آمریکاخارجینظام بین‌الملل و نهادها

تراژدی سیاست خارجی قدرت‌های بزرگ

آیا رئالیست‌ها راه‌حلی برای جهان در بحران دارند؟

به گزارش اطلس دیپلماسی، مقاله‌ای با عنوان «تراژدی سیاست خارجی قدرت‌های بزرگ» به قلم استیسی ای. گودارد (Stacie E. Goddard) در فارن افرز (Foreign Affairs) منتشر شده است. این مقاله به نقد و بررسی دیدگاه‌های اما اشفورد (Emma Ashford) درباره ضرورت چرخش واشنگتن به‌سمت «بین‌الملل‌گرایی رئالیستی» می‌پردازد و چالش‌های این رویکرد در جلب افکار عمومی آمریکا را تحلیل می‌کند. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.

نزدیک به ۳۰ سال پس از پایان جنگ سرد، نخبگان سیاست خارجی ایالات متحده بر این باور بودند که واشنگتن باید از قدرت نظامی و اقتصادی بی‌نظیر خود برای دگرگونی جهان استفاده کند. این اجماع دو طیف اصلی داشت: گروهی که بر گسترش نهادهای چندجانبه و حقوق بشر تأکید می‌کردند و گروهی که قدرت نظامی را ابزاری برای سرنگونی دیکتاتورها و گسترش دموکراسی می‌دیدند. با این حال، شکست در افغانستان و عراق، ظهور قدرت‌های رقیب و تضعیف دموکراسی داخلی، این اجماع فراجناحی را از بین برد. در این فضای آشفته، «اما اشفورد» راهبرد «بین‌الملل‌گرایی رئالیستی» را پیشنهاد می‌دهد که منافع ملی، و نه ایدئولوژی، را محور قرار داده و ترویج دموکراسی در خارج را امری غیرضروری و حتی احمقانه می‌داند.

اشفورد در طبقه‌بندی خود، فضای فعلی سیاست خارجی آمریکا را به چهار بلوک تقسیم می‌کند: «طرفداران برتری نظم لیبرال»، «سازندگان جهان مترقی»، «جنگ طلبان حامی شعار اول آمریکا» و «رئالیست‌های خویشتن‌دار». او خود را در گروه چهارم قرار می‌دهد و استدلال می‌کند که ایالات متحده باید از مناطقی که منافع حیاتی ندارد، مانند غرب آسیا، عقب‌نشینی نظامی کند و مسئولیت امنیت اروپا را به خود اروپایی‌ها بسپارد. از دیدگاه او، واشنگتن باید واقعیت «حوزه‌های نفوذ» قدرت‌های بزرگ را بپذیرد و به‌جای ابزارهای نظامی، بر ابزارهای اقتصادی و دیپلماتیک تمرکز کند. او معتقد است موقعیت جغرافیایی ممتاز و بازدارندگی هسته‌ای، امنیت بنیادین آمریکا را تضمین می‌کند و نیازی به هزینه‌های گزاف برای حفظ برتری نظامی مطلق نیست.

با این حال، چالش اصلی رئالیست‌ها در واشنگتن، فقدان مقبولیت عمومی است. اشفورد نیروهای بوروکراتیک، قطبی‌شدن سیاست و تمایل مردم آمریکا به روایت‌های اخلاقی را عامل این انزوا می‌داند. تاریخ نشان می‌دهد که رئالیست‌های برجسته‌ای مانند جورج کنان و هانس مورگنتا در برابر روایت‌های بزرگ جنگ‌طلبان و لیبرال‌-بین‌الملل‌گرایان شکست خوردند؛ چرا که رقبای آن‌ها توانستند با استفاده از مفاهیم اخلاقی و آرمانی، افکار عمومی را همراه کنند. منتقدان بر این باورند که اشفورد نیز مانند بسیاری از همفکران خود، در تله عقلانیت صرف گرفتار شده و از تبیین بنیان‌های اخلاقی راهبرد خود غافل مانده است.

برای اینکه بین‌الملل‌گرایی رئالیستی به یک راهبرد کلان تبدیل شود، پیروان آن باید فراتر از استدلال‌های منطقی، روایتی اخلاقی ارائه دهند که قلب‌ها را نیز تسخیر کند. آن‌ها باید نشان دهند که دفاع از منافع ملی و اجتناب از جنگ‌های بی‌پایان، نه از روی خودخواهی، بلکه تلاشی برای حفظ دموکراسی داخلی و ثبات جهانی است. بدون پیوند دادن منافع ملی به ارزش‌های دموکراتیک، رئالیسم همچنان در نگاه عموم سرد و غیراخلاقی جلوه خواهد کرد و توان رقابت با روایت‌های آرمان‌گرایانه را نخواهد داشت./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا