدیدی از رأی‌دهندگان و سیاستمداران خواهان بازنگری در مواضع سنتی حزب هستند، در حالی که بخشی از رهبران قدیمی همچنان بر حفظ چارچوب‌های گذشته تأکید دارند. این وضعیت، امکان شکل‌گیری یک ائتلاف انتخاباتی منسجم را محدود می‌کند.

تجربه انتخابات ۲۰۲۰ نیز نشان می‌دهد شکست ترامپ به‌تنهایی برای پایان دادن به جریان سیاسی او کافی نیست. در آن زمان، دموکرات‌ها از نامزدی شناخته‌شده مانند جو بایدن، پیامدهای همه‌گیری کرونا و نبود یک بحران فعال در غرب‌آسیا بهره‌مند بودند؛ شرایطی که اکنون تکرار آن دشوار است. بنابراین، حتی پیروزی احتمالی دموکرات‌ها در انتخابات میان‌دوره‌ای نیز ممکن است صرفاً ضربه‌ای موقت به ترامپیسم باشد، نه زمینه‌ساز بازگشت نظم سیاسی پیشین یا شکل‌گیری جایگزینی جدید. چشم‌انداز پیش رو می‌تواند به تداوم نوعی «ترامپ طولانی‌مدت» منجر شود؛ وضعیتی که در آن جمهوری‌خواهان همچنان در یافتن مسیر مستقل از ترامپ ناتوان‌اند و دموکرات‌ها نیز هویت سیاسی خود را عمدتاً بر مخالفت با او بنا می‌کنند. در چنین شرایطی، پایان دوره ریاست‌جمهوری ترامپ لزوماً به معنای پایان دوران سیاسی او نخواهد بود./ منبع

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا