اطلس هفته

اقتدارگرایی ترامپ؛ محور فروپاشی هژمونی آمریکا

هفته‌ گذشته بازتابی تکان‌دهنده از روند تبدیل آمریکا از رهبر نظم لیبرال جهانی به تهدیدکننده اصلی آن بود. سیاست‌های اقتدارگرایانه‌ دونالد ترامپ – از استقرار نیروهای نظامی در شهرهای آمریکا تا سلاح‌سازی اقتصاد و بازگشت به تهدیدهای هسته‌ای – محور مشترک تحولات این هفته‌اند. این رویکرد نه‌تنها ساختارِ داخلیِ آمریکا را دگرگون کرده، بلکه موجب فروریختن اعتماد جهانی به واشنگتن شده و برای رقیبانی چون چین فرصت آفریده است.

برخلاف دوران جنگ سرد کلاسیک – که با دو بلوک ایدئولوژیک متمایز تعریف می‌شد – رقابت امروز بر برخورد دو الگوی حکمرانی استوار است: نئواقتدارگراییِ ترامپ، متکی بر زور، تهدید و یک‌جانبه‌گرایی؛ در برابر چندجانبه‌گراییِ عمل‌گرای چین، متکی بر همکاریِ اقتصادی و دیپلماسیِ صبور. این تقابل بیش از هرجا در غرب‌آسیا تشدید شده و این منطقه را به میدان آزمون این دو الگو بدل کرده است، تا جایی که ایران برای چین نه صرفاً شریک اقتصادی، بلکه «کارت راهبردی» تلقی می‌شود.

اطلس دیپلماسی در سومین شماره‌ «اطلسِ هفته»، این روندها را مرور می‌کند و نشان می‌دهد چگونه اقتدارگراییِ ترامپ، جاذبه‌ الگوی لیبرال–دموکراتیک را تخریب کرده و به پیدایش نظمی نو انجامیده است؛ نظمی که آمریکا احتمالاً دیگر به‌تنهایی رهبری‌اش نخواهد کرد.


اقتدارگرایی ترامپ و فروریختن فدرالیسم آمریکا

تصمیم ترامپ برای اعزام نیروهای نظامی به شیکاگو، پس از استقرار در لس‌آنجلس و واشنگتن، نمونه‌ای عینی از تبدیل اقتدارگرایی به ابزار سیاست داخلی است. براساس گزارش‌های منتشرشده، اعزام نیروهای فدرال به شیکاگو بدون هماهنگی با مقامات محلی انجام شده است. هرچند این اقدام با توجیه «مبارزه با مهاجرت غیرقانونی» طرح شد، اما واقعیت عمیق‌تر، بهره‌گیری ابزاری از نیروی فدرال برای کنترل سیاسی ایالات و تضعیف ساختار فدرالی آمریکاست.

ترامپ _ اطلس دیپلماسی
ترامپ _ اطلس دیپلماسی

از منظر تحلیل گفتمان، ترامپ «قانون و نظم» را به‌مثابه‌ پیش‌شرط آزادی بازتولید می‌کند؛ رویکردی ریشه‌دار در سنت اقتدارگرایی که با مبانی لیبرال-دموکراتیک آمریکا تعارض دارد. همچنین، به نظر می‌رسد این اقدامات به ابزار فشار بر ایالات دموکرات‌محور بدل شده است. تحلیل‌های مراکز پژوهشی حاکی از آن‌اند که این راهبرد بخشی از طرحی وسیع‌تر برای بازتعریف رابطه‌ قدرت میان دولت فدرال و ایالات است؛ تغییری که اگر تداوم یابد، می‌تواند آمریکا را از اتحادی از ایالات آزاد به دولتی متمرکز و اقتدارگرا تبدیل کند. پرونده‌ زنده‌ لس‌آنجلس و همزمان، تقویت سازوکارهای واشنگتن دی.سی. (که در آن گارد مستقیماً زیر نظر رئیس‌جمهور است) نشان می‌دهد چگونه این استقرارها «پلیسی‌گری فدرال‌سازی‌شده» را عادی می‌کنند.

این رویکرد پیامدهای جهانی مهمی نیز دارد: دولت‌هایی که «نظم» را بر «حقوق لیبرال» مقدم می‌دارند، این روندها را مشروعیت‌بخش الگوی خود می‌بینند؛ در عین حال، متحدان دموکراتیک آمریکا از فرسایش الگوی دموکراتیک آن نگران‌اند؛ نگرانی‌هایی که در افت اعتماد به رهبری آمریکا و ریاست‌جمهوری بازتاب یافته است.

اقتدارگرایی اقتصادی ترامپ و سقوط دلار

سیاست‌های اقتصادیِ ترامپ نیز بازتاب دیگری از رویکرد اقتدارگرایانه‌ او در عرصه‌ بین‌المللی است. او با فشار بر بانک مرکزی آمریکا (فدرال رزرو)، وضع تعرفه‌های یک‌جانبه و تهدید به خروج از توافق‌های تجاری، عملاً اقتصاد را به ابزارِ اجبارِ سیاسی بدل کرده است؛ رویکردی که می‌توان آن را «اقتدارگراییِ اقتصادی» نامید و در تضاد با اصول تجارت آزاد لیبرال است. رویترز و دیگر رسانه‌ها گزارش داده‌اند که رئیس‌جمهور آمریکا با سرزنش علنی و حتی تلاش برای برکناری برخی مقامات، و نیز فشار بر جرمی پاول برای کاهش نرخ‌ها، هنجار استقلال فدرال رزرو را تضعیف کرده است.

سقوط دلار _ اطلس دیپلماسی
سقوط دلار _ اطلس دیپلماسی

بر پایه‌ تحلیل‌های صندوق بین‌المللی پول و مؤسسه‌ پترسون، «تعرفه‌ پایه ۱۰ درصد» بر بیشتر واردات (با نرخ‌های «متقابل» بسیار بالاتر برای برخی شرکا و نرخ‌های افزوده برای چین) چرخشی بنیادین در موضع تجاری آمریکا است. دفتر بودجه کنگره در ماه جولای گزارش داد که با آغاز فرامین اجرایی از ماه آوریل، این سیاست‌های اقتصادی، درآمد کوتاه‌مدت را افزایش داده اما تورم بیشتری را به بار آورده است.

شواهدِ آماری نشان می‌دهد این سیاست‌ها «بی‌طرفیِ» دلار را به‌عنوان دارایی ذخیره، مخدوش کرده‌ است هرچند دلار همچنان در دادوستد مالی غالب است. داده‌های صندوق بین‌المللی پول،  سهمِ دلار از ذخایرِ تخصیص‌یافته را از حدود ۵۸.۴ درصد در سال ۲۰۲۲ به ۵۷.۷ درصد در فصل اول سال ۲۰۲۵ نشان می‌دهد؛ همزمان، بانک تسویه حساب‌های مالی گزارش می‌دهد که دلار در حدود ۸۸ درصد معاملات ارزی، در یک‌سوی دادوستد حضور دارد. در کنار این، تسویه با ارزهای محلی در میان رقبای آمریکا جهش کرده است؛ روسیه می‌گوید حدود ۹۰ درصد تجارتش با چین اکنون به یوان/روبل انجام می‌شود و برزیل و چین نیز سازوکار تسویه‌ مستقیم را بنا کرده‌اند که این نمونه‌ای از «کاهش ریسک عملی» نسبت به نظام دلاری است.

در مقابل، چین با ترویج گفتمان «برد–برد» و سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های بین‌المللی، خود را بدیل قابل‌اتکای سیاست‌های تنبیهی آمریکا معرفی کرده است. این تقابل گفتمانی نشان می‌دهد که اقتدارگرایی ترامپ، بزرگ‌ترین هدیه به رقبای آمریکا است؛ چراکه سرمایه‌ نمادین واشنگتن را فرسوده و بستر برآمدن نظمی بدیل را فراهم می‌کند.

اقتدارگرایی هسته‌ای ترامپ

مبادله‌ تهدیدهای هسته‌ای میان ترامپ و مقامات روسیه نیز بازتابی از رویکرد اقتدارگرایانه در امنیت بین‌المللی است. ترامپ با تهدید به «گسترش بی‌سابقه زرادخانه هسته‌ای» و مقامات روسی با هشدار نسبت به «پاسخ کوبنده»، منطق بازدارندگی را بر عدم اشاعه اولویت دادند.براساس گزارش‌های مؤسسه استکهلم برای تحقیقات صلح، بودجه تسلیحات هسته‌ای آمریکا در دوران ترامپ رشد پانزده‌درصدی داشته و برنامه‌های نوسازی زرادخانه تسریع شده‌اند. این روند نه‌تنها موجب واکنش مشابه در روسیه و چین شده، بلکه کشورهایی چون کره شمالی و ایران نیز از فضای تنش برای توجیه برنامه‌های هسته‌ای خود بهره می‌برند.

علامت هسته ای _ اطلس دیپلماسی
علامت هسته ای _ اطلس دیپلماسی

این تحول حاکی از جابه‌جاییِ بنیادی در گفتمان امنیت بین‌المللی است. در دوره پساجنگ سرد، گفتمان «عدم اشاعه» بر روابط بین‌الملل سایه می‌انداخت؛ اما اکنون «بازدارندگی» و تهدید متقابل، گفتمان مسلط شده‌اند؛ تغییری که ریشه‌ در رویکرد اقتدارگرایانه‌ ترامپ دارد. برآوردهای مستقل نشان می‌دهند هزینه‌های هسته‌ای در سال ۲۰۲۵ از صد میلیارد دلار گذر کرده است که سهم آمریکا بیش از نیمی (حدود ۵۶.۸ میلیارد) از آن بوده است. در همین راستا، کره‌ شمالی نیز با استناد به «فضای منطقه‌ای وخیم و بی‌ثبات»، آزمون‌ها را شدت بخشیده و دکترین هسته‌ای خود را سخت‌تر کرده است.

به گزارش «سیپری»، بودجه‌ سلاح‌های هسته‌ای آمریکا افزایش یافته و برنامه‌های نوسازی – از موشک‌های قاره‌پیمای «سِنتینل» تا زیردریایی‌های «کلمبیا» و بمب‌افکن «بی–۲۱»—شتاب گرفته‌اند و در روسیه و چین نیز بازتاب یافته‌اند. خطر اصلی آن است که «اقتدارگرایی هسته‌ای» به الگوی جهانی بدل شود؛ کشوری که زمانی رهبر نظم عدم اشاعه بود، اکنون به بزرگ‌ترین تهدید آن تبدیل شده است.

غرب‌آسیا: آزمایشگاه اقتدارگرایی ترامپ

غرب‌آسیا به میدان اصلی سنجش کارآمدی اقتدارگرایی ترامپ در برابر دیپلماسیِ صبورِ چین تبدیل شده است. در حالی ‌که آمریکا می‌کوشد با تهدید نظامی، تحریم‌های اقتصادی و فشار سیاسی، کنترل منطقه‌ای را نگاه دارد، چین جایگاه خود را با ابزارهای اقتصادی و دیپلماتیک تقویت می‌کند. تجارت چین با جهان عرب در سال ۲۰۲۴ از چهارصد میلیارد دلار گذشت؛ چین شریک نخست تجاری عربستان و از شرکای اصلی امارات است و منطقه در زمره‌ بزرگ‌ترین مقصدهای اخیر جریان‌های مرتبط با «کمربند و جاده» قرار دارد. همزمان، نقش آمریکا در منطقه عمدتاً در قالب «امنیتی–نظامی» مانده است؛ بیش از نیمی از واردات تسلیحاتی غرب‌آسیا در بازه زمانی ۲۰۲۰–۲۰۲۴ از ایالات متحده بوده است.

در این معادله، ایران به «کارت راهبردیِ» چین بدل شده است. «برنامه‌ همکاری ۲۵ساله تهران–پکن»، تمایل چین به تضعیف «فشار حداکثریِ» آمریکا از طریق خرید نفت تخفیفی ایران و بهره‌گیری پکن از مجامع چندجانبه برای مقابله با اقدامات تصعیدی، همه نشان می‌دهد که چین از ایران نه فقط به‌عنوان شریک اقتصادی، بلکه به‌مثابه ابزاری برای موازنه با اقتدارگرایی آمریکا بهره می‌برد.

پزشکیان و شی جین پینگ _ اطلس دیپلماسی
پزشکیان و شی جین پینگ _ اطلس دیپلماسی

اهمیت راهبردی ایران برای چین را می‌توان در سه بُعد فهم کرد:

نمادین: ایستادن کنار دولتی زیر فشار حداکثر آمریکا و ارسال پیام قدرت و اعتماد به سایر شرکا؛ ژئو-اقتصادی: دروازه‌ای میان آسیا و اروپا و گلوگاه اتصال «کمربند و جاده»؛ و ژئو-سیاسی: با تقویت ایران، کفه موازنه در خلیج فارس به زیان آمریکا جابه‌جا می‌شود. میانجی‌گری پکن در تنش‌زدایی ایران و عربستان در سال ۲۰۲۳ – اگرچه شکننده – این برداشت را تقویت کرد که چین بدیلی عمل‌گرا در برابر الگوی اجبار آمریکاست.

نکته‌ کلیدی آن است که سیاست‌های اقتدارگرایانه‌ ترامپ علیه ایران نه‌تنها ایران را به‌سوی چین رانده، بلکه اعتبار الگوی چینی را نیز در منطقه تقویت کرده است. دولت‌های عرب – که بی‌ثباتی خط‌مشی‌های واشنگتن و ثبات نسبی پکن را می‌بینند – چین را «شریک بلندمدت قابل‌اتکا» می‌انگارند.

برآیند و چشم‌انداز

آنچه در هفته‌ گذشته آشکار شد، «ماهیت سامانه‌ای» اثرات سیاست‌های اقتدارگرایانه ترامپ بر فروریختن نظم آمریکاست. این رویکرد – که در داخل با «نظامی‌سازی سیاست»، در اقتصاد با «سلاح‌سازی تجارت»، در امنیت با «بازگشت تهدیدهای هسته‌ای» و در غرب‌آسیا با «فشار حداکثری» بروز یافته – محور مشترک روندهای ویران‌گر این دوره است.

پارادوکس اقتدارگرایی ترامپ، این است که با وجود ادعای تقویت قدرت آمریکا، در عمل بزرگ‌ترین تهدید برای هژمونی آن کشور است. نظامی‌سازی فضای سیاسی، اعتماد به نهادهای دموکراتیک را سست می‌کند؛ سلاح‌سازی اقتصاد، جاذبه‌ دلار را – ولو همچنان مسلط در مبادلات – به‌عنوان دارایی ذخیره تضعیف می‌کند؛ تهدیدهای هسته‌ای، رژیم عدم اشاعه را تضعیف می‌کند و سیاست اعمال فشار در غرب‌آسیا، فرصتی طلایی به چین می‌دهد تا در قلب ژئوپلیتیک جهانی ریشه بدواند.

در مقابل، چین با اتخاذ رویکردی چندجانبه و دیپلماسی اقتصادی، بیشینه‌سازی فرصت‌هایی را که از دل اقتدارگرایی آمریکا زاده شده، پی می‌گیرد. روابط راهبردی با ایران، موج‌های سرمایه‌گذاری در کشورهای عرب، ارائه بدیل‌هایی برای دلار در تجارت تحریمی، و طرح چهره‌ «قدرتی مسئول و قابل‌اعتماد»، همه اجزای راهبردی منسجم برای پرکردن خلأهایی است که سیاست‌های ترامپ ایجاد کرده‌اند.

غرب‌آسیا به «آزمایشگاه تاریخی» این معادله بدل شده است: آزمون کارآمدی دو الگوی حکمرانی جهانی یعنی اقتدارگراییِ آمریکایی، متکی بر زور و تهدید، در برابر چندجانبه‌گراییِ چینی، متکی بر همکاری و منافعِ متقابل. شواهد موجود نشان می‌دهد که اقتدارگرایی نه‌تنها ناکام است، بلکه خود به عاملِ شتاب‌دهنده‌ انتقال قدرت از غرب به شرق تبدیل شده است.

در نهایت، آنچه قریب به یقین می‌نماید، پایان عصری تاریخی است که آمریکا می‌توانست رهبری جهان را بر جاذبه‌ الگوی لیبرال–دموکراتیکِ خود بنا کند. اقتدارگراییِ ترامپ، آن جاذبه را از میان برده و دروازه‌های تاریخ را به‌سوی نظمی نو گشوده است؛ نظمی که احتمالاً دیگر به غرب تعلق نخواهد داشت.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا