اطلس هفته

تلاش ترامپ برای تغییر قواعد حقوق بین‌الملل در مناقشه آمریکا و ونزوئلا

هفته منتهی به ۱ دسامبر ۲۰۲۵، صحنه‌ای از تنش‌های فزاینده در نظم بین‌المللی بود که نشان داد چگونه عمل‌گرایی خام ترامپ، اصول، تعهدات و حتی قواعد حقوقی جهان را به چالش می‌کشد. در این هفته، سه تحول کلیدی همزمان رخ داد که هر یک به‌نوعی، شکنندگی اتحادهای غربی، دوگانگی‌های اخلاقی آمریکا و تمایل واشنگتن به بازنویسی یک‌جانبه قوانین جهانی را آشکار ساخت. در واشنگتن، تیراندازی یک مهاجر افغان به نیروهای گارد ملی به ابزاری برای احیای گفتمان مهاجرستیزی ترامپ تبدیل شد تا شکست‌های اخیر جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای را جبران کند. در اروپا، اختلاف عمیق بر سر طرح صلح ۲۸ بندی اوکراین بالا گرفت؛ طرحی که امتیازات گسترده‌ای به روسیه می‌دهد و امنیت قاره را به خطر می‌اندازد. و در کارائیب، ترامپ رسماً اعلام کرد که آماده اعزام نیروهای زمینی به ونزوئلا است تا با بهانه «نارکو-تروریسم»، قواعد حقوق بین‌الملل را به‌نفع منافع آمریکا بازنویسی کند. این سه محور، روایتی واحد از یک واقعیت تلخ می‌سازند: فروپاشی تدریجی نظم مبتنی بر قواعد و ظهور جهانی که در آن قدرت، حق را تعیین می‌کند؛ متحدان قابل معامله‌اند؛ و قوانین بین‌المللی، کاغذپاره‌هایی در برابر اراده هژمون هستند. برای کشورهای جنوب جهانی، این هفته تأییدی دوباره بود بر لزوم استقلال راهبردی و بی‌اعتمادی به تضمین‌های غربی. 

محور اول سوءاستفاده ترامپ از تیراندازی واشنگتن برای تقویت پروژه مهاجرستیزی 

در هفته گذشته، تیراندازی یک مهاجر افغان به نیروهای گارد ملی در واشنگتن که منجر به کشته و زخمی‌شدن چندین سرباز شد، به‌سرعت از یک تراژدی انسانی به ابزاری سیاسی در دست ترامپ تبدیل شد. او بلافاصله هویت مهاجرتی مظنون را محور روایت قرار داد و بدون ارائه شواهد، این حادثه را نمونه‌ای از «تهدید مهاجران» و نتیجه «مرزهای باز» دولت قبلی خواند و وعده اخراج فوری میلیون‌ها نفر را تکرار کرد. این واکنش، که با پست‌های متعدد در شبکه‌های اجتماعی و سخنرانی‌های آتشین همراه بود، به‌طور مستقیم برای جبران شکست‌های اخیر جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای به کار گرفته شد؛ جایی که نامزدهای تندرو در چندین ایالت کلیدی شکست خوردند و پایگاه سنتی حزب تضعیف شد.  

نیروهای گارد ملی در واشنگتن _ اطلس دیپلماسی
نیروهای گارد ملی در واشنگتن _ اطلس دیپلماسی

تحلیل این تحول نشان می‌دهد که ترامپ به‌جای تمرکز بر ریشه‌های ساختاری خشونت مسلحانه – از قوانین سهل‌گیرانه اسلحه تا کمبود خدمات روانی – آگاهانه مسئولیت را از سیستم داخلی به «دیگری خارجی» منتقل می‌کند. این تاکتیک نه‌تنها اضطراب فرهنگی و اقتصادی بخشی از جامعه آمریکا را هدف قرار می‌دهد، بلکه با ساده‌سازی بحران، از پرسش‌های دشوار درباره نابرابری و ناکارآمدی نهادها فرار می‌کند. در شرایطی که داده‌های رسمی نشان می‌دهند نرخ جرم مهاجران پایین‌تر از شهروندان بومی است، این روایت‌سازی احساسی به ترامپ کمک می‌کند تا پایگاه رأی خود را دوباره متحد کند و شکست‌های انتخاباتی را به «خیانت دموکرات‌ها به امنیت ملی» نسبت دهد. نتیجه، تقویت قطبی‌سازی اجتماعی و تضعیف اعتماد عمومی به نهادهای دموکراتیک است. 

در عرصه گفتمانی، دو روایت متضاد شکل گرفته است. روایت ترامپ و حامیانش بر «تهدید مهاجران» و «لزوم حفاظت از آمریکایی‌های واقعی» تأکید دارد و حادثه را به‌عنوان مدرکی برای سیاست‌های سخت‌گیرانه مرزی معرفی می‌کند؛ گفتمانی که ترس را به رأی تبدیل می‌کند. در مقابل، رسانه‌های جریان اصلی، سازمان‌های حقوق بشری و دموکرات‌ها بر «مسئولیت فردی» و «ضرورت اصلاحات ساختاری» تمرکز دارند و این سوءاستفاده را محکوم می‌کنند. اما ضعف اعتماد عمومی به رسانه‌های سنتی، روایت ترامپ را تقویت می‌کند و جامعه را به سمت گسست بیشتر سوق می‌دهد.

  • در هفته گذشته، تیراندازی یک مهاجر افغان به نیروهای گارد ملی در واشنگتن، بلافاصله توسط ترامپ به ابزار سیاسی علیه مهاجران تبدیل شد.
  • ترامپ با نسبت‌دادن حادثه به «مرزهای باز» و چشم‌پوشی از عوامل ساختاری خشونت مسلحانه، تلاش کرد پایگاه رأی تضعیف‌شده خود را دوباره بسیج کند.
  • این روایت‌سازی احساسی، به‌رغم آمار پایین‌تر جرم در میان مهاجران، به تشدید قطبی‌سازی اجتماعی و تضعیف اعتماد عمومی انجامید.

محور دوم اختلاف عمیق اروپا و آمریکا بر سر طرح صلح اوکراین 

هفته گذشته، اختلافات اروپا و آمریکا بر سر طرح ۲۸ بندی ترامپ برای اوکراین به اوج رسید. مقامات لهستان، کشورهای بالتیک و بریتانیا به‌طور علنی این طرح را «خیانت به اوکراین» و «هدیه به پوتین» خواندند و هشدار دادند که واگذاری سرزمین، کاهش نیروهای اوکراین و چشم‌پوشی دائمی این کشور از عضویت در ناتو، نه‌تنها کی‌یف را تضعیف می‌کند، بلکه تهدید روسیه را مستقیماً به مرزهای اروپا می‌رساند. در مقابل، تیم ترامپ با تأکید بر «واقع‌گرایی»، اعلام کرد که ادامه جنگ فقط به تلفات بیشتر می‌انجامد و اروپا باید هزینه‌های خود را بپردازد. این اختلاف با تهدید ترامپ به کاهش کمک‌های نظامی آمریکا همراه شد و شکاف آتلانتیکی را عمیق‌تر کرد. 

عکسی از رئیس جمهور اوکراین، فرانسه و نخست وزیر انگلیس _ اطلس دیپلماسی
عکسی از رئیس جمهور اوکراین، فرانسه و نخست وزیر انگلیس _ اطلس دیپلماسی

تحلیل این تحول نشان می‌دهد که طرح ترامپ، اروپا را در موقعیت «باخت-باخت» قرار داده است: پذیرش طرح به معنای تضعیف امنیت قاره و تشویق تجاوزگری روسیه است؛ رد آن نیز به معنای از‌ دست‌دادن حمایت حیاتی آمریکا در زمانی که روسیه در جبهه پوکروفسک پیشرفت می‌کند، است. این اختلاف، نتیجه مستقیم رویکرد معامله‌گری ترامپ است که متحدان را به «مشتری» تبدیل می‌کند و امنیت جمعی ناتو را به محاسبات هزینه-فایده تقلیل می‌دهد. برای اروپا، این هفته تأییدی بود بر لزوم خوداتکایی دفاعی و کاهش وابستگی به واشنگتن، در حالی که برای روسیه، فرصتی طلایی برای تفرقه‌افکنی میان غرب فراهم شد. 

در عرصه گفتمانی، سه روایت اصلی در تقابل‌اند. روایت ترامپ بر «صلح سریع» و «واقع‌گرایی» تأکید دارد و اروپا را به «جنگ‌طلبی غیرمسئولانه» متهم می‌کند. روایت اروپایی، طرح را «تسلیم در برابر تجاوزگر» می‌داند و نگران «اثر دومینو» بر امنیت خود است. روایت اوکراین نیز بر «مقاومت تا پیروزی» اصرار دارد و هرگونه عقب‌نشینی را پایان حاکمیت ملی می‌خواند. این تقابل، نه‌تنها آینده جنگ را تعیین می‌کند، بلکه ماهیت اتحاد آتلانتیکی را زیر سؤال می‌برد.

محور سوم (تمرکز ویژه): تلاش ترامپ برای تغییر قواعد حقوق بین‌الملل در مناقشه آمریکا و ونزوئلا 

در مهم‌ترین تحول هفته، دونالد ترامپ رسماً اعلام کرد که آماده اعزام نیروهای زمینی به ونزوئلا است تا با بهانه مقابله با «نارکو-تروریسم»، شبکه‌های قاچاق مواد مخدر و دولت نیکلاس مادورو را نابود کند. او کارتل خورشیدها را که ادعا می کند با مقامات نظامی ونزوئلا مرتبط است، سازمان تروریستی خواند و جایزه ۵۰ میلیون دلاری برای دستگیری مادورو را تمدید کرد. نیروهای دریایی و پهپادهای آمریکا در حالت آماده‌باش کامل در کارائیب مستقر و ناوهای هواپیمابر به منطقه اعزام شدند. ترامپ این اقدام را «دفاع از شهروندان آمریکایی در برابر مرگ ناشی از مواد مخدر» توجیه کرد و گفت قواعد فعلی حقوق بین‌الملل مانع منافع آمریکا هستند و باید تغییر کنند. 

این تحول، نقطه اوج راهبرد ترامپ برای بازنویسی یک‌جانبه قواعد جهانی است. ونزوئلا با بزرگ‌ترین ذخایر نفتی جهان و بحران اقتصادی عمیق (۸۲ درصد جمعیت زیر خط فقر)، به یکی از مسیرهای اصلی ترانزیت کوکائین به آمریکا تبدیل شده و سالانه بیش از ۶۰۰ تن مواد مخدر از آن عبور می‌کند. ترامپ با معرفی مفهوم «نارکو-تروریسم»، ادعا می‌کند که حمایت دولتی ونزوئلا از قاچاقچیان، نوعی حمله غیرمستقیم به آمریکا و توجیه‌کننده اقدام نظامی پیشگیرانه است. او عمداً از مسیر شورای امنیت اجتناب می‌کند و می‌خواهد نشان دهد قدرت‌های بزرگ می‌توانند به بهانه تهدیدات غیرمستقیم (مواد مخدر، تروریسم اقتصادی یا حتی تغییرات آب‌و‌هوایی) یک‌جانبه عمل کنند. این رویکرد، ادامه خروج از برجام، توافق پاریس و نادیده‌گرفتن قطعنامه‌های فلسطین است و بند ۴ ماده ۲ منشور ملل متحد را مستقیماً به چالش می‌کشد. 

در حقوق بین‌الملل موجود، چنین حمله‌ای تجاوز آشکار خواهد بود، مگر با مجوز شورای امنیت (ماده ۴۲) یا دفاع مشروع در برابر حمله مستقیم (ماده ۵۱). هیچ‌کدام از این شرایط برقرار نیست؛ هیچ حمله مستقیمی به خاک آمریکا نشده و اصول ضرورت نظامی و تناسب رعایت نمی‌شود. ترامپ با این اقدام، به‌دنبال ایجاد عرف جدیدی است که زور یک‌جانبه را مشروع کند و نقش سازمان ملل را تضعیف نماید. این الگو اگر موفق شود، برای دیگر قدرت‌ها نیز قابل تقلید خواهد بود و جهان را به نظمی چندقطبی با قوانین کمتر جهانی سوق می‌دهد. برای آمریکای لاتین، این تهدید پیامی روشن دارد: هیچ کشوری در حیاط خلوت آمریکا از دخالت مصون نیست. برای ایران، چین و روسیه، تأییدی است بر صحت راهبرد مقاومت در برابر یک‌جانبه‌گرایی آمریکایی. 

عکسی از دونالد ترامپ و نیکلاس مادورو _ اطلس دیپلماسی
عکسی از دونالد ترامپ و نیکلاس مادورو _ اطلس دیپلماسی

پیامدهای ژئواستراتژیک این تهدید فاجعه‌بار است. موفقیت آن، روسیه را در اوکراین، چین را در تایوان و هر قدرت منطقه‌ای را در برابر همسایگان ضعیف‌تر جسور می‌کند. شکست آن نیز اعتبار آمریکا را بیش از پیش خدشه‌دار خواهد کرد. واکنش‌های بین‌المللی تقسیم‌شده است: روسیه و چین آن را امپریالیسم می‌خوانند و برزیل و مکزیک محتاطانه سکوت کرده‌اند. بازار نفت نیز با افزایش ۸ درصدی قیمت مواجه شد.

در عرصه گفتمانی، چهار روایت اصلی شکل گرفته است. روایت ترامپ بر «اول آمریکا» و «لزوم تغییر قواعد ناکارآمد» تأکید دارد و نارکو-تروریسم را تهدیدی برابر با جنگ مستقیم معرفی می‌کند. روایت ونزوئلا و حامیانش (روسیه، چین، ایران) آن را «تجاوز امپریالیستی» و نقض حاکمیت می‌داند. روایت حقوق بین‌الملل‌گرایان، بر لزوم حفظ منشور ملل متحد و خطر بازگشت به قانون جنگل هشدار می‌دهد. روایت کشورهای آمریکای لاتین نیز بین ترس از مداخله و نگرانی از قاچاق مواد مخدر تقسیم شده است. این تقابل، در واقع رقابتی بر سر ماهیت نظم آینده است: آیا جهان به سمت قوانین جهانی حرکت می‌کند یا به عصر قدرت‌های خودکامه بازمی‌گردد؟

برآیند و چشم‌انداز 

هفته منتهی به ۱ دسامبر ۲۰۲۵، آینه‌ای تمام‌نما از بحران مشروعیت نظم غرب‌محور بود. سوءاستفاده از تیراندازی واشنگتن نشان داد که چگونه تراژدی‌های انسانی به ابزار پوپولیسم تبدیل می‌شوند. اختلاف بر سر اوکراین، شکنندگی اتحاد آتلانتیکی و معامله‌پذیری امنیت اروپا را آشکار کرد. و تهدید به حمله به ونزوئلا، عریان‌ترین تلاش برای بازنویسی یک‌جانبه قواعد جهانی را به نمایش گذاشت. این سه محور، تصویری از جهانی ساختند که در آن ارزش‌ها تابع منافع، تعهدات تابع معاملات و قوانین تابع قدرت‌اند. 

با این حال، این بحران‌ها فرصتی بی‌سابقه برای جنوب جهانی و بازیگران مستقل است. وقتی هژمون قابل اعتماد نیست، فضا برای خوداتکایی امنیتی، اتحادهای جدید و گفتمان‌های جایگزین باز می‌شود. نظم قدیم در حال مرگ است؛ نظمی که آمریکا قواعد را می‌نوشت و دیگران را مجبور به تبعیت می‌کرد. نظم جدید هنوز شکل نگرفته، اما مشخص است که در آن، استقلال، چندقطبی و عدالت هنجاری نقش محوری خواهند داشت. 

تاریخ گواه است که هیچ هژمونی ابدی نیست. آنچه امروز می‌بینیم، پایان یک دوره و آغاز دوره‌ای دیگر است. در این گذار، کشورهایی موفق خواهند بود که به جای انتظار تضمین از دیگران، بر توانمندی‌های خود سرمایه‌گذاری کنند؛ کشورهایی که عدالت را نه از زبان قدرت‌های سلطه‌گر، بلکه از گفت‌وگوی تمدن‌ها استخراج می‌کنند. این لحظه، نه پایان، بلکه آغاز است؛ آغاز جهانی که در آن قدرت دیگر حق را تعیین نمی‌کند، بلکه عدالت، مشروعیت را می‌سازد.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا