اطلس هفته

گذار به منطق اجبار فراگیر؛ از تهدید متحدان تا عادی‌سازی جنگ و سرکوب

تحولات هفته منتهی به ۲۰ ژانویه نشان می‌دهد سیاست ترامپی وارد مرحله‌ای تازه از رادیکالیزه‌شدن ساختاری شده است؛ مرحله‌ای که در آن «زور»، «تهدید» و «اجبار مستقیم» نه ابزارهای مقطعی، بلکه به منطق مسلط حکمرانی در داخل و خارج ایالات متحده بدل شده‌اند. اگر در ماه‌های گذشته تمرکز بر بی‌ثبات‌سازی بیرونی بود، اکنون همان الگو با شدتی فزاینده به درون ساختار سیاسی آمریکا نیز سرایت کرده و پیوندی ارگانیک میان سرکوب داخلی و ماجراجویی خارجی ایجاد کرده است.
سه تحول هم‌زمان این چرخش کیفی را نمایان می‌کند: بازتولید ادعاهای تهاجمی علیه گرینلند و عادی‌سازی تهدید متحدان؛ تشدید تقابل دولت فدرال با ایالت‌ها در پرونده مهاجرت و بحران مینه‌سوتا؛ و تمرکز ویژه بر تهدید نظامی مستقیم علیه ایران به‌عنوان نماد تثبیت «زور به‌مثابه سیاست». این مجموعه، تصویری منسجم از الگویی نوظهور ارائه می‌دهد که در آن مرز دوست و دشمن محو شده، تمایز میان نظم داخلی و خارجی فرو ریخته و قواعد حقوقی جای خود را به منطق تحمیل اراده داده‌اند.

محور اول: گرینلند و سیاست اجبار علیه متحدان

در هفته‌های اخیر، بازتولید ایده تصرف یا معامله بر سر گرینلند بار دیگر به صدر گفتمان سیاسی واشنگتن بازگشت. طرح چنین ادعایی علیه قلمروی وابسته به دانمارک – یکی از قدیمی‌ترین متحدان آمریکا و عضو ناتو – صرفاً یک لفاظی غیرمتعارف نبود، بلکه نشانه‌ای روشن از عبور سیاست ترامپی از مرزهای کلاسیک اتحاد و رقابت بود. این موضع‌گیری، حتی بدون قصد اجرای عملی، حامل پیامی عینی است: در منطق جدید واشنگتن، هیچ قلمرویی به‌واسطه اتحاد از دایره فشار بیرون نیست.

ماجرای گرینلند نشان‌دهنده تغییر بنیادین در فهم قدرت در سیاست خارجی آمریکاست. اتحادها دیگر سرمایه راهبردی تلقی نمی‌شوند، بلکه به متغیری قابل معامله و قابل فشار تبدیل شده‌اند. این تحول، بنیان اعتماد در نظام اتحادهای غربی را مستقیماً هدف قرار می‌دهد و اروپا را در موقعیتی شکننده قرار می‌دهد: شریکی که می‌تواند همزمان موضوع حمایت و هدف تهدید باشد. چنین الگویی، نه‌تنها انسجام ناتو را فرسایش می‌دهد، بلکه منطق امنیت جمعی را به منطق چانه‌زنی قدرت تقلیل می‌دهد.

نشان پرچم آمریکا روی گرینلند در نقشهٔ جهان
گرینلند و پایان مصونیت متحدان در سیاست اجبار – اطلس دیپلماسی

این تحول بازتاب تقابل میان دو برداشت متضاد از نظم بین‌المللی است. در گفتمان ترامپی، حاکمیت و مرز نه اصول تثبیت‌شده حقوقی، بلکه واقعیت‌هایی قابل بازتعریف بر اساس توازن قوا هستند. در مقابل، اروپا همچنان – دست‌کم در سطح اعلامی – به گفتمان نظم مبتنی بر قاعده، ثبات مرزها و احترام به تعهدات پایبند است. نتیجه این شکاف گفتمانی، تضعیف زبان مشترک اتحاد و جایگزینی آن با زبان تهدید و معامله است؛ زبانی که در آن، حتی نزدیک‌ترین متحدان نیز از منطق اجبار مصون نمی‌مانند.

محور دوم: مینه‌سوتا و تقابل دولت فدرال با ایالت‌ها

در داخل آمریکا، هفته گذشته شاهد تشدید کم‌سابقه عملیات فدرال علیه مهاجران در ایالت مینه‌سوتا و شهرهای مینیاپولیس و سنت‌پل بودیم. استقرار گسترده نیروهای فدرال، یورش‌های ناگهانی، بازداشت‌های جمعی و بی‌اعتنایی آشکار به مخالفت مقامات ایالتی و شهری، این عملیات را از چارچوب «اجرای قانون» خارج و به یک اقدام امنیتی تهاجمی علیه ساختار محلی قدرت تبدیل کرد. شکایت رسمی ایالت علیه دولت مرکزی، نشانه‌ای روشن از ورود این منازعه به سطح بحران نهادی است.

آنچه در مینه‌سوتا رخ می‌دهد فراتر از یک پرونده مهاجرتی است. این تحولات بیانگر تضعیف عملی فدرالیسم آمریکایی و حرکت به‌سوی تمرکز اقتدار از طریق زور فدرال است. مهاجرت در این چارچوب، نه مسئله، بلکه بهانه‌ای برای گسترش اختیارات دولت مرکزی، امنیتی‌سازی فضاهای شهری و عادی‌سازی حضور قهری دولت در زندگی روزمره شهروندان شده است. پیامد این روند، فرسایش سرمایه اجتماعی، قطبی‌سازی سیاسی و تبدیل اختلاف نهادی به تقابل ساختاری است.

حمله مامور گشت مرزی آمریکا با استفاده از اسپری فلفل به یک معترض
حمله مامور گشت مرزی آمریکا با استفاده از اسپری فلفل به یک معترض در مینیاپولیس – اطلس دیپلماسی

این بحران بازتاب تقابل میان دو روایت از دولت و قانون است. در گفتمان ترامپی، اقتدار فدرال برتر از اراده محلی و حقوق ایالتی تعریف می‌شود و «امنیت» جایگزین «حاکمیت قانون» می‌گردد. در مقابل، ایالت‌ها و نهادهای محلی همچنان بر گفتمان کلاسیک فدرالیسم، تقسیم قدرت و محدودیت اقتدار مرکزی تأکید دارند. نتیجه این تقابل، تضعیف مشروعیت نظم قانون اساسی و عادی‌سازی ایده‌ای خطرناک است: اینکه دولت مرکزی می‌تواند با اتکا به زور، علیه واحدهای سیاسی خود وارد عمل شود.

تمرکز ویژه: تهدید ایران و تثبیت زور به‌مثابه سیاست

در مهم‌ترین تحول این هفته، دونالد ترامپ بار دیگر تهدید مستقیم به حمله نظامی علیه ایران را به‌عنوان بخشی از گفتمان رسمی سیاست خارجی آمریکا بازتولید کرد. این تهدیدها، نه در قالب هشدارهای دیپلماتیک محدود، بلکه به‌صورت صریح، علنی و با لحن تحقیرآمیز مطرح شد؛ لحنی که حمله نظامی را نه آخرین ابزار، بلکه گزینه‌ای عادی و مشروع جلوه می‌دهد. در کنار پرونده‌هایی چون ونزوئلا و گرینلند، تهدید ایران اکنون به یکی از ارکان نمایش قدرت ترامپی تبدیل شده است.

این تهدیدها حامل پیام‌هایی به‌مراتب فراتر از پرونده ایران هستند. نخست آنکه زبان تهدید نظامی، عملاً مسیر دیپلماسی را مسدود و منطق بازدارندگی متقابل را به منطق تحریک و تصاعد بحران تبدیل می‌کند. چنین رویکردی، خطر محاسبه غلط، واکنش پیش‌دستانه و ورود ناخواسته به درگیری گسترده را به‌شدت افزایش می‌دهد. دوم آنکه تهدید ایران بخشی از الگویی وسیع‌تر است: الگویی که در آن آمریکا از ابزار تحریم و فشار عبور کرده و مستقیماً به تهدید حاکمیت و تمامیت ارضی دولت‌ها متوسل می‌شود. این الگو، اگر حتی بدون جنگ نیز ادامه یابد، به عادی‌سازی جنگ به‌عنوان ابزار سیاست می‌انجامد.

تصویرسازی: آیدا عامر (Axios) — عکاس: ربکا نوبل
تهدید ایران و تثبیت زور به‌مثابه سیاست – اطلس دیپلماسی

تهدید نظامی علیه ایران بازتاب یک چرخش عمیق در فهم مشروعیت کنش امنیتی است. در گفتمان ترامپی، توسل به زور نه نقض قاعده، بلکه نشانه «اقتدار» و «رهبری» تلقی می‌شود. مفاهیمی چون منع توسل به زور، حل‌وفصل مسالمت‌آمیز اختلافات و احترام به حاکمیت، جای خود را به گفتمان «حق اعمال قدرت پیش‌دستانه» می‌دهند. در مقابل، ایران و بخش بزرگی از جامعه بین‌المللی همچنان بر گفتمان حقوق بین‌الملل، بازدارندگی متقابل و ضرورت مدیریت بحران تأکید دارند. نتیجه این تقابل گفتمانی، نه صرفاً اختلاف نظر، بلکه فرسایش زبان مشترک نظم امنیتی جهانی است؛ وضعیتی که در آن، مشروعیت کنش نظامی نه از قواعد، بلکه از توان تحمیل اراده استخراج می‌شود.

برآیند و چشم‌انداز

برآیند تحولات این هفته نشان می‌دهد ترامپیسم به مرحله تثبیت «اجبار فراگیر» وارد شده است: تهدید متحدان، تقابل با ایالت‌ها و عادی‌سازی تهدید جنگ علیه ایران. این الگو، اگرچه در کوتاه‌مدت نمایش اقتدار می‌آفریند، اما در بلندمدت به تضعیف نهادها، فرسایش اعتماد و گسترش ناامنی ساختاری منجر خواهد شد. جهان به‌تدریج وارد دوره‌ای می‌شود که در آن زور نه استثناء، بلکه قاعده سیاست است؛ و در چنین جهانی، ثبات دیگر محصول قواعد نیست، بلکه امری شکننده و موقتی خواهد بود.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا