امنیت و دفاعخاورمیانه

نپرسید این جنگ چگونه پایان می‌یابد

جنگ ایران بیش از آنکه به پایان نزدیک شود، در مسیر گسترش و تشدید قرار گرفته است.

به گزارش اطلس دیپلماسی یادداشتی با عنوان «نپرسید این جنگ چگونه پایان می‌یابد» به قلم الیوت ای. کوهن (Eliot A. Cohen)، استاد بازنشسته دانشگاه جانز هاپکینز و نویسنده حوزه امنیت ملی، در نشریه آتلانتیک (The Atlantic) منتشر شده است. این یادداشت جنگ ایران را نه رویدادی منفرد، بلکه مرحله‌ای از منازعه‌ای طولانی‌تر از زمان انقلاب ۱۹۷۹ می‌داند و با مرور تشدید درگیری‌ها، نقش بازیگران منطقه‌ای و الگوی جنگ نامتقارن، بر دشواری پیش‌بینی پایان آن و احتمال گسترش بیشتر درگیری تأکید می‌کند. در ادامه، چکیده این یادداشت آمده است.

جنگ جاری ایران را نمی‌توان صرفاً یک درگیری نظامی مستقل دانست، بلکه در چارچوب منازعه‌ای طولانی‌تر میان جمهوری اسلامی ایران، آمریکا، اسرائیل و برخی دولت‌های عربی منطقه شکل گرفته است. این تقابل از زمان انقلاب ۱۹۷۹ عمدتاً از طریق عملیات پنهان، درگیری‌های دریایی و حملات محدود ادامه داشته و از سال ۲۰۲۵ با حمله آمریکا به تأسیسات هسته‌ای ایران وارد مرحله‌ای تازه شده است. از آن زمان، دامنه درگیری به‌طور محسوسی گسترش یافته و بازیگران بیشتری را درگیر کرده است.

روند تشدید درگیری‌ها پس از حمله حماس به اسرائیل در اکتبر ۲۰۲۳ سرعت گرفت. حمله متقابل اسرائیل به حزب‌الله در سپتامبر ۲۰۲۴ و فروپاشی متحد سوری ایران، بخشی از شبکه راهبردی تهران را تضعیف کرد. همزمان، حوثی‌ها حملات خود را علیه اسرائیل افزایش دادند و ایران نیز در آوریل ۲۰۲۴ برای نخستین‌بار حملات موشکی مستقیم و گسترده‌ای علیه اسرائیل انجام داد. بمباران ایران توسط اسرائیل و آمریکا در ژوئن ۲۰۲۵ و سپس عملیات گسترده‌تر موسوم به «خشم حماسی» در فوریه ۲۰۲۶، سطح دیگری از درگیری مستقیم را ایجاد کرد.

یکی از پیامدهای این روند، تغییر دائمی وضعیت منطقه است. تلاش ایران برای ایجاد محدودیت در تردد از تنگه هرمز و اقدامات حوثی‌ها در باب‌المندب، امنیت مسیرهای اصلی انتقال انرژی و تجارت را تحت تأثیر قرار داده است. در چنین شرایطی، حتی توافق‌های موقت یا آتش‌بس نیز لزوماً به بازگشت وضعیت پیش از جنگ منجر نمی‌شوند و ترتیبات جدید ممکن است ناپایدار باقی بمانند.

عامل مهم دیگر، خطاهای محاسباتی میان طرف‌های درگیر است. دولت ترامپ و احتمالاً دولت اسرائیل، میزان آسیب‌پذیری حکومت ایران را بیش از اندازه برآورد کرده‌اند؛ در مقابل، تهران نیز عمق خصومت دولت آمریکا با جمهوری اسلامی را دست‌کم گرفته است. حوثی‌ها نیز با حمله به زیرساخت‌های عربستان و تهدید مسیرهای تجاری، با خطر واکنش کشورهایی فراتر از آمریکا و اسرائیل مواجه‌اند. این وضعیت نشان می‌دهد که برداشت نادرست از ظرفیت و اهداف طرف مقابل می‌تواند چرخه تشدید را تقویت کند.

در عین حال، روابط میان قدرت‌های بزرگ و گروه‌های منطقه‌ای ساده و سلسله‌مراتبی نیست. اسرائیل در مواردی مستقل از آمریکا عمل می‌کند و حوثی‌ها، باوجود دریافت حمایت فنی و سیاسی از ایران، دستورکار خاص خود را دارند. بنابراین، کنترل مستقیم همه بازیگران توسط قدرت‌های اصلی دشوار است. روسیه و چین نیز با ارائه اطلاعات و تجهیزات به ایران، لایه دیگری به این منازعه افزوده‌اند.

ماهیت جنگ نیز تغییر کرده است. موشک‌های بالستیک در برابر سامانه‌های گران‌قیمت دفاع موشکی قرار گرفته‌اند و پهپادها، اطلاعات فضایی، ترور رهبران، حملات هوایی، مین‌ها و موشک‌های کروز به‌صورت همزمان مورد استفاده قرار می‌گیرند. این ترکیب، نمونه‌ای از جنگ نامتقارن مدرن است که در آن فناوری‌های متفاوت و هزینه‌های نظامی نابرابر در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند.

در سطح منطقه‌ای، عربستان، اسرائیل و ایران با تهدیدهایی مواجه‌اند که از نظر امنیتی و اقتصادی برای آنها اهمیت اساسی دارد. اختلال در صادرات نفت، تهدید زیرساخت‌های غیرنظامی و حملات موشکی و پهپادی، انگیزه بازیگران برای حفظ یا افزایش فشار بر رقیب را بیشتر می‌کند. همزمان، ائتلاف‌ها و همکاری‌های امنیتی جدیدی میان اسرائیل و چند کشور عربی در حال شکل‌گیری است.

در چنین شرایطی، مسئله اصلی نه پیش‌بینی زمان پایان جنگ، بلکه ارزیابی مسیر تشدید آن است. حتی اگر وقفه‌ای موقت در درگیری ایجاد شود، ریشه‌های منازعه، افزایش خصومت و تعدد بازیگران می‌تواند زمینه بازگشت خشونت را حفظ کند. بر همین اساس، چشم‌انداز جنگ بیش از آنکه به یک پایان قطعی و نزدیک اشاره داشته باشد، بیانگر وضعیتی است که در آن احتمال گسترش جغرافیایی و افزایش سطح خشونت همچنان وجود دارد./ منبع

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا