راهبرد امنیت ملی آمریکا؛ هذیان پرسروصدا و بیانسجام
آشفتگی راهبرد امنیت ملی آمریکا انسجام تصمیمسازی را تضعیف میکند و ریسک خطا در مواجهه با تهدیدهای جهانی را افزایش میدهد.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «راهبرد امنیت ملی آمریکا؛ هذیان پرسروصدا و بیانسجام» نوشته الیوت کوهن (Eliot A. Cohen) در آتلانتیک (Atlantic) منتشر شده است که به نقد و بررسی ناسازگاریها و آشفتگیهای راهبرد امنیت ملی ۲۰۲۵ دولت آمریکا میپردازد و نشان میدهد این سند بهجای ارائه چارچوبی منسجم و راهبردی، بازتاب مجموعهای از تناقضها و رویکردهای پوپولیستی دولت است و در تحلیل بازیگران و تهدیدهای بینالمللی نیز دقت و عمق لازم را ندارد. در ادامه، خلاصه این یادداشت را میخوانید.
سند جدید راهبردی امنیت ملی آمریکا در سال ۲۰۲۵ تصویری آشفته و ناسازگار از رویکرد دولت ارائه میدهد و ترکیبی از لفاظیهای گزاف، ادعاهای بیاساس و تناقضهای متعدد است که نهتنها انسجام لازم برای یک راهبرد کلان را ندارد بلکه بازتابی از کشمکش میان خیالپردازی و هراسهای بنیادین در مواجهه با واقعیتهای جهانی است. این سند در حالی منتشر شده است که انتظار میرفت همچون دوران گذشته رویکردی منسجم، مبتنی بر تحلیل و متکی بر تجربه ارائه کند، اما بخش زیادی از آن در ستایش فردی، ادعاهای غیرمستند درباره نقش آمریکا در ایجاد صلح میان کشورهایی چون هند و پاکستان یا اسرائیل و ایران و نیز تمجید از تواناییهای بیسابقه دولت در مدیریت بحرانها خلاصه شده است.
در کنار این آشفتگی، سند به سه نکته مهم اشاره میکند که با وجود ضعفهای بسیار، ریشه در واقعیت دارند. نخست اهمیت دوبارهیافتن نیمکره غربی است که معمولاً در سیاست خارجی آمریکا نادیده گرفته میشود مگر در زمان بحرانها، در حالی که آمریکای لاتین و حتی آفریقا اغلب در حاشیه تصمیمگیریها قرار دارند. با این حال آنچه «اصل ترامپ در دکترین مونرو» خوانده شده، بیشتر به ادعای حق دخالت در امور کشورهایی تعبیر میشود که با سیاستهای واشنگتن همسو نیستند و کمتر نشانی از تلاشی پایدار برای ایجاد اجماع، تقویت نهادهای دموکراتیک یا تعمیق پیوندها دارد.
در مورد آفریقا نیز سند هرچند این قاره را تقریباً در حاشیه قرار داده، اما به تغییر نگاه از رویکرد کمکمحور به نگاه تجاری اشاره میکند؛ تغییری که اگرچه برخی برنامههای موفق همچون ابتکار مقابله با ایدز را کماهمیت جلوه میدهد، اما در عین حال اهمیت تمرکز بر همکاریهای اقتصادی را یادآور میشود. از سوی دیگر، انتقال آژانس توسعه بینالمللی آمریکا به وزارت خارجه تلاشی برای ایجاد هماهنگی بیشتر در نحوه تخصیص منابع دانسته شده است.
در حوزه اروپا، سند مسئله مهاجرت را چالشی جدی توصیف میکند و تأکید دارد که جریان گسترده و کنترلنشده مهاجرت در سالهای اخیر نهتنها در آمریکا بلکه در اروپا بحرانی عمیق ایجاد کرده است. این ارزیابی با وجود اغراقهایی که از «انقراض فرهنگی» اروپا سخن میگوید، بر موضوعی واقعی دست میگذارد. افزون بر این، سند تصویری دوگانه ارائه میدهد: از یکسو بر تداوم حضور آمریکا و تقویت اتحادها در آسیا تأکید میشود و از سوی دیگر شعارهای انزواطلبانه با محوریت «اول آمریکا» مطرح است؛ دوگرایشی که نشاندهنده ترکیب ناهمگون نیروهای تشکیلدهنده ائتلاف سیاسی دولت و نوسانات گفتمانی آن است.
با وجود این فراز و فرودها، سند در ارائه تصویری روشن از رقبای آمریکا ناکام میماند. چین عمدتاً بهعنوان رقیبی تجاری توصیف میشود، روسیه نیرویی اوراسیایی معرفی میشود که باید ثباتی مبهم در آن حفظ شود و تهدیدهایی مانند ایران، کرهشمالی و جنبشهای جهادی بهطور گذرا یا ناقص طرح میشوند. در نتیجه سند بهجای یک راهبرد منسجم، بازتاب مجموعهای از برداشتهای سادهسازیشده و کلیشهای است که شناخت دقیقی از تهدیدها و رقبا ارائه نمیدهد و از این رو توانایی لازم برای هدایت سیاست امنیت ملی ایالات متحده را تضعیف میکند./ منبع



