امنیت و دفاعخارجیخاورمیانه

ترامپ و اقدام متعادل‌کننده او در قبال تهران

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشت «ترامپ و اقدام متعادل‌کننده او در قبال تهران» نوشته استیفن اِم. فلتو (Stephen M. Flatow)، در وب‌سایت جوییش نیوز سیندیکیت  (Jewish News Syndicate)، به بررسی سیاست چندلایه دولت ترامپ در قبال ایران می‌پردازد که از یک‌سو شامل هشدار به اسرائیل برای خودداری از اقدام نظامی و از سوی دیگر حفظ گزینه‌های فشار است. این تحلیل نشان می‌دهد که چگونه ابهام راهبردی به ابزاری برای مدیریت هم‌زمان بازدارندگی و دیپلماسی بدل شده است. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.


در حالی که دولت ترامپ از یک‌سو بر لزوم جلوگیری از اقدام نظامی اسرائیل علیه ایران تأکید می‌کرد، هم‌زمان با اعلام اینکه «همه گزینه‌ها روی میز است» تلاش داشت تا اهرم فشار دیپلماتیک خود را علیه تهران حفظ کند. این وضعیت متناقض ظاهری، در واقع بخشی از یک راهبرد مبهم بود که هدف آن مدیریت حساس میان بازدارندگی نظامی، دیپلماسی محرمانه و جلب حمایت متحدان منطقه‌ای و اروپایی بود.

دولت ترامپ با تکرار عبارت «هیچ گزینه‌ای منتفی نیست» در گفت‌وگوها و نشست‌های خبری، سعی داشت توازن میان تهدید و مذاکره را حفظ کند. چنین سیاستی در واقع به منزله یک سوپاپ اطمینان بود؛ از یک سو باعث نگرانی تهران از احتمال حمله نظامی می‌شد و از سوی دیگر به واشنگتن امکان می‌داد تا هم‌زمان بر لزوم گفت‌وگو و دستیابی به توافقی قابل راستی‌آزمایی تأکید کند.

نقش اسرائیل در این میان به‌گونه‌ای طراحی شده بود که از آن به‌عنوان ابزاری برای اعمال فشار غیرمستقیم بر ایران استفاده شود. در منطق جنگ سرد، به چنین تاکتیکی «اسب پیشتاز» گفته می‌شد؛ بازیگری که حضور یا تهدید اقدامش، طرف مقابل را وادار به عقب‌نشینی یا پذیرش مذاکره می‌کند. در این چارچوب، اسرائیل با نشان دادن آمادگی برای اقدام نظامی، می‌توانست تهران را به واکنش سریع‌تری در برابر خواسته‌های آمریکا وادار سازد.

با این حال، این سیاست ابهام‌آمیز خطراتی نیز به همراه داشت. جلوگیری از اقدام اسرائیل می‌توانست از دید مقامات اسرائیلی به معنای تضعیف حمایت امنیتی آمریکا تلقی شود. چنین برداشتی، به‌ویژه در فضای پرتنش منطقه‌ای، می‌تواند منجر به اقدام‌های یک‌جانبه یا مخفیانه از سوی اسرائیل شود، همان‌طور که در حملات نظامی این کشور در آوریل و اکتبر ۲۰۲۴ علیه مواضع ایرانی مشاهده شد.

همچنین، این رویکرد ممکن بود به تقویت مواضع تندروها در داخل ایران منجر شود، اگر احساس می‌کردند تهدیدات واشنگتن بیشتر مصرف تبلیغاتی دارد تا واقعیت عملی. از سوی دیگر، زیاده‌روی در لحن تهاجمی آمریکا می‌توانست شرکای اروپایی را از مسیر فشار دیپلماتیک بر ایران دور کند و باعث تضعیف اجماع بین‌المللی شود.

در نهایت، سیاست ترامپ در قبال ایران و اسرائیل تلاشی برای ایجاد توازن میان تهدید و گفتگو بود؛ راهبردی که با اتکا به ابهام، سعی در حفظ فشار حداکثری بدون ورود به درگیری مستقیم داشت. اما اجرای چنین سیاستی نیازمند دقت فراوان بود، چراکه لغزش در آن می‌توانست پیامدهایی غیرقابل کنترل برای منطقه و جهان به همراه داشته باشد./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا