اطلس هفته

سیاست مردم در برابر سیاست قدرت

جهان در آستانه‌ی گسستی آرام اما عمیق ایستاده است. ترک‌های نظم موجود دیگر در حاشیه نیستند؛ از خیابان‌های نیویورک تا آسمان‌های نوادا و میدان‌های سوخته‌ی خارطوم، نشانه‌های فروپاشی یک منطق تاریخی دیده می‌شود: منطق قدرت. نظمی که بر محور اقتدار، بازدارندگی، و مداخله ساخته شد، امروز در برابر واقعیت‌های تازه‌ی جامعه، جنوب جهانی، و آگاهی عمومی فرسوده شده است. از دل این فرسایش، زبان جدیدی در حال تولد است؛ زبانی که سیاست را نه ابزار کنترل، بلکه وسیله‌ی زیست عادلانه می‌داند. در غرب، شهرها علیه سیاست ترس و اقتدار قد علم کرده‌اند. در آمریکا، مردم از نیویورک تا میشیگان به‌دنبال بازتعریف امنیت به‌مثابه عدالت‌اند. در قلب امپراتوری، واشنگتن دوباره به زبان سلاح و بازدارندگی بازگشته و می‌کوشد با یادآوری رقابت‌های هسته‌ای، معنای از‌دست‌رفته‌ی قدرت خود را احیا کند. و در آفریقا، سودان به صحنه‌ی عریان نبردی بدل شده است میان اراده‌ی مردمی برای کرامت، و مداخلات اقتصادی و امنیتی قدرت‌های خارجی که هنوز در رؤیای «ثبات از بالا» به‌سر می‌برند. در ظاهر، نظم جهانی همچنان پابرجاست؛ اما در عمق، مشروعیت خود را از دست داده است. دولت‌ها هنوز ابزار قدرت را در اختیار دارند، اما معنا در دست ملت‌هاست. سه میدان این شماره از اطلس هفته—نیویورک، نوادا و خارطوم—در ظاهر از هم دورند، اما در حقیقت سه فصل از یک روایت‌اند: روایت واژگونی رابطه‌ی میان قدرت و مشروعیت:

  • محور نخست: شهر علیه امپراتوری – پیروزی ممدانی و فرسایش سرمایه سیاسی ترامپ؛
  • محور دوم: بازگشت سایه‌ی هسته‌ای – اضطراب راهبردی واشنگتن و شکست منطق بازدارندگی؛
  • تمرکز ویژه: سودان میان جنگ و نفوذ – امارات و نبرد بر سر مشروعیت در جنوب جهانی؛

محور نخست: شهر علیه امپراتوری پیروزی ممدانی و فرسایش سرمایه سیاسی ترامپ

انتخاب «ظهران ممدانی» به‌عنوان شهردار نیویورک، صرفاً پیروزی یک نامزد مترقی نبود؛ نقطه‌ی عطفی بود در نبرد میان دو جهان‌بینی. نیویورک، شهری که روزگاری به نماد «زوال نظم» در روایت ترامپی بدل شده بود، اکنون به زبان عدالت اجتماعی و سیاست مردمی سخن گفت. این انتخابات نشان داد که موج خشم، ترس و دوقطبی‌سازی که سرمایه‌ی سیاسی ترامپ را شکل می‌داد، دیگر نیروی پیش‌برنده‌ی جامعه‌ی شهری آمریکا نیست. ممدانی—فرزند مهاجران، مسلمان و نماینده‌ی نسل جدیدی از سیاست‌مداران آمریکایی—با تکیه بر گفتمان «زیست‌پذیری»، توانست شهری را که سال‌ها میان شکاف طبقاتی، بحران مسکن و ناامنی اجتماعی دست‌وپا می‌زد، با وعده‌ی عدالت و مشارکت بسیج کند. شعار او ساده اما بنیادی بود: «امنیت یعنی زندگی قابل‌زیستن». این گزاره در مقابل گفتمان اقتدارگرایانه‌ی ترامپ قرار می‌گیرد که امنیت را در «بازدارندگی، دیوار و کنترل» می‌دید. اما فراتر از انتخابات شهری، پیروزی ممدانی، نشانه‌ی دگرگونی عمیق‌تری در سیاست آمریکا است. از یک‌سو، سرمایه‌ی سیاسی ترامپ، که بر محور «ترس از دیگری» و «بازگرداندن عظمت از دست‌رفته» بنا شده بود، در حال فرسایش است.

زهران ممدانی _ اطلس دیپلماسی

از سوی دیگر، گفتمان عدالت اجتماعی، محیط‌زیستی و فراجناحی نسل جدید سیاست‌مداران در حال تصاحب فضای عمومی است. در میان بحران‌های جهانی، زبان مردم آمریکا نیز به‌گونه‌ای تغییر کرده که دیگر نمی‌توان آن را صرفاً در چارچوب رقابت حزبی توضیح داد. این تحول در سطح بین‌المللی نیز معنا دارد. نیویورک، نماد جهان‌وطنی غرب، اکنون خود علیه منطق امپراتوری برخاسته است. سیاست شهری به میدان مقاومت نرم در برابر سیاست خارجی بدل شده است. اگر ترامپ در سطح جهانی حامل گفتمان «بازگرداندن عظمت از طریق اقتدار» بود، ممدانی نماینده‌ی «بازگرداندن کرامت از طریق عدالت» است. این جابه‌جایی در واقع بیانگر بحران هژمونی غربی است: فروپاشی مشروعیت درونی همان نظمی که زمانی می‌خواست جهان را نظم دهد.

در فضای گفتمانی آمریکا، دو روایت به مصاف هم آمده‌اند: روایت بازدارندگی، انحصار و قدرت سخت؛ و روایت عدالت، مشارکت، و کرامت انسانی. پیروزی ممدانی نشان می‌دهد که حتی در قلب سرمایه‌داری، مردم در حال بازتعریف مفهوم قدرت‌اند. امنیت، دیگر در انبار سلاح و مرزهای بسته جست‌وجو نمی‌شود، بلکه در کیفیت زندگی، در عدالت اقتصادی، و در بازسازی اعتماد اجتماعی معنا می‌یابد.

محور دوم: بازگشت سایه‌ی هسته‌ای – اضطراب راهبردی واشنگتن و شکست منطق بازدارندگی

وقتی ایالات متحده رسماً اعلام کرد که پس از سه دهه، بار دیگر آزمایش‌های هسته‌ای خود را در صحرای نوادا از سر می‌گیرد، جهان احساس کرد در حال بازگشت به دوران سایه‌هاست. در ظاهر، این تصمیم، پاسخی فنی به پیشرفت تسلیحاتی روسیه و چین بود؛ اما در واقع، انعکاسی از اضطراب عمیق‌تر واشنگتن است—اضطراب از دست دادن انحصار معنای امنیت. دولت آمریکا می‌گوید هدف، حفظ تعادل راهبردی است. اما در حقیقت، بازگشت به زبان بازدارندگی، نوعی عقب‌نشینی فکری است؛ نشانه‌ی آنکه واشنگتن دیگر به قدرت نرم و اجماع جهانی اعتماد ندارد. وقتی نظم تک‌قطبی دیگر وجود ندارد، بازدارندگی تبدیل به آخرین پناهگاه نظم فرسوده می‌شود.

بمب هسته ای مدرن _ اطلس دیپلماسی

روسیه بلافاصله با مانورهای موشکی در قطب شمال پاسخ داد. پوتین از «لزوم بازسازی تعادل استراتژیک» سخن گفت و مسکو با تأکید بر استقلال راهبردی خود، عملاً وارد فاز جدیدی از رقابت سرد شد. در اروپا، متحدان آمریکا واکنشی دوگانه داشتند: از یک‌سو، نگران امنیت خود و از سوی دیگر، بیمناک از احیای رقابت تسلیحاتی که می‌تواند اتحاد ناتو را از درون متزلزل کند. پاریس، برلین و حتی رم با لحنی محتاط از واشنگتن خواستند، به‌جای بازدارندگی، به گفت‌وگو بازگردد. اما واشنگتن به‌خوبی می‌داند که این گفت‌وگو دیگر از موضع برتری ممکن نیست. گفتمان جهانی در حال تغییر است. جنوب جهانی دیگر از «ترس» مشروعیت نمی‌گیرد؛ و حتی افکار عمومی غرب نیز امنیت از طریق نابودی متقابل را پوچ و خطرناک می‌بیند. به همین دلیل، تصمیم دولت ترامپ بیش از آنکه نشانه‌ی قدرت باشد، نشانه‌ی درماندگی است: درماندگی نظمی که وقتی از تولید معنا ناتوان می‌شود، به تولید ترس پناه می‌برد. از منظر تاریخی، بازگشت سایه‌ی هسته‌ای، تکرار نیست بلکه نشانه‌ی پایان است. در دهه‌ی ۱۹۶۰، بازدارندگی ابزاری برای نظم‌بخشی بود؛ امروز، ابزاری برای بقاست. جهان دیگر به توازن وحشت باور ندارد؛ بلکه به توازن عدالت و اعتماد نیاز دارد. از این‌رو، آزمایش‌های نوادا بیش از هر چیز نشان می‌دهد که ایالات متحده به‌جای ترس از رقبای خارجی، باید از فرسایش مشروعیت درونی خود بیمناک باشد.

تمرکز ویژه: سودان میان جنگ و نفوذ – امارات و نبرد بر سر مشروعیت در جنوب جهانی

سودان امروز درگیر سه بحران عمیق است: جنگ داخلی، مداخله خارجی و فروپاشی مشروعیت سیاسی. میلیون‌ها نفر در خارطوم و دارفور با گرسنگی، ناامنی و آوارگی روبه‌رو هستند، در حالی که تصمیم‌های مربوط به آینده کشور نه در خاک سودان، بلکه در پایتخت‌های منطقه‌ای و غربی مانند ابوظبی، ریاض و واشنگتن گرفته می‌شود. بر اساس گزارش‌های متعدد، امارات متحده عربی نقشی کلیدی در تأمین مالی و تسلیحاتی نیروهای «قوات الدعم السریع» دارد. هدف اصلی این حمایت، گسترش نفوذ اقتصادی و ژئوپلیتیکی ابوظبی در شاخ آفریقاست — از مسیرهای طلای دارفور گرفته تا بنادر دریای سرخ و شبکه‌های ترانزیت انرژی.

در ظاهر، امارات سیاست خود را با شعار «ثبات و بازسازی» توجیه می‌کند، اما در عمل به دنبال ایجاد الگویی از نظم اقتدارگرایانه است که مشروعیت آن بر پایه‌ی سرمایه و قدرت نظامی بنا شده، نه خواست مردم. در مقابل، گروه‌های مردمی، اتحادیه‌های صنفی و جنبش‌های دانشجویی و زنان در سودان در تلاش‌اند تا صدای عدالت و کرامت را حفظ کنند. برای آن‌ها، امنیت زمانی معنا دارد که با آزادی همراه باشد؛ نه اینکه در ازای آن از بین برود. این دو منطق متضاد — ثبات از بالا و عدالت از پایین — اکنون محور اصلی رقابت سیاسی در سودان و بخش بزرگی از آفریقا را تشکیل داده است.

در سطح منطقه‌ای، سودان به صحنه‌ی رقابت میان بازیگران مختلف تبدیل شده است: مصر به دنبال کنترل منابع نیل است، اتیوپی درگیر مناقشه بر سر سد النهضه، و روسیه در تلاش برای دستیابی به بندری راهبردی در پورت‌سودان جهت حضور دریایی در دریای سرخ. ایالات متحده نیز که در ظاهر نقش میانجی را بر عهده دارد، عملاً با حمایت‌های غیرمستقیم از ابوظبی و ریاض، بی‌طرفی خود را از دست داده است. آمریکا می‌خواهد هم متحد کشورهای خلیج باشد و هم مدافع ارزش‌های انسانی، اما این توازن دیگر باورپذیر نیست.

در سطح گفتمانی، سودان به نمادی از تقابل دو نوع سیاست تبدیل شده است: سیاست قدرت که مشروعیت را از بیرون و از طریق کنترل و نظم تحمیلی می‌گیرد، و سیاست مردم که مشروعیت را در اراده‌ی جامعه و کرامت انسانی جست‌وجو می‌کند. امارات و متحدانش به‌دنبال تثبیت الگوی «ثبات اقتدارگرایانه» در جنوب جهانی هستند، در حالی که جنبش‌های مردمی سودان از زمان انقلاب سال ۲۰۱۹ تا امروز، برای ایجاد نظمی بومی، مشارکتی و آزاد تلاش می‌کنند.

تحولات سودان فراتر از مرزهای این کشور است. از نیجر تا یمن و از میانمار تا فلسطین، همین مناقشه بر سر منبع مشروعیت در جریان است: آیا می‌توان ثبات را خرید و صادر کرد، یا باید از دل جامعه و خواست مردم برخیزد؟ تجربه سال‌های اخیر نشان داده هیچ مداخله خارجی و هیچ پیمان امنیتی نمی‌تواند جایگزین اراده‌ی مردمی شود. سودان امروز شاید درگیر جنگ باشد، اما در بطن این بحران، تلاش برای زایش نظمی تازه جریان دارد — نظمی که نه بر دلارهای نفتی، بلکه بر خواست و کرامت انسان استوار است.

برآیند و چشم‌انداز پیش‌رو

سه میدان این هفته—نیویورک، نوادا و خارطوم—سه چهره از یک تغییر واحد را نشان می‌دهند: افول سیاست قدرت و برآمدن سیاست مردم. در نیویورک، عدالت اجتماعی جایگزین ترس شده است؛ در نوادا، بازدارندگی نشانه‌ی درماندگی است؛ و در سودان، مردم در برابر مداخله ایستاده‌اند. نظم جهانی هنوز پابرجاست، اما معنا و مشروعیت خود را از دست داده است. آنچه روزی «قدرت» خوانده می‌شد، امروز «بی‌اعتمادی» می‌زاید. در مقابل، مردم از شرق تا غرب، در حال بازسازی پیوند میان سیاست و زندگی‌اند. این تحول شاید آهسته باشد، اما عمیق است—چنان‌که گسست‌های تاریخی همیشه چنین‌اند. جهان از سیاست قدرت به سیاست مردم گذار می‌کند: از بازدارندگی به گفت‌وگو، از کنترل به مشارکت، از ترس به کرامت. آینده نه از دل سلاح، بلکه از دل جامعه‌ها زاده می‌شود—از نیویورک عدالت‌طلب تا سودان زخمی اما بیدار. دوران بازدارندگی و مداخله رو به پایان است؛ دوران پاسخ‌گویی و توازن آغاز می‌شود.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا