اطلس هفته

سیاست قدرت‌های بزرگ و فرسایش بازیگران میانی؛ از اروپا تا آسیا و خاورمیانه

تحولات هفته منتهی به ۲۲ دسامبر را می‌توان در چارچوب یک روند کلان در سیاست بین‌الملل تحلیل کرد: تشدید رقابت قدرت‌های بزرگ و انتقال هزینه‌های این رقابت به بازیگران میانی و منطقه‌ای. در این الگو، کشورها و بازیگرانی که در موقعیت ژئوپلیتیکی حساس قرار دارند، بیش از آنکه کنشگر مستقل باشند، به میدان و ابزار رقابت راهبردی تبدیل می‌شوند؛ رقابتی که نه‌تنها تضمینی برای امنیت آن‌ها ایجاد نمی‌کند، بلکه در بسیاری موارد به فرسایش قدرت، بی‌ثباتی و تضعیف موقعیت ملی آن‌ها منجر می‌شود.
در اروپای شرقی، اوکراین پس از بیش از دو سال جنگ فرسایشی، اکنون به‌صراحت اعلام کرده است که عضویت در ناتو دیگر هدف سیاست خارجی این کشور نیست؛ موضعی که نشان‌دهنده تغییر درک کی‌یف از جایگاه خود در راهبرد غرب و هزینه‌های سنگین گرفتار شدن در تقابل روسیه و ناتو است. در شرق آسیا، ایالات متحده هم‌زمان با ادعای کاهش سطح تنش با چین، بزرگ‌ترین بسته‌های تسلیحاتی تاریخ خود را روانه تایوان می‌کند؛ رفتاری که از تناقض راهبردی و فقدان انسجام در سیاست آمریکا حکایت دارد. در خاورمیانه نیز شاهد تحرکات تازه‌ای از سوی فرانسه، عربستان سعودی و ایالات متحده هستیم که با محوریت لبنان، تلاش دارند در شرایطی که تصور می‌کنند مقاومت تضعیف شده، نفوذ فرامنطقه‌ای خود را بازتعریف و احیا کنند.

محور اول: اوکراین پس از ناتو؛ بیداری تلخ یک بازیگر میانی

در تحولی معنادار، رئیس‌جمهور اوکراین به‌صراحت اعلام کرده است که این کشور دیگر به‌دنبال عضویت در ناتو نیست و تمرکز خود را بر ترتیبات امنیتی جایگزین قرار داده است. این موضع‌گیری آشکار، نقطه عطفی در سیاست خارجی اوکراین به شمار می‌رود؛ کشوری که تا همین اواخر، عضویت در ناتو را نه‌تنها هدف راهبردی، بلکه تضمین نهایی بقای خود در برابر روسیه تلقی می‌کرد. این تغییر موضع، نتیجه مستقیم تجربه جنگی فرسایشی است که هزینه‌های انسانی، اقتصادی و زیرساختی آن فراتر از پیش‌بینی‌های اولیه بوده است. اوکراین در طول این جنگ دریافت که وعده‌های غرب درباره عضویت در ناتو، فاقد افق زمانی مشخص و ضمانت اجرایی واقعی است و بیش از آنکه یک تعهد امنیتی باشد، ابزاری سیاسی برای افزایش فشار بر روسیه به شمار می‌رود. در عمل، غرب از ورود مستقیم به جنگ پرهیز کرد و اوکراین را در موقعیت یک خط تماس نیابتی نگه داشت.

ولودمیر زلنسکی رئیس جمهور اوکراین
ولودمیر زلنسکی رئیس جمهور اوکراین – اطلس دیپلماسی

تحلیل این روند نشان می‌دهد که اوکراین به‌تدریج به این جمع‌بندی رسیده است که در بازی مهار روسیه، بیش از آنکه شریک راهبردی باشد، یک مؤلفه مصرف‌شدنی بوده است. کاهش تدریجی حمایت‌ها، اختلاف نظر در میان کشورهای اروپایی، و تمرکز غرب بر مدیریت هزینه‌های جنگ، همگی این درک را تقویت کرده‌اند که منافع اوکراین همواره در اولویت دوم یا سوم قرار داشته است.

در سطح گفتمانی، شکاف روشنی میان روایت غربی و برداشت اوکراینی در حال شکل‌گیری است. گفتمان رسمی غرب همچنان از «دفاع از دموکراسی» و «حمایت از حاکمیت ملی اوکراین» سخن می‌گوید، اما گفتمان داخلی اوکراین بیش از پیش بر هزینه‌های اعتماد به وعده‌های امنیتی بدون ضمانت تأکید دارد. این تقابل گفتمانی، نشانه‌ای از فرسایش مشروعیت روایت غربی در میان نخبگان و افکار عمومی اوکراین است.

محور دوم: تایوان مسلح، چین مهار نشده؛ تناقض راهبردی واشنگتن

در شرق آسیا، ایالات متحده طی روزهای اخیر روند رسمی فروش و انتقال یک بسته کم‌سابقه تسلیحاتی به تایوان را آغاز کرده است؛ بسته‌ای که ارزش آن بالغ بر ده‌ها میلیارد دلار برآورد می‌شود و شامل سامانه‌های موشکی پیشرفته، تجهیزات توپخانه‌ای، موشک‌های ضدزره، سامانه‌های پشتیبانی و زیرساخت‌های لجستیکی است. این اقدام، بزرگ‌ترین گام تسلیحاتی آمریکا در قبال تایوان طی سال‌های اخیر محسوب می‌شود. این تحولات در حالی رخ می‌دهد که واشنگتن در اسناد راهبردی و مواضع رسمی، تلاش دارد سطح تهدید چین را به‌صورت کنترل‌شده‌تری ترسیم کند و از مدیریت رقابت و جلوگیری از تشدید تنش سخن بگوید. این دوگانگی، نشان‌دهنده فقدان یک راهبرد منسجم در سیاست آمریکا است؛ راهبردی که بتواند هم‌زمان مهار چین و جلوگیری از درگیری مستقیم را تضمین کند.

تحلیل این وضعیت نشان می‌دهد که آمریکا، همانند تجربه اوکراین، در حال استفاده از تایوان به‌عنوان اهرم فشار در رقابت با یک قدرت بزرگ است، بدون آنکه تعهدی روشن نسبت به پیامدهای امنیتی این سیاست داشته باشد. تسلیح گسترده تایوان، اگرچه در کوتاه‌مدت قدرت بازدارندگی آن را افزایش می‌دهد، اما در بلندمدت خطر تبدیل این جزیره به میدان رویارویی نیابتی را تشدید می‌کند.

سربازان تایوانی در یک رزمایش - اطلس دیپلماسی
سربازان تایوانی در یک رزمایش – اطلس دیپلماسی

در سطح گفتمانی، آمریکا این اقدامات را ذیل مفاهیمی چون «حفظ وضع موجود» و «بازدارندگی دفاعی» توجیه می‌کند، در حالی که چین آن را نقض آشکار اصل چین واحد و مداخله مستقیم در امور داخلی خود می‌داند. این تقابل گفتمانی، فضای اعتماد را به‌شدت کاهش داده و احتمال سوءمحاسبه راهبردی را افزایش می‌دهد.

تمرکز ویژه: بازگشت فرامنطقه‌ای‌ها به خاورمیانه؛ پرونده لبنان و پروژه مهار مقاومت

تحرکات اخیر فرانسه، عربستان سعودی و ایالات متحده درباره لبنان و حزب‌الله، نشانه‌ای روشن از آغاز مرحله‌ای جدید در مداخله فرامنطقه‌ای در خاورمیانه است. نشست‌ها و رایزنی‌های چندجانبه‌ای که با محوریت خلع سلاح حزب‌الله و تقویت ارتش لبنان برگزار شده، فراتر از یک ابتکار محدود امنیتی، بیانگر تلاش برای بازطراحی موازنه قدرت در یکی از حساس‌ترین پرونده‌های منطقه‌ای است.

فرانسه در این روند می‌کوشد نقش تاریخی خود در لبنان را احیا کند؛ نقشی که در سال‌های اخیر به‌دلیل تحولات میدانی و افزایش نفوذ بازیگران غیرغربی تضعیف شده بود. عربستان سعودی نیز با بازگشت فعال به پرونده لبنان، در پی مهار نفوذ محور مقاومت و بازسازی جایگاه خود در ساختار سیاسی این کشور است. ایالات متحده، با حمایت سیاسی و راهبردی از این ابتکار، تلاش می‌کند بدون ورود مستقیم، اهداف خود را از مسیر شرکای اروپایی و عربی پیش ببرد.

عضو حزب الله در حال حمل پرچم های لبنان و حزب الله
عضو حزب الله در حال حمل پرچم های لبنان و حزب الله_اطلس دیپلماسی

تحلیل عمیق‌تر این تحرکات نشان می‌دهد که آنچه در دستور کار قرار گرفته، نه صرفاً تقویت دولت لبنان، بلکه تلاش برای تغییر معادله بازدارندگی در جنوب این کشور است. تقویت ارتش لبنان در این چارچوب، نه به‌عنوان مکمل مقاومت، بلکه به‌عنوان جایگزین آن تعریف می‌شود؛ تعریفی که با واقعیت‌های امنیتی، اجتماعی و تاریخی لبنان همخوانی ندارد و می‌تواند به افزایش شکاف‌های داخلی منجر شود.

نکته کلیدی آن است که این ابتکار در زمانی مطرح می‌شود که برخی بازیگران فرامنطقه‌ای تصور می‌کنند مقاومت در اثر فشارهای چندلایه سیاسی، اقتصادی و نظامی تضعیف شده و امکان اعمال تغییرات ساختاری فراهم آمده است. این برداشت، خود می‌تواند به خطای محاسباتی منجر شود؛ چرا که تجربه‌های پیشین نشان داده است که مقاومت در لبنان، ریشه‌ای عمیق در ساختار اجتماعی و امنیتی این کشور دارد.

در سطح گفتمانی، بازیگران غربی و عربی از مفاهیمی چون «انحصار سلاح در دست دولت»، «دولت‌سازی» و «ثبات منطقه‌ای» برای مشروعیت‌بخشی به این پروژه استفاده می‌کنند. در مقابل، گفتمان مقاومت این تحرکات را بخشی از تلاش گسترده‌تر برای خلع بازدارندگی لبنان در برابر تهدیدات رژیم صهیونیستی و بازگرداندن الگوی مداخله‌گرایانه غرب به خاورمیانه می‌داند. این تقابل گفتمانی، نشان‌دهنده ورود منطقه به مرحله‌ای جدید از کشاکش سیاسی و امنیتی است.

برآیند و چشم‌انداز

برآیند تحولات این هفته نشان می‌دهد که الگوی رفتاری قدرت‌های بزرگ در حال تکرار است: استفاده ابزاری از بازیگران میانی برای مدیریت رقابت‌های کلان، بدون پذیرش مسئولیت پیامدهای آن. اوکراین، تایوان و لبنان هر یک به‌گونه‌ای متفاوت، در معرض این الگو قرار گرفته‌اند.

در چشم‌انداز پیش‌رو، احتمال تشدید این روند و افزایش فشار بر بازیگران منطقه‌ای وجود دارد. در چنین شرایطی، فهم دقیق منطق قدرت‌های بزرگ و پرهیز از گرفتار شدن در دام‌های راهبردی آن‌ها، به یک ضرورت اساسی برای حفظ ثبات و منافع ملی بازیگران مستقل تبدیل خواهد شد.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا