چین در حال تبدیل شدن به ابرقدرت جهانی است.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «هژمونی چین شاید در حال تحقق باشد» نوشته استیون ام. والت (Stephen M. Walt) در فارن پالیسی (Foreign Policy)، به بازنگری در ارزیابیهای پیشین درباره احتمال سلطه منطقهای چین در آسیا میپردازد. نگرانی اصلی دیگر صرفاً رشد قدرت چین نیست، بلکه تضعیف تدریجی ظرفیتهای فناورانه، دیپلماتیک، اقتصادی و ائتلافی آمریکاست که میتواند موازنه سنتی قدرت در آسیا را فرسایش دهد. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
نگرانی درباره سلطه منطقهای چین در آسیا سالها موضوع بحث بوده است. در گذشته، بسیاری از تحلیلها این نگرانی را اغراقآمیز میدانستند و استدلال میکردند که تلاش قدرتهای در حال ظهور برای ایجاد هژمونی منطقهای در تاریخ مدرن اغلب ناکام مانده است. همچنین ساختار ژئوپلیتیکی آسیا، کشورهایی مانند ژاپن، هند، کره جنوبی، استرالیا و برخی دولتهای جنوب شرق آسیا را به سمت حفظ نظم چندقطبی سوق میدهد، نه پذیرش سلطه یک قدرت واحد. افزون بر این، آمریکا همواره بهعنوان موازنهگر خارجی عمل کرده و مانع تثبیت برتری کامل چین شده است. بر این اساس، حتی با رشد اقتصادی و نظامی چین، انتظار میرفت ائتلافی از بازیگران منطقهای مانع شکلگیری رهبری بلامنازع پکن شود.
اما اکنون این ارزیابی در حال تغییر است. نگرانی اصلی تنها افزایش تواناییهای چین نیست، بلکه احتمال تضعیف پایههایی است که ائتلاف موازنهگر را حفظ میکنند. یکی از عناصر مهم این روند، کاهش حمایت از نهادهای علمی و فناورانه در آمریکا است. کاهش بودجهها و حذف متخصصان باتجربه از نهادهای دولتی، ظرفیت نوآوری بلندمدت آمریکا را تضعیف میکند. دانشگاهها و مراکز پژوهشی نقش اساسی در حفظ بهرهوری اقتصادی و پیشرفت نظامی دارند و تضعیف آنها توان رقابت آمریکا در فناوریهای نوظهور را کاهش میدهد.
همزمان، سیاستهای صنعتی و انرژی آمریکا نیز چشمانداز رقابت را تغییر داده است. تقاضای جهانی بهسمت فناوریهای انرژی پاک، از جمله انرژی خورشیدی، بادی، باتریهای پیشرفته و خودروهای برقی حرکت میکند؛ حوزههایی که آینده قدرت صنعتی و نفوذ ژئوپلیتیکی را تعیین خواهند کرد. چین سرمایهگذاری گستردهای در این بخشها انجام داده و ظرفیت تولید و موقعیت خود در زنجیرههای تأمین جهانی را تقویت کرده است. در مقابل، تأکید آمریکا بر سوختهای فسیلی و مقاومت در برابر توسعه انرژیهای تجدیدپذیر، توان این کشور را برای رهبری در صنایع آینده محدود میکند.
سیاستهای تجاری نیز وضعیت را پیچیدهتر کردهاند. تعرفههای اعمالشده علیه چین و دیگر شرکای تجاری قرار بود وابستگی به تولید خارجی را کاهش دهند، اما اجرای نامنسجم آنها و اختلافات حقوقی پیرامون این سیاستها، موجب بیثباتی در بازارهای جهانی شد. در همین حال، توانایی چین در محدودکردن صادرات مواد حیاتی مانند عناصر خاکی کمیاب، آسیبپذیری زنجیرههای تأمین را آشکار کرد و اثربخشی راهبرد تعرفهای آمریکا را کاهش داد.
این تحولات بر روابط آمریکا با متحدان آسیایی نیز تأثیر گذاشته است. فشارهای اقتصادی بر برخی متحدان باعث نارضایتی و دشواری در هماهنگی دیپلماتیک شده است. هنگامی که متحدان با مشکلات اقتصادی روبهرو شوند، توانایی آنها برای افزایش بودجه دفاعی یا مشارکت در ابتکارهای امنیتی منطقهای کاهش مییابد. اتحادهای پایدار نهتنها به منافع امنیتی مشترک، بلکه به روابط اقتصادی و سیاسی باثبات نیاز دارند.
در حوزه دیپلماسی نیز نشانههایی از کاهش حضور آمریکا در منطقه دیده میشود. تنش با برخی شرکای کلیدی مانند هند و نبود سفیران تأییدشده در چند کشور مهم، از کاهش اولویت دیپلماتیک آسیا حکایت دارد. مشارکت کمتر در نهادهای بینالمللی نیز فضایی برای گسترش نفوذ چین در ساختارهای حکمرانی جهانی ایجاد کرده است.
در کنار این مسائل، درگیریهای نظامی آمریکا در غربآسیا نیز منابع و توجه واشنگتن را از آسیا منحرف کرده است. استقرار نیروهای دریایی، سامانههای موشکی و توان لجستیکی در دیگر مناطق میتواند بازدارندگی آمریکا در هند-آرام را تضعیف کند و متحدان منطقهای را نسبت به میزان تعهد واشنگتن دچار تردید سازد.
چین از این وضعیت بهره میبرد، زیرا خود را بازیگری باثباتتر و کمتر مداخلهگر نشان میدهد. هرچند اهداف راهبردی پکن همچنان قاطعانه دنبال میشود، اما پرهیز آن از مداخلات نظامی گسترده خارجی، به بهبود تصویر بینالمللیاش کمک کرده است.
موازنه قدرت هنوز بهطور قطعی به سود چین تغییر نکرده است. آمریکا همچنان از برتریهای قابلتوجه نظامی، اقتصادی و ائتلافی برخوردار است، اما دوام این برتریها به توانایی واشنگتن در حفظ ظرفیتهای فناورانه، دیپلماتیک و نهادی خود بستگی دارد؛ عواملی که پایه نظم منطقهای در آسیا را شکل میدهند./ منبع



