ایران و منطق جنگهای محدود
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «ایران و منطق جنگهای محدود» به قلم رافائل اس. کوهن (Raphael S. Cohen) در اندیشکده رند (RAND) منتشر شده است. این یادداشت با تمرکز بر عملیات هوایی اخیر اسرائیل علیه ایران استدلال میکند که چنین مداخلهای را باید در چارچوب منطق جنگهای محدود سنجید؛ اقداماتی که نه با هدف نابودی کامل دشمن، بلکه برای مهار موقت تهدید و خریدن زمان صورت میگیرد. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
عملیات هوایی اخیر اسرائیل علیه ایران، موسوم به «شیر خیزان»، هرچند پایان یافته اما همچنان موضوع بحثهای گسترده است. از جمله سؤالات محوری، میزان موفقیت حملات آمریکا در نابودی کامل تأسیسات زیرزمینی فردو یا صرفاً ازکارانداختن موقت آنهاست. اما تمرکز بیشازحد بر نابودی کامل برنامه هستهای ایران، هدف اصلی این عملیات محدود را نادیده میگیرد. عملیات دوازدهروزه اسرائیل، جنگی محدود با اهدافی محدود بود که باید در مقایسه با گزینههایی مانند جنگی تمامعیار یا خودداری کامل از اقدام نظامی و تکیه صرف بر دیپلماسی ارزیابی شود.
در ارزیابی گزینه تداوم جنگ، باید در نظر گرفت که اسرائیل هنوز اهداف نظامی زیادی را در ایران باقی گذاشته بود. ارتش اسرائیل مدعی شد که حدود هزار موشک ایرانی، معادل جهل تا پنجاه درصد موجودی ایران و دو سوم پرتابگرهای آن را نابود کرده، دهها فرمانده نظامی ارشد و دانشمند هستهای را ترور کرده و برنامه هستهای ایران را چند سال به عقب رانده است. با این حال، بیشتر موشکها و رهبران نظامی ایران باقی ماندهاند و برنامه هستهای نیز بهطور کامل نابود نشده است. از سوی دیگر، اسرائیل فاقد بمبهای سنگرشکن بسیار سنگین و بمبافکنهای راهبردی است که بتواند تأسیسات بسیار مستحکمی مانند فردو را نابود کند؛ امکانی که تنها در اختیار آمریکاست.
افزون بر این، تداوم جنگ هزینههایی در پی داشت. بهرغم سرکوب سامانههای موشکی ایران، این کشور توانست بیش از ۲۴ شهروند اسرائیلی را بکشد، بیش از سههزار نفر را زخمی کند و خساراتی بالغ بر سه میلیارد دلار وارد آورد. اسرائیل خوششانس بود که در این عملیات هیچ خلبانی را از دست نداد، اما با افزایش زمان و پروازهای بیشتر، احتمال آسیبپذیری افزایش مییافت. همچنین حمایت عمومی آمریکا از مشارکت در این جنگ چندان قوی نبود، که میتوانست اسرائیل را در وضعیت دشوار سیاسی و بدون حمایت متحد کلیدیاش قرار دهد.
گزینه دیگر، یعنی عدم اقدام نظامی و اتکا به دیپلماسی و تحریمها نیز چشمانداز مطلوبی نداشت. با وجود ادعای ایران مبنی بر نداشتن قصد دستیابی به سلاح هستهای، آژانس بینالمللی انرژی اتمی اعلام کرد که ایران اورانیوم را فراتر از نیازهای صلحآمیز غنیسازی کرده و ذخایر آن از ماه فوریه تا ماه می پنجاه درصد افزایش یافته است. پنهانسازی تأسیسات و استقرار آنها در اعماق زمین نیز با هدف صلحآمیز سازگار نیست.
برآوردها درباره میزان پیشرفت ایران در ساخت بمب اتمی متفاوتاند. برخی تخمینها حاکی از امکان تولید مواد لازم برای تعداد پانزده بمب در عرض چند هفته هستند، در حالی که ارزیابیهای دیگر معتقدند ساخت بمبِ آماده استفاده، ممکن است تا سه سال طول بکشد. با این حال، تاریخ نشان داده که پیشبینی پیشرفت برنامههای هستهای کشورها دشوار است؛ همانطور که آمریکا از میزان پیشرفت برنامه هستهای عراق در سال ۱۹۹۱ یا سرعت برنامههای کرهشمالی و چین شگفتزده شد.
در نهایت، هیچیک از گزینههای جایگزین (نه جنگی طولانی و پرهزینه، و نه سکوت و دیپلماسی صرف) راهحل مؤثری برای توقف برنامه هستهای ایران نبود. تحریمهای گسترده دوران نخست ترامپ، اقتصاد ایران را تحتفشار قرار داد اما تغییری در سیاستهای هستهای [آن] ایجاد نکرد؛ پدیدهای که با تجربه دیگر کشورها نیز سازگار است، چرا که تحریمها معمولاً قدرت بازدارندگی لازم برای تغییر اولویتهای امنیتی کشورها را ندارند.
تلاشهای دیپلماتیک نیز به نتیجه نرسید. دولت ترامپ در آغاز دوره خود پیشنهاد توافقی مشابه برجام را مطرح کرد که حتی این نیز برای ایران قابلقبول نبود. توافق اولیه نیز ایرادات اساسی داشت: بندهای انقضا، بیتوجهی به برنامه موشکی و بیتفاوتی نسبت به شبکه نیروهای متحد ایران.
با این اوصاف، جنگ محدود تنها گزینه واقعگرایانه باقیمانده بود. اسرائیل پیشتر نیز با حمله به راکتورهای عراق (سال ۱۹۸۱) و سوریه (سال ۲۰۰۷) راهبرد مشابهی را بهکار گرفته بود که توانست زمان بخرد تا شرایط ژئوپلیتیک مانع پیشرفت برنامههای هستهای این کشورها شود. گرچه برنامه هستهای ایران پیشرفتهتر از موارد پیشین است و نتیجه نهایی هنوز روشن نیست، اما این حملات احتمالاً برای مدتی برنامه را متوقف کردهاند.
از سوی دیگر، جنگ محدود میتواند بستری برای دیپلماسی ایجاد کند. همانگونه که توماس شلینگ اشاره کرده بود، خشونت میتواند شکل ملموسی از دیپلماسی باشد که عزم و توان یک طرف را بهروشنی نشان دهد. اسرائیل و آمریکا با این حملات پیام روشنی فرستادند: در صورت ازسرگیری فعالیتهای هستهای، حمله دوباره اجتنابناپذیر خواهد بود. این پیام میتواند در آینده زمینهساز یک توافق تازه و شاید بهتر از برجام شود.
انتقاد از «جنگهای بیپایان» در منطقه جای خود دارد، اما مخالفت با جنگی دوازدهروزه نشان میدهد که درک از منطق جنگهای محدود از میان رفته است. اینگونه جنگها راهحلی دائمی نیستند، اما میتوانند زمان بخرند، معادلات سیاسی را تغییر دهند و زمینه توافقی پایدارتر را فراهم کنند؛ چیزی که در پرونده دشوار و پرچالش هستهای ایران، شاید بهترین نتیجه ممکن باشد./ منبع



